فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٣٠ - ب- معنى خاص
فرانسه/Contraste
انگليسى/Contrast
تضاد عبارت است از تباين و تقابل كامل [بين دو شىء]. ضد شىء يعنى چيزى كه برخلاف آن است. بنا بر اين سياهى ضد سفيدى مرگ ضد حيات و شب ضد روز است.
به اين معنى كه هر گاه يكى از آنها بيايد، دومى مىرود. به اين جهت گفتهاند ضدّين در محل واحد، از جهت واحد [و در زمان واحد] جمع نمىشوند، اما رفع آنها ممكن است، در حالى كه در مورد نقيضان، جمع و رفع، هر دو محال است. شرط ضدين اين است كه از جنس واحد باشند، مانند سفيدى و سياهى كه جنس هر دو رنگ است. و نيز اگر دو شىء از دو نوع و معادل يكديگر باشند و اختلافشان فقط در صفتى باشد كه در يكى موجود و در ديگرى معدوم باشد، بين اين دو شىء تضاد برقرار است. مانند دو رنگى كه يكديگر را تكميل كنند، هر چه اين دو رنگ به يكديگر نزديكتر باشد، تضاد آنها بيشتر است.
دو قضيه متضاد، قضايائى است كه هر دو كلى و در كيفيت (سلب و ايجاب) مختلف باشند. مثل: هر انسانى كاتب است، هيچ انسانى كاتب نيست. اين دو قضيه را به اين جهت متضاد گويند كه هر دو نمىتوانند صادق باشند، اما ممكن است هر دو كاذب باشند. همين طور دو حد از هر چيزى كه اختلافشان فقط در كميّت باشد، فقط در صورتى مىتوانند متضاد باشند كه فاصله آنها از حد اعتدال به يك اندازه باشد. مانند صداى ضعيف و صداى قوى. اين دو با هم متضادند زيرا فاصله آنها از حد وسط به يك اندازه است.
قانون تضاد:
دو حالت متضاد، وقتى با هم يا در پى هم، به ذهن درككننده بيايند، آگاهى انسان نسبت به آنها كاملتر و روشنتر است. اين مطلب فقط در مورد احسااست، ادراكات و صور عقلى صادق نيست بلكه بر تمام حالات شعورى مانند لذت و رنج و راحت نيز صدق مىكند. بنا بر اين، حالات نفسانى متضاد، يكديگر را توضيح مىدهند، و اشياء به وسيله ضد خود متمايز مىشوند.
قانون تضاد يكى از قوانين تداعى است. (رجوع كنيد به تداعى، تقابل)
تضامن
فارسى/ همكارى
فرانسه/Solidarite
انگليسى/Solidarity
ضمان به معنى عهدهدار شدن يا به گردن گرفتن انجام كارى براى كسى است كه از انجام آن ناتوان باشد. محدثان فعل تضامن را از ضمان مشتق كرده و گفتهاند: تضامن به اين معنى است كه شخصى ملتزم شود كه كارى را كه ديگرى نتوانست انجام دهد، وى به عهده بگيرد. در نظر آنان تضامن به اين معنى است كه توانگران يار و ياور ناتوانان باشند. (معجم الوسيط، مجمع اللغة العربيه).
تضامن در اصل يك اصطلاح حقوقى است و معنى آن اين است كه هر يك از طرفين دين بايد به نحوى كه اداى دين، هر دوى آنها را تبرئه كند، دين يكديگر را ادا كنند. لفظSolidarite مشتق ازSolidum است كه در حقوق رومى استعمال مىشده است. چنانكه مىگويند طرفين دين ضامن يكديگر (in solidum( هستند. يعنى هر يك از آنها مكلف است دين ديگرى را ادا كند. حقوقدانان فرانسوى بعدا اين لفظ را بهSolidite تبديل كردند و آن را به معنى تضامن بين طرفين دين استعمال نمودند. چنانكه اشخاصى كه متعهد مىشوند كه فريضه واحدى را ادا كنند، مانند دو چيزى هستند كه با تكيه بر يكديگر، استوار و پا بر جا مىمانند. زنان گويد: «عهد همكارى و تضامن، حالت اوليه انسان بوده است. در نظر مردمان آن زمان، مجازات امر فردى نبوده است بلكه تعقيب شخص بىگناه، به جرمى كه ديگرى مرتكب شده است، در نظر آنان كاملا طبيعى بوده است. همچنين گناهان، به نحو ارثى از نسلى به نسل بعدى منتقل مىشد.
اين اصطلاح حقوقى بعدا به معنى علاقه و ارتباط اشياء و وابستگى آنها به يكديگر به كار رفت. به اين ترتيب دو شىء متضامن عبارت از اشيائى است كه نمىتوانند در يكديگر تأثير نداشته باشند و دو شخص متضامن به معنى اشخاصى است كه فعل و فكر هر يك از آنها در ديگرى تأثير داشته باشد. مانند انديشهخوانى كه عبارت است از درك انسان نسبت به آنچه ديگرى درك مىكند، يا وراثت كه عبارت است از تضامن نسلهاى پى در پى. اين مفهوم در قرن نوزدهم بسيار شايع شد و حتى در مورد همكارى علم و هنر، اخلاق و الهيات، پديدارهاى طبيعى و موجودات زنده، به كار رفت.