فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٥٠ - ب- معنى خاص
گويند. غزالى گويد: «شرط تقليد اين است كه تقليدكننده نداند كه تقليد مىكند، و اگر به تقليد خود علم داشته باشد، شيشه تقليد شكسته است.» (المنقذ) تقليد ذاتى اين است كه انسان از خود تقليد كند.
تقليد ارادى اين است كه انسان در كارى كه از آن تقليد مىكند، صاحب اراده باشد. مانند كسى كه تلفظ كلمات و حروف خارجى را تقليد مىكند.
تقليد غريزى اين است كه شخص بطور غريزى گفتار يا كردار ديگرى را تقليد كند، مانند كودكى كه سخن گفتن را از طريق تقليد طبيعى ساده مىآموزد.
نظريه تقليد يا محاكات، در زيبايىشناسى عبارت است از قول به اينكه: مبدأ تمام هنرها تقليد از طبيعت است.
اصالت تقليد يا تقليدگرائى عبارت است از عشق و علاقه به تقليد و اعتقاد به اينكه حفظ اوضاع سياسى و اجتماعى واجب است، نه به موجب اقامه دليل عقلى بر ضرورت آن، بلكه به موجب اعتقاد به اينكه اين حالت تعبير طبيعى نيازهاى جامعه حقيقى است، و به موجب اعتقاد به اينكه پافشارى عقل بر انتقاد از اين اوضاع سياسى و اجتماعى، موجب ايجاد شر و فساد است، پيروان اين نظريه را تقليدگرايان مىنامند و اينان در مقابل عقلگرايان قرار دارند كه رابطه خود را با تقليد بريدهاند و بررسى و تحقيق در مقبولات و مشهورات و تقليدات را براى شناخت آنچه ضرورى است از آنچه ضرورى نيست واجب مىدانند.
اصطلاح اصالت تقليد به نظريات دوبونالد (De Bonald( لامنّا (Lamennais( و بوتان (Bautain( نيز اطلاق مىشود. اينان معتقد بودند كه وحى مصدر تمام معارف است و حقيقت فقط توسط وحى الهى شناخته مىشود.
تقاليد و سنتها (Traditions( عبارت از عادات و عقايدى است كه از گذشته به ما رسيده است. از اين جمله است سنّتهاى دينى، اجتماعى، سياسى و غيره. اين سنتها يا مكتوب است يا غير مكتوب. اين سنتها در صورت اتحاد بين افراد جامعه، از نسلى به نسل بعد منتقل مىشود و به تمدن انسانى مداومت مىبخشد.
تقمّص
فارسى/ جلدپوشى
فرانسه/Reincarnation
انگليسى/Reincarnation
تقمّص در لغت به معنى پيراهن پوشيدن و اصطلاحا به معنى تقليد از ديگرى و به هيئت و رفتار ديگران ظاهر شدن است. (معجم الوسيط) بعضى گفتهاند تقمص عبارت است از انتقال روح از جسدى به جسد ديگر. (رجوع كنيد به تناسخ) در زيبائىشناسى، جلدپوشى عينى (تقمص الوجدانى) عبارت است از فرو رفتن و توجه كامل به كار فنى و هنرى و يا توجه به مناظر طبيعى.
در روانشناسى، اين اصطلاح به معنى انفعال و تأثر از وجدانيات ديگران و مشاركت در حالات وجدانى آنهاست.
اين اصطلاح مترادف ايجاد وحدت درونى است.
تقنى
فارسى/ فنى
فرانسه/Technique
انگليسى/Technical
يونانى/TecHnikos
اتقان به معنى محكم كارى است. مرد متقن و فنى يعنى محكم كار و ماهر. از اين ريشه لفظ تقنى مشتق شده است كه منسوب به تقن (به كسر اول) است. [اين لفظ به معانى مختلف به كار مىرود.] ١- لفظ «فنى» به عنوان صفت بر تمام كيفيات هنرى و علمى و صنعتى كه محكم كارى در مورد آنها ممكن باشد، اطلاق مىشود. مثلا تربيت فنى، تربيتى است كه نشان مىدهد كه مربى كار خود را درست انجام داده است. فنى به اين معنى مترادف علمى و به معنى مهارت كامل براى انجام كار است. مانند رانندگى، دوزندگى، ماشين نويسى و امثال آنها كه اكتساب مهارت در اين هنرها، مستلزم تمرين و ممارست است.
اما اين اصطلاح از جهت ديگرى با اصطلاح علمى فرق دارد. زيرا اصطلاح «علمى» صفت بحثهاى نظرى صرف است در حالى كه فنى صفت كارى است كه بعضى روشهاى معين براى وصول به نتايج مورد نظر، بر آن قابل تطبيق است.
با وجود اين بين علمى و فنى پيوند محكمى وجود دارد،