فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٢ - تكمله
مساوات است. (رجوع كنيد به اين الفاظ).
٦- موجود به معنايى اطلاق مىشود كه قائم به ذهن است و در اشياء خارجى مصداقى براى آن نيست. اين معنى را ماهيت عقلى يا موجود منطقى گويند.
ج- موجود در خود (فى ذاته): موجود در خود نزد مدرسيان عبارت است از وجود جوهر، و آن موجودى است كه در موضوع نباشد، و يا موجودى است كه تقرر آن محتاج به موجود ديگرى نيست تا در آن تحقق يابد، برخلاف عرض كه به موجودات «در موضوع» اطلاق مىشود يعنى موجوداتى كه وجود آنها در موجود ديگر تحقق مىيابد. (ابن سينا رساله حدود) اصطلاح موجود با خود (بذاته) نيز به همين معنى است، چنانكه ابن رشد گفته است: «موجود بذاته به چند معنى به كار مىرود: اول موجودى كه مورد اشاره باشد و در موضوع نباشد و آن شخص (عين) جوهر است.» به همين معنى است وقتى كه ما عنوان موجود فى ذاته يا بذاته را در ترجمه «نومن» كانت مىآوريم، و آن موجودى است كه با قطع نظر از تعلق ادراك ما به آن، قائم به خود است.
د- موجود با خود (بذاته): موجود با خود موجودى است كه تقوم آن به وسيله خود آن است. ابن رشد گويد: «موجود بذاته، به موجودى اطلاق مىشود كه هيچ علتى، چه صورت چه ماده، چه فاعل و چه غايت مقدم بر آن نيست، و آن محرك اول است.» (تلخيص ما بعد الطبيعة) و به همين معنى است واجب الوجود در فلسفه ابن سينا، و آن موجودى است كه اگر غير موجود فرض شود، از آن، محال لازم آيد. موجودى كه بتوان آن را غير موجود فرض كرد [و از اين فرض محال لازم نيايد] يا بذاته است يا بغيره. واجب الوجود بذاته مبدأ اول يعنى همان خداوند است. (نجات) ه- موجود براى خود (لذاته) موجود براى خود موجودى است كه از اين جهت كه فاعل و صاحب اراده است، خود را در مىيابد. هر موجودى كه داراى چنين ادراكى نباشد، موجود فى ذاته است نه موجود لذاته. (رجوع كنيد به هستى و نيستى سارتر).
و- موجود محض: موجود محض عبارت است از موجود از آن جهت كه موجود است، يعنى موجود مستقل از لواحقى كه ذاتا يا عرضا به آن تعلق مىگيرد. اين لفظ مترادف موجود مطلق است.
ز- موجود مترادف هويت است.
ابن رشد گويد: «هر يك از عناوين موجود و هويت دالّ بر مقوله جوهر و اعراض جوهر است كه بر روى هم مقولات عشر را تشكيل مىدهند.» (تفسير ما بعد الطبيعه، جلد دوم) و نيز گفته است: «هويت بر سبيل ترادف به معنايى اطلاق مىشود كه موجود بدان معنى اطلاق مىشود. جز اينكه ماهيت بر صادق اطلاق نمىشود.» (تلخيص ما بعد الطبيعة).
ح- موجود مترادف [در واقع مساوق] واحد است.
ابن رشد گويد: «هر چه موجود است، واحد است و هر چه واحد است موجود است.» (تفسير ما بعد الطبيعه جلد اول) ابن سينا گويد: «هر چيزى كه بتوان عنوان موجود را بر آن اطلاق كرد، مىتوان عنوان واحد را بر آن اطلاق كرد. حتى كثرت با وجود اينكه از طبع واحد بسيار دور است، مىتوان عنوان «كثرت واحده» بر آن اطلاق كرد (نجات) ط- موجود مترادف كائن است و در اصطلاح هيدگر عبارت است از موجود عينى يا خارجى. (رجوع كنيد به شىء، هويت، وجود).
مورفولوجيا
فارسى/ شكلشناسى
فرانسه/Morphologie
انگليسى/Morphology
شكلشناسى علمى است كه در مورد صور و اشكال اشياء بحث مىكند. اين اصطلاح در زيستشناسى به تحقيق در انواع و اجناس متمايز حيوان و نبات اطلاق مىشود. در علم جديد، استعمال اين لفظ رايج است، بطورى كه در زمينشناسى، جامعهشناسى و روانشناسى، عموميت دارد. مثلا شكلشناسى اجتماعى در اشكال احتمالات و اختلاف آنها با يكديگر، و شكلشناسى نفسانى در اقسام روابط مشترك بين ساخت شكل و تركيب در افراد و احوال نفسانى خاص آنها بحث مىكنند.
موضوع
فارسى/ موضوع
فرانسه/Objet
انگليسى/Object
لاتين/Objectum