فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٥١ - ظ
پديدارشناسى عبارت است از تحقيق توصيفى تمام پديدارهائى كه در زمان و مكان واقع مىشود. اين تحقيق غير از تحقيق در علل اين پديدارها و قوانين مفارق و ثابت آنهاست، و نيز غير از بحث در حقايق برين و متعالى مقابل آنها و بررسى معيارى حقانيت آنهاست.
١- اگر پديدارشناسى به تحقيق در پديدارهاى نفسانى يا احوال شعورى اطلاق شود، دلالت بر دادههاى نفسانىاى مىكند كه به همان صورت بالفعل بر ما معلوم مىشود. اين علم غير از روانشناسى قديم است و وجه تمايز آن، اصرار در تقيّد به واقعيت و پرهيز از پيش داورى و اغراض فلسفى است. شناخت عواطف نفسانى در پديدارشناسى داراى دو مرحله است: اول مشاهده دادههاى نفسانى و توصيف آنها به نحو دقيق و دور از پيش داورى. دوم تعيين حدود ساخت عمومى پديدارهاى نفسانى از قبيل ادراك، تصور و تخيل الخ.
٢- اگر پديدارشناسى بطور كلى به تحقيق در پديدارهاى وجود اطلاق شود، مقصود از آن، تعيين ساختمان پديدار و شناخت شرايط عام حدوث آن است. اين شناخت داراى دو مرحله است. اول تحقيق توصيفى و تحليلى پديدار واقعى.
دوم تفسير موجوديت پديدار و بيان ماهيت آن. (رجوع كنيد به كتاب وجود و عدم سارتر).
٣- پديدارشناسى استعلائى يا متعالى نزد هوسرل روشى است كه عقل را توسط تحليل متوالى در مقابل شعور محض مستقل از دادههاى تجربى قرار مىدهد و يا آن را به مرحله «من»، در جهت تعيين ساخت اساسى آن و تبيين ويژگىهاى ذاتى آن، براى تمام آنچه شناخت آن براى ما ممكن است، مىرساند.
٤- پديدارشناسى روح در اصطلاح هگل به تحليل مراحلى اطلاق مىشود كه شعور هنگام انتقال از معرفت حسى به معرفت ذات، از آن مراحل عبور مىكند تا به علم مطلق برسد.
٥- پديدارشناسى وجودى، دانشى است مشتمل بر شرايط واقعى كه بر انسان احاطه دارد و موقعيت او را معلوم مىكند. اين دانش در مقابل پديدارشناسى استعلائى قرار دارد.
پايان حرف ظ