فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٦٧ - و
٥- اگر بگوييم وصف عبارت است از اينكه اسم يا صفتى به شىء معينى داده شود، در اين صورت وصف مترادف تسميه است. منتسكيو گويد: «بايد اوصاف را براى اشياء اثبات كرد نه اشياء را براى اوصاف.» ٦- مقصود از وصف چيزى است كه وقتى در محلى فرود آيد، حسن يا قبحى را در آن محل ايجاب كند. وقتى بگوييم:
شىء موصوف به صفاتى است كه طبيعت آن مقتضى آنهاست، به صفاتى اشاره كردهايم كه تعريف شىء بايد متضمن آنها باشد، چنانكه اگر بگوييم: شخص موصوف به چنين و چنان است، اشاره به صفاتى كردهايم كه بايد در اين شخص جمع باشد تا او را براى انجام عملى شايسته كند. از اين قبيل است اصطلاح صلاحيت كه مترادف شايستگى است.
وصل
فارسى/ پيوست
فرانسه/Interpolation
انگليسى/Interpolation
١- وصل به معنى پيوستن و ارتباط پيدا كردن چيزى با چيز ديگرى است.
٢- در نقد و بررسى متون، وصل عبارت است از افزودن بعضى الفاظ به متن اصلى براى توضيح معنى آن. و يا «ارتباط دادن بعضى جملات به بعضى ديگر.» (تعريفات جرجانى) قول موصّل قولى است كه براى تكميل معنى آن و درك حقيقت آن، بايد الفاظ آن را به قولى كه بعد از آن مىآيد، افزود.
قول موصّل در مقابل قول مفصّل قرار دارد كه عبارت است از قولى كه وقتى شنونده آن را شنيد بىنياز مىشود و براى درك آن نياز به ضميمه الفاظ ديگر ندارد.
٣- وصل در رسم منحنىهاى دال بر قوانين پديدارها، عبارت است از پر كردن نقاط خالى و فاصلههاى منحنى و پيوستن اين نقاط به يكديگر به نحوى كه بتواند اين قانون را با بيان دقيق نشان دهد.
وضع
فارسى/ نهاد
فرانسه/Position ,situation
انگليسى/Position ,situation
لاتين/Positio ,situatus
١- وضع شىء در مكان يعنى نهادن آن در مكان، و نيز وضع شىء به معنى آفريدن آن است. وضع كردن علم يعنى راه يافتن به اصول و اوليّات آن.
٢- وضع عبارت است از بودن شىء به نحوى كه بتوان با اشاره حسى آن را نشان داد.
٣- و نيز وضع عبارت است از تعيين يك شىء براى دلالت به شىء ديگر. شىء اول را، چه لفظ باشد، چه اشاره و چه علامت باشد و چه هيأت باشد، موضوع گويند و شىء دوم را موضوع له گويند.
٤- وضع يكى از مقولات ارسطوست و عبارت است از:
«بودن جسم به نحوى كه اجزاء آن، با يكديگر، در مقايسه با جهات و اجزاء، و مكان، اگر در مكان باشد، نسبت خاصى داشته باشند. مثل ايستادن و نشستن.» (ابن سينا نجات) گفتهاند: وضع عبارت است از «هيأت عارض بر شىء تحت تأثير دو نسبت: يكى نسبت اجزاء شىء با يكديگر، و ديگر نسبت اجزاء شىء به اشياء خارج از آن. مثل ايستادن و نشستن. اين هر دو حالت، هيأتى است كه تحت تأثير نسبت اجزاء بدن شخص به يكديگر و نسبت اجزاء بدن به امور خارج از بدن، عارض شخص مىشود.» (تعريفات جرجانى).
٥- وضع يا طبيعى است يا غير طبيعى.
وضع طبيعى مثل ترتيب اجزاء شىء، چنانكه در طبيعت شىء است. وضع غير طبيعى مثل ترتيب قراردادى و جعلى اجزاء شىء كه عامل آن يا تصادف است يا قسر يا اراده.
وضعى
فارسى/ تحصّلى
فرانسه/Positif
انگليسى/Positive
لاتين/Positivus