فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٩٧ - م
تصور رسا در اصطلاح اسپينوزا عبارت است از تصور صحيح و معرفت رسا نزد لايب نيتس به معنى معرفت روشن و واضحى است كه تمام اجزاء آن متمايز است. ادراك رسا در روانشناسى ادراكى است كه با طبيعت آلت حس سازگار باشد و در مقابل ادراك نارسا قرار دارد. تصور نارسا به تصورى اطلاق مىشود كه مغشوش و مبهم و پيچيده باشد مثل تصور امر تصادفى و تصور آزادى.
مطابقت
فارسى/ مطابقت
فرانسه/Correspondance
انگليسى/Correspondence
مطابقت بين دو شىء عبارت است از قرار گرفتن جزء به جزء آنها در مقابل يكديگر. و يا قرار دادن دو ضد در سخن واحد مثل شب و روز و سفيد و سياه. اما مقابله اغلب بين چهار ضد واقع مىشود: دو ضد در آغاز سخن يا لابلاى آن و دو ضد در پايان آن [؟] ابن خلدون در ابطال فلسفه گويد: «ضعف آن (يعنى طبيعيات) اين است كه نتايج ذهنى كه از طريق حد و قياس به دست مىآيد با آنچه عينا در خارج موجود است، دقيقا مطابق نيست. زيرا احكام ذهنى، امورى است عام و كلى، در حالى كه موجودات عينى و خارجى امورى است شخصى و جزئى.» (مقدمه ابن خلدون) مطابقت، اصطلاحا يكى از نسب منطقى اساسى است و معنى آن اين است كه تعيين يك حد، مقابل تعيين يك حد يا تعدادى حدود ديگر باشد. اين مطابقت طبق جدول پيشينى يا معادله عامى است كه خود بر اساس قانون مطابقت بين حدود تنظيم شده باشد. اگر مطابقت محدود به جمع بين دو حد مقدم و مؤخر باشد، تواطؤ ناميده مىشود. و اگر حد مؤخر يا تالى مقدم قرار گيرد و حدى كه در جمله قبل مقدم بوده است در جمله بعدى تالى قرار گيرد، اين مطابقت را مطابقه متبادل يا تبادلى گويند.
نظريه مطابقت عبارت است از قول به اينكه جهان مركب از عوامل متماثلى است كه بين عناصر متقابل آن، مطابقت كامل برقرار است. به نحوى كه هر يك از عناصر يكى از عوالم علامت و نشانهايست در مقابل عناصر عوالم ديگر، و به نحوى كه شأن هر عنصرى اين است كه خواص عنصر مقابل خود را كشف كند و در ميان تمام عناصر متقابل يك مطابقت متبادل از طريق همدلى (تعاطف) وجود داشته باشد.
مطلق
فارسى/ مطلق
فرانسه/Absolu
انگليسى/Absolute
لاتين/Absolutus
مطلق در مقابل مقيّد است. مثلا مىگويند: فلانى چهار پايان را رها كرد و اسير را آزاد كرد و سخن خود را بىقيد و بند بيان كرد. پس مطلق در لغت به معنى آزاد از هر قيد و بندى.
١- مطلق در منطق و روانشناسى: حد مطلق در منطق و روانشناسى، يعنى معناى واحدى كه ادراك آن مشروط به معنى ديگرى نيتس. مثلا «انسان» يك حد مطلق است كه در مقابل حد نسبى قرار دارد، و حد نسبى حدى است كه فقط در مقايسه با حدود ديگر قابل تعقّل است. مانند تصور پدرى و فرزندى. زيرا معنى پدرى فقط در مقابل معنى فرزندى قابل درك است و همچنين است معنى فرزندى.
و نيز مطلق به معنى چيزى است كه مستقل از جنبههاى شخصى، معين و خصوصى باشد. مثل حركت مطلق و حرارت مطلق.
و نيز مطلق به معنى شىء كامل و تمام و دور از هر قيد و بندى است كه هيچ گونه محدوديت و استثنا در آن نباشد.
مثل ضرورت مطلق خير مطلق زيبائى مطلق، وجود مطلق، قدرت مطلق و ...
و بالاخره مطلق مترادف پيشينى (Apriori( است.
مثل قول بعضى فلاسفه كه گفتهاند: حقايق مطلق، همان حقايق پيشينى است كه عقل آن را از تجربه و احساس نگرفته است بلكه آنها را از مبدأ اول يا وجود مطلق كه اساس نهايى آنهاست، گرفته است.
٢- مطلق در ما بعد الطبيعه: در ما بعد الطبيعه مطلق، عنوان چيزى است كه وجود آن يا تصور آن، متوقف بر موجود ديگرى نباشد زيرا او خود علت خود است. به اين جهت گفتهاند موجود مطلق عبارت است از