فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢١ - تكمله
موت السعيد
فارسى/ بهمرگى
فرانسه/Euthanasia
انگليسى/Euthanasia
بهمرگى عبارت است از مرگ طبيعى كه بدون درد تمام شود، يا مرگ فورى كه مىتوان آن را با وسايل غير دردناك ايجاد كرد، يا مرگى كه به زندگى پر از درد و بدبختى خاتمه دهد.
نظريه بهمرگى نظر كسانى است كه معتقدند عقل حكم مىكند كه مرگ فورى [كشتن] كسانى كه گرفتار عجز، نقص عضو، (ناقص الخلقه) يا بيمارىيى كه علاج آن ممكن نباشد، باشند، ضرورى است.
موجب
فارسى/ ايجابى
فرانسه/Affirmatif
انگليسى/Affirmative
ايجابى در مقابل سلبى است و به قضيهاى اطلاق مىشود كه در آن به وجوب محمول براى موضوع، حكم شده است. و نيز ايجابى، چيزى است كه چيزى را ضرورى مىكند. ابن سينا گويد: «علت ذاتا ايجابكننده معلول است. پس اگر ادامه داشته باشد، دوام معلول را ايجاب مىكند.» (نجات)
موجود
فارسى/ موجود
فرانسه/Etre
انگليسى/Being ,tobe
لاتين/Esse
الف- موجود عبارت است از آنچه در ذهن يا در خارج ثابت باشد. موجود از معانى اولى يا بديهى است كه تعريف آن مشكل است*. ابن سينا گويد: «موجود را نمىتوان توسط چيزى غير از اسم شرح داد. زيرا موجود، خود اصل اول هر گونه شرحى است پس خود آن را نمىتوان شرح داد بلكه صورت آن بدون واسطه وارد ذهن مىشود.» (نجات) ب- لفظ موجود به معانى مختلف به كار مىرود:
١- موجود يعنى صادق «و آن چيزى است كه در ذهن به همان صورت باشد كه در خارج است.» (ابن رشد تلخيص ما بعد الطبيعه).
٢- موجود «به چيزى اطلاق مىشود كه داراى ذات و ماهيت خارج از ذهن باشد، چه اين ذات تصور بشود و چه تصور نشود» (همان كتاب) دكارت گفته است: «هر وجود حقيقى كه در ذهن ما باشد، از يك موجود كامل و نامتناهى به ما رسيده است.» مقصود از موجود كامل، موجود ثابت خارج از ذهن است. (رساله گفتار در روش).
٣- «به هر يك از مقولات دهگانه، موجود اطلاق مىشود. در اينجا موجود از اسمهايى است كه از روى ترتيب و تناسب به كار رفته است نه بر اساس اشتراك محض و تساوى.» (ابن رشد تلخيص ما بعد الطبيعه) ٤- «لفظ موجود دال بر نسبتى است كه محمول را در ذهن به موضوع ربط مىدهد و نيز به الفاظى كه دالّ بر اين نسبت باشد، موجود اطلاق مىشود، خواه اين ارتباط ايجابى باشد يا سلبى، صادق باشد يا كاذب، ذاتى باشد يا عرضى.» (همان منبع) از همين قبيل است سخن تهانوى در كشاف كه گفته است:
«بدان كه وجود شىء براى شىء به دو معنى است: اول وجود شىء براى غير خود، به اين معنى كه وجود شىء محمول وجود ديگرى باشد اما مفهوم آن از موضوع مستقل باشد، مثل وجود اعراض.
دوم اينكه وجود شىء براى غير خود باشد به اين معنى كه رابط بين موضوع و محمول باشد و از لحاظ مفهوم مستقل نباشد. چنين موجودى، موجود رابط ناميده مىشود.» ٥- اگر موجود دالّ بر نسبتى باشد كه بين محمول و موضوع برقرار است، اين دلالت يا مطلق است و يا نسبى.
دلالت مطلق يا متضمن معنى جوهر است (چنانكه دكارت گويد: من فكر مىكنم پس من وجود دارم؛ يا متضمن معنى پديدار است (چنانكه مىگوييم: موجود همان مدرك است) و يا متضمن معنى شىء عينى است (چنانكه مىگوييم:
موجود عبارت است از آنچه در تجربه تمام افراد ثابت باشد).
دلالت نسبى دال بر استغراق يا تضمن يا تبادل و يا