فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٨٦
٣- علم حضورى نفس به قوا و ابزارهائى كه بوسيله آنها اين كارها را انجام مىدهد.
٤- علم حضورى نفس به يك سلسله خواصّ مادّى از واقعيتهاى مادّى خارج كه از راه حواس و اتصال با قواى حسّاسه، با نفس اتصال پيدا مىكند. از قبيل اثر مادّىاى كه هنگام ديدن در شبكيّه پيدا مىشود و اعصاب چشم با خواص مخصوص خود تحت شرايط معيّن تأثيرى، در آن اثر مىكند و آن را به شكل مخصوصى در مىآورند.
(٢) - فلاسفه براى ادراكات انسان از خارج سه مرتبه قائل شدهاند مرتبه حسّ و مرتبه خيال و مرتبه تعقّل.
مرتبه حسّ- عبارت است از آن صورى از اشياء كه در حال مواجهه و مقابله و ارتباط مستقيم ذهن با خارج يا بكار افتادن يكى از حواس پنجگانه (يا بيشتر) در ذهن منعكس مىشود. مثلا وقتى كه انسان چشمها را باز نموده و منظرهاى را كه در برابرش موجود است تماشا ميكند تصويرى از آن منظره در ذهنش پيدا ميشود و آن تصوير همان حالت خاصّى است كه انسان حضورا و وجدانا در خود مشاهده ميكند و آن را «ديدن» ميناميم. يا آنكه در حالى كه كسى صحبت ميكند و صداى وى بگوشش ميرسد حالت ديگرى را در خود مشاهده مينمايد كه آن را «شنيدن» ميناميم و ...
مرتبه خيال- ادراك حسى پس از آنكه از بين رفت اثرى از خود در ذهن باقى ميگذارد و يا به تعبير قدما پس از پيدايش صورت حسّى در حاسّه صورت ديگرى در قوه ديگرى كه آن را خيال يا حافظه ميناميم پيدا ميشود و پس از آنكه صورت حسى محو شد آن صورت خيالى باقى ميماند و هر وقت انسان بخواهد آن صورت را احضار مينمايد و به اصطلاح به اين وسيله آن شىء خارجى را تصور ميكند. صورت خياليه شبيه صورت محسوسه است با اين فرق:
اوّلا: غالبا و در حال عادى وضوح و روشنى آن را ندارد.
ثانيا: صورت محسوسه هميشه با وضع خاص (نسبت مخصوص با اجزاء مجاور) و جهت خاص (در طرف راست يا چپ يا پيش رو يا پشت سر و غيره) و مكان خاص احساس ميشود. مثلا انسان هر وقت چيزى را ميبيند او را در جاى معين و در جهت معين و در محيط معين مشاهده ميكند اما اگر بخواهد همان شىء را كه بارها با اوضاع و جهات مختلف و در جاهاى مختلف ديده تخيّل كند ميتواند آن را تنها پيش نظر خود مجسم نمايد بدون آنكه آن را در وضع و جهت و مكان خاص ملاحظه نمايد.
ثالثا: در ادراكات حسّى تماس و ارتباط قواى حاسّه با خارج شرط است و در صورتى كه آن ارتباط از بين برود خودبخود ادراك حسى نيز از بين ميرود، اما ادراكات خيالى ذهن احتياجى به خارج ندارد و لهذا ادراكات حسى خارج از اختيار شخص ادراككننده است. مثلا انسان عادتا نمىتواند چهره كسى را كه حاضر نيست، ببيند يا آوازش را بشنود يا بوى گلى را كه موجود نيست استشمام نمايد اما همه اينها را با ميل و اراده خود هرگاه بخواهد ميتواند با استمداد از قوّه خيال تصور نمايد.
مرتبه تعقّل- ادراك خيالى چنانكه دانستيم جزئى است يعنى بر بيش از يك فرد قابل انطباق نيست لكن ذهن انسان پس از ادراك چند صورت جزئى قادر است يك معناى كلى بسازد كه قابل انطباق بر افراد كثيره باشد به اين ترتيب پس از آنكه چند فرد را ادراك نمود علاوه بر صفات اختصاصى هر يك از افراد به پارهاى از صفات مشتركه نائل ميشود. يعنى يك معنى را كه در يك فرد ديده دو مرتبه متوجه ميشود كه عين همين معنى در فرد دوم نيز هست و همچنين در سوم و چهارم و ...
اين مكرّر ديدن يك معنى در افراد مختلف، ذهن را مستعد ميكند كه از همان معنى يك صورت كلى بسازد كه بر افراد نامحدودى قابل انطباق باشد. اين نحوه از تصوّر را تعقّل يا تصور كلّى مينامند.
فلاسفه اسلامى علاوه بر اين سه قسم ادراك، به ادراك ديگرى بنام «توهّم» يا ادراك وهمى قائل شدهاند و در تعريف آن گفتهاند: ادراك عقلى و درك كلى اشياء اگر با اضافه و نسبت به يك امر محسوس و جزئى لحاظ شود، ادراك وهمى ناميده ميشود. مثل ادراك كلى «محبّت» در صورتى كه به شخص خاصّى نسبت داده شود.
مرحوم صدر المتألّهين در جلد سوم «اسفار» صفحه ٣٦٠ تحت عنوان «فى انواع الادراكات»، به چهار نوع ادراك حسّى، خيالى، وهمى و عقلى اشاره ميكند و ميگويد:
«تجريد» لازمه هر ادراكى است. و اين چهار نوع ادراك هر كدام از حدّى از «تجريد» برخوردارند. ادراك حسّى مشروط است به سه شرط:
١- حضور مادّه نزد آلت ادراك.
٢- وجود هيئت و وضع خاص در مدرك.
٣- جزئى بودن متعلّق ادراك.