فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٢٣ - ب- معنى خاص
بين امور ترتيبى فرض كنم كه بعضى از آنها بر بعضى ديگر تقدم بالطبع نداشته باشد.» اشاره به اين تركيب عقلى است.
(رساله گفتار در روش، قاعده سوم روش) اين قاعده دكارت، قاعده تركيب ناميده مىشود.
در اصطلاح فيلسوفان قديم ما، تركيب مترادف تأليف است و آن عبارت است از گردآورى اشياء متعدد به نحوى كه بتوان نام واحدى بر آنها نهاد و در مفهوم آن، نسبت تقدم و تأخر اجزاء مورد توجه نيست. برخلاف ترتيب كه نسبت تقدم و تأخر اجزاء در آن مورد توجه است.
در اصطلاح علماى صرف، تركيب عبارت است از جمع دو يا چند حرف به نحوى كه بتوان نام كلمه بر آن اطلاق كرد. اما در نظر علماى نحو، تركيب در مقابل إفراد قرار دارد. به اين ترتيب كه اگر بين دو لفظ اسناد برقرار باشد، تركيب اسنادى است، و اگر يكى بر ديگرى اضافه شده باشد، تركيب اضافى است، و اگر يكى موصوف و ديگرى صفت باشد، تركيب وصفى است.
در اصطلاح منطقيان تركيب و تأليف به يك معنى است.
ابن سينا گويد: «لفظ مؤلف يا مركب، لفظى است كه دال بر معنى باشد و اجزائى داشته باشد كه صورت مسموع لفظ، از آن اجزاء تركيب شده باشد، و معنى كل لفظ مركب از معنى اجزاء آن باشد. مانند اينكه بگوييم: انسان مىرود، يا شخص پرتابكننده سنگ.» (نجات).
روش تركيبى (Methode Synthetique( عبارت است از انتقال عقل از معانى و قضاياى بسيط به معانى و قضاياى مركب، و يا عبارت است از انتقال از قضاياى يقينى به قضاياى ديگر كه ضرورة لازمه آن قضايا باشد.
دوهامل (Duhamel( گويد: اگر به اين روش عمل كنى، از قضاياى مسلم آغاز مىكنى، سپس قضاياى تازهاى از آنها استنتاج مىكنى، تا اينكه به قضيه مطلوب مىرسى و در اين هنگام، آن را صادق مىيابى.
نيز روش تركيبى به معنى روشى است كه در انتقال از فصول به اصول، يا از اجزاء به كل، مورد استفاده است.
فوستيل دوكولانچ به اين معنى اشاره كرده، آنجا كه گفته است: يك روز تركيب محتاج ساليان دراز تحليل است.
و نيز تركيب به معنى جمع بين وضع (These( و وضع مقابل (Antithese( است. سخن تازهاى كه از تركيب بهترين اجزاء دو رأى متقابل تشكيل شود و آن اجزاء را به كمك وجهه نظرى برتر از وجهه نظر خود آن اجزاء، تركيب كند، تركيب (وضع مجامع) تازهايست. چنانكه هگل گفته است، برخورد اضداد، امرى ضرورى و ناچار است و اتحاد اضداد نيز بناچار به حقيقت مطلق منتهى مىشود.
در روانشناسى، تركيب به معنى فعلى است كه ذهن توسط آن، از جمع تصورات، عواطف و تمايلات مختلف، يك كل واحد تشكيل مىدهد. بنا بر اين در معرفتشناسى، تركيب عبارت است از جمع تصورى با تصورات ديگر، به نحوى كه از تركيب آنها يك صورت عقلى واحد تشكيل شود.
در روانشناسى آزمايشى (تجريبى) تركيب عبارت است از جمع عناصر واقعى نفسانى به نحوى كه كل واحدى را تشكيل دهند. هر پديده نفسانى تركيبى است از عناصر سازگار.
تركيب عقلى كه پديدارهاى تازه را گردآورى و تنظيم مىكند با تداعى كه محدود به احضار غير ارادى خاطرات گذشته است، فرق دارد.
تركيب شخصى عبارت از فعلى است كه به موجب آن، انسان درمىيابد كه خاطرات و ادراكات و افعالش مقوّم شخصيت اوست.
تركيب مجرّد، عبارت است از تركيب منطقى، يا تركيب رياضى، يا تركيب تاريخى، يا تركيب فلسفى. اما تركيب مشخص به معنى تركيب مادى است.
تركيبى منسوب به تركيب است. پس عقل تركيبى، التفات به كل دارد، بدون عنايت به اجزاء. در حالى كه عقل تحليلى فقط اجزاء را درمىيابد.
حكم تركيبى حكمى است كه در آن، محمول زائد بر مفهوم موضوع باشد. كانت در اين مورد گفته است: «يا محمول موجود است به نحوى كه موضوع متضمن آن است و يا زائد بر موضوع است و بر آن اضافه مىشود، اگر چه با موضوع نسبت دارد. در حالت اول، حكم تحليلى و در حالت دوم تركيبى ناميده مىشود.» برهان تركيبى عبارت از استنتاج رياضيى است كه در آن استنتاج نتيجه از مقدمات اضطرارى است. (رجوع كنيد به برهان) مانند علم هندسه كه قضاياى آن مبتنى بر تعاريف، قضاياى بديهى، مسلّمات و اصول موضوعه است.
فلسفه تركيبى، عنوانى است كه اسپنسر آن را براى مجموع تأليفاتش اختيار كرده است. اين مجموعه عبارت است از: مبادى اولى، مبادى زيستشناسى، مبادى روانشناسى، مبادى جامعهشناسى و مبادى اخلاق.