فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٧ - ك
فرانسه/Perfection
انگليسى/Perfection
لاتين/Perfectio
كمال حالت شىء كامل است و به چيزى اطلاق مىشود كه نوع در ذات يا صفات خود توسط آن تكميل شود.
آنچه موجب كمال ذاتى نوع گردد كمال اول ناميده مىشود زيرا مقدم بر نوع است. و آنچه موجب كمال صفات نوع گردد كمال ثانى ناميده مىشود كه شامل اعراضى است كه شىء بعد از تقوم خود بدانها موصوف مىشود، مثل علم و فضايل ديگر. از آنچه گفتيم بر مىآيد كه كمال اول مقوّم ذات شىء است در حالى كه كمال ثانى متوقف بر ذات شىء است.
ارسطو كمال اول را (Entelechie( ناميده است كه عبارت از حالت موجود متحقق بالفعل است و يا صورت يا علت صورى شىء است كه شىء را از قوّه به فعل مىرساند.
ابن سينا گويد: «نفس نباتى كمال اول جسم طبيعى آلى است از اين جهت كه متولد مىشود، و رشد و تغذيه مىكند.» و نفس حيوانى «كمال اول جسم طبيعى آلى است از اين جهت كه جزئيات را درك و به اراده خود حركت مىكند» و نفس انسانى «كمال اول جسم طبيعى آلى است از اين جهت كه با اختيار تفكر و عمل و استنباط مىكند و از اين جهت كه امور كلى را درك مىكند.» (نجات) نزد لايب نيتس كمال اول، حالت ذرّه روحانى (مناد) است زيرا مناد متصف به حالت خود بخودى است و تحت تأثير هيچ محركى نيست.
خلاصه كمال چيزى است كه وجود شىء توسط آن تمام مىشود و طبيعت شىء توسط آن تحقق مىيابد و مترادف وجود است. كمال مطلق به معنى وجود مطلق است و اگر شىء تمام كمالات خود را از دست بدهد در اعماق عدم فرو خواهد رفت. (رجوع كنيد به كامل).
كمون
فارسى/ درون پايى
فرانسه/Immanence
انگليسى/Immanence
كمون مترادف بطون و صفت چيزى است كه كامن است و در مقابل تعالى قرار دارد. خوارزمى مىگويد:
«كمون به معنى پنهان شدن شىء از حس است مانند كف شير قبل از اينكه آشكار شود و مانند روغن در كنجد.» (مفاتيح العلوم) اصل كمون عبارت است از قول به اينكه:
همه چيز در همه چيز است.
١- اگر اين اصل كلى در زمينه هستىشناسى اعمال شود دال بر اين است كه تمام عناصر هستى در يكديگر وجود دارند و همه يك حقيقت واحد را تشكيل مىدهند. كاربرد اين اصل به اين صورت، يكى از مقدمات فلسفه وحدت وجود يا يكى از نتايج آن است.
٢- اگر اين اصل در زمينه عرفان به كار رود يكى از دو معنى از آن منظور است.
اول- كمون مطلق كه عبارت است از قول به بطلان وجود شىء خارج از فكر. زيرا فكر فقط چيزى را مىشناسد كه وجود آن در فكر باشد و توان شناخت اشياء خارج از خود يا موجود مستقل را ندارند. كمون مطلق به اين معنى يكى از اصول فلسفه اصالت معنى است.
دوم- كمون نسبى كه عبارت است از قول به اينكه انسان چيزى را نمىشناسد مگر اينكه منطبق با يكى از نيازهاى او باشد و حقيقت را درك نمىكند مگر اينكه استعداد قبول آن را داشته باشد، چنانكه گويى: علمى كه به شىء دارد و ادراكى كه نسبت به حقيقت دارد دو امر نسبى متعلق به نيازها و استعدادهاى كامن در اوست. و چنانكه گويى شىء كامن در نيازى است كه آن را ارضا مىكند مانند كمون حقيقت در استعداد قبول آن يا كمون غايت در وسيلهاى كه دستيابى به آن را ممكن مىسازد.
٣- اما اگر اين اصل در بحث و مناظره به كار رود به اين معنى است كه بهترين روش براى غلبه بر خصم و اقناع او اين است كه انسان خود را در جاى او قرار دهد و با او به قدر عقلش سخن بگويد و به او بفهماند كه آنچه را براى او مىگويد، مطابق فكر و نياز اوست. اين روش اقناع در مقابل روش متعارف است كه در آن سعى مىشود اثبات حقيقت با براهين عقلى يكسان براى تمام مردم، انجام شود. نظريه كسانى كه معتقد به اصل كمون هستند، اصالت كمون يا اصالت درون پايى (Immanentisme( ناميده مىشود.