فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٤٦ - خ
است، خير نيست؛ بلكه هر فعل خيرى به ذات خود خير است نه به نيت فاعل آن.
خوشبينان معتقداند كه آفرينش خير در زمان كودكى بر انسان غلبه دارد زيرا فطرت انسان مقتضى با خيرات آفريده شده، و در عالم هستى خير بر شر غالب است، و نفع اشياء بيش از زيان آنهاست، و مناسب حكمت نيست كه خير كثير براى شر قليل ترك شود. اگر كسى بگويد: خداوند مىتوانست خير محض بدون آميخته به شر بيافريند، خواهيم گفت اين امر در اين مقام متناسب با اين نحوه هستى نيست و با حكمت خداوندى در مورد اختيار انسان سازگارى ندارد، با وجود اين ما مىتوانيم موجود كامل پاك از هر شرى را تصور كنيم و آن وجود خداوند است.
خيريت و طيبت
فارسى/ خوبى
فرانسه/Bonte
انگليسى/Goodness
لاتين/Bonitas
خوبى به كمال خاص هر موجودى كه موجود توسط آن توصيف مىشود، اطلاق مىگردد. ابن سينا گويد: هر موجودى طبعا مايل به كمالى است كه اين كمال، خوبى هويت آن موجود محسوب مىشود، و نيز گفته است: «هر چيزى كه موجود باشد، حقيقت آن خالى از خوبى نيست.» (رساله عشق) اين سخن شبيه سخن دكارت است كه گفته است: «هر چيزى كه داراى وجود حقيقى باشد، ذاتا داراى بخشى از خوبى است» خوبى يا صفت شخص انسانى است، يا صفت شىء خارجى. اگر بر انسان اطلاق شود، دال بر كسى است كه خوبى را دوست دارد و انجام مىدهد يا كسى كه دردهاى مردم را درك مىكند و از آنها رفع آزار مىنمايد، و تحقق سعادت آنان را خواهان است. اما اگر خوبى بر شىء خارجى اطلاق شود، دال بر كمال خاصى است كه اين شىء متصف به آن است و يا دال بر لذت و منفعتى است كه در حصول آن كمال نهفته است.
خوبى به اين معنى مترادف صلاح، طيبت و منفعت است. مثلا مىگويند: خوبى عمل، يعنى صلاح آن، و خوبى نفس، يعنى طيبت آن، و خوبى علم، يعنى فايده آن.
اگر خوبى به خداوند اطلاق شود، دال بر لطف و رحمت و عنايت اوست. معنى رحمت خداوند اين است كه خداوند جز آنچه به خير و صلاح بندگان باشد با آنها نمىكند. اما كسى كه قائل به وجوب رعايت اصلح از جانب خداوند باشد، اراده خداوند را مقيد به خير و صلاح انسان مىداند، و اين مطلب نقيض قول به اراده مطلق خداوند است، كه مفهوم وجوب در آن راه ندارد.
پايان حرف خ