فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٥ - ع
جاى خود يا بر خلاف قانون.
عود
فارسى/ دوبارهزايى
فرانسه/Palingenesie
انگليسى/Palingenesis
عود يا دور باره زايى عبارت است از بازگشت به زندگى، بعد از مرگ حقيقى يا مرگ ظاهرى. اين مفهوم مترادف بعث است.
دوباره زائى در اصطلاح رواقيان عبارت است از رجوع ابدى حوادث، يا حدوث اشياء در دور تازهاى كه آنچه در حدوث قبلى آنها رخ داده است تكرار مىشود.
در نظر شارل بونّه، دوبارهزايى عبارت است از قول به اينكه تمام موجودات زنده، در هر دورى به نحو جديدى تولد مىيابند، زيرا در هر موجود زندهاى تخمى وجود دارد كه فاسد نمىشود. اين تخم ولادت تازهاى را بعد از مرگ ظاهرى آن موجب مىگردد و شروع زندگى دوبارهاى را متناسب با حالت دنياى تازه براى او ممكن مىگرداند در اصطلاح باللانش معنى عود اين است كه جامعههاى انسانى مثل افراد در هر دورى ولادت تازهاى را آغاز مىكنند گويى قانون تاريخى عامى وجود دارد كه به موجب آن هر ملتى بايد از تمام ادوار پى در پى كه ملتهاى ديگر از آن عبور كردهاند، عبور كند تا اينكه انسانيت به غايت خود برسد.
عينى
فارسى/ عينى
فرانسه/Concret
انگليسى/Concrete
لاتين/Concretus
عينى، چيزى است كه توسط يكى از حواس ظاهرى ادراك شود و به صورت موسوم است و در مقابل معنى، يعنى چيزى كه توسط حواس ادراك نتوان كرد، قرار دارد مثل صداقت و عداوت.
و نيز عين به معنى چيزى است كه قائم به خود باشد، چه جوهر باشد و چه جسم، و در مقابل معنى قرار دارد كه چيزى است كه قائم به غير است، مانند اعراض.
اسم عين اسمى است كه دال بر معنائى باشد كه قائم به خود است. مثل زيد. اما اسم معنى اسمى است كه دال بر معنائى باشد كه قائم به خود نيست، خواه وجودى باشد، مثل علم، يا عدمى باشد مثل جهل. گاهى مقصود از اسم معنى چيزى است كه به اعتبار معنى صفت خود، دال بر چيزى باشد، چه قائم به خود باشد و چه قائم به غير.
عينى منسوب به عين است و به معنى شىء معيّنى است كه دال بر پديدارهاى جزئى است، خواه از نوع ديدنى باشد خواه از نوع شنيدنى، و در مقابل مجرد قرار دارد.
و نيز عينى به معنى چيزى است كه معانى عامه را توسط مثالهاى محسوس نشان مىدهد. اگر صورت فضائل با مثالهاى حسى نشان داده شود، تعليم اخلاق، تعليم عينى و مشخص است، و اگر فضايل اخلاقى از اصول عام استخراج شود، تعليم اخلاق، نظرى و مجرد خواهد بود.
و نيز عينى به معنى چيزى است كه مشخص باشد، يعنى دال بر يك موجود بالفعل باشد نه فقط كيفيتى از كيفيات آن. وجود عينى همان وجود خارجى مقابل وجود ذهنى است. اعيان (جمع عين) ثابته عبارت است از صور عالم.
آنچه ذيلا خواهد آمد مثالهائى است از اسم عين و اسم مجرد.
اسم عين مثل: موجود، انسان، حكيم، ابيض.
اسم مجرد مثل: وجود، انسانيت، حكمت، بياض.