فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٤٧ - ن
داراى وضع است و نهايت خط است.» (ابن سينا رساله حدود) يا اينكه بگوييم:
نقطه شىء بسيطى است كه جزء و طول و عرض و عمق ندارد، نه بالفعل و نه در توهم. يا اينكه بگوييم: نقطه محل برخورد دو خط است، يا اينكه بگوييم: نقطه آخرين حد كاهش حجم جسم در تمام جهات است.
نقطه ما بعد الطبيعى عبارت است از مناد يا ذره. (رجوع كنيد به ذره، مناد).
نقل
فارسى/ جابجايى
فرانسه/Transfert
انگليسى/Transference ,transfer
نقل عبارت است از بردن چيزى از جايى به جاى ديگر يا تحويل آن از شخصى به شخص ديگر. جابجايى بر عواطف و ارزشها و احساسات نيز اطلاق مىشود.
جابجايى عواطف عبارت است از تغيير محل آنها از محلى كه برانگيخته شدهاند به محل ديگر. مثلا علاقه عاشق نسبت به معشوق، از خود معشوق به اشياء و وسايل متعلق به او منتقل مىشود. چنانكه عاشق نامههاى معشوق، حامل نامهها، و خانه معشوق را دوست دارد زيرا ساكن آن خانه را دوست دارد. اين گونه جابجايى در نظر ريبو داراى دو صورت يا دو نوع است. جابجايى از طريق يا توسط اقتران و جابجايى توسط مشابهت.
اما جابجايى ارزشها عبارت است از انتقال ارزش مدلول به دالّ و ارزش غايت به وسيله. بوگله (Bougle(
گويد: «تبديل وسايل به غايات، ذاتا چيزى نيست مگر حالت خاصى از انتقال ارزشهاى حاكم به كليه عواطفى كه در زندگى ما وجود دارد. به همين ترتيب، وسيله ذاتا علت شادى و رضايت ما مىشود، و انسان صرفا از مالكيت شىء، بدون استعمال و كاربرد آن، خرسند است.» جابجايى احساسات عبارت است از اينكه انسان بتواند احساسات ديگران را درك كند.
(العلوم) النقلية
فارسى/ علوم نقلى
فرانسه/Sciences traditionnelles
علوم نقلى علومى است كه مستند به نقل باشد مانند فقه، اصول فقه، حديث، تفسير، كلام، و امثال آن. ابن خلدون گويد: علوم بر دو نوع است. «نوعى كه براى انسان طبيعى است و انسان به فكر خود بدان علوم راه مىيابد. نوع ديگر علوم نقلى است كه انسان آن را از كسى كه واضع آن علوم است، مىگيرد. نوع اول شامل علوم فلسفى است و آن علومى است كه انسان مىتواند به فكر خود بر آن وقوف يابد و توسط قواى ادراكى خود به موضوعات و مسائل و انواع استدلالها و اقسام آموزش آن دست يابد، به نحوى كه از اين جهت كه انسان صاحب تفكر است، فكر خود را از خطا باز دارد و راه صواب پويد. نوع دوم شامل علوم نقلى وضعى است.
اين علوم تماما مستند به خبر از واضع شرعى است، و عقل را در آنها مجالى نيست مگر در ارتباط مسائل فرعى به مسائل اصلى ... اصل تمام اين علوم نقلى، احكام شرع است.» (مقدمه) در حالى كه علوم نقلى، نسبت به شرايع، متفاوت است، علوم عقلى اختصاص به ملت و قوم خاصى ندارد زيرا اين علوم، براى انسان، از اين جهت كه يك موجود صاحب فكر است، طبيعى است.
نقيضة
فارسى/ تعارض
فرانسه/Antinomie
انگليسى/Antinomy
لاتين/Antinomia
تعارض در فلسفه عبارت است از تناقض بين قوانين يا اصول، هنگام كاربرد آنها در امور جزئى. در اصطلاح كانت، تعارض عبارت است از تنازع يا تناقض بين قوانين عقل محض. اگر عقل اضطرارا به اين تعارضات كشانده شود، نتيجه آن، خلط تصورات يا بحث از مطلق در قالب امور مشروط و يا بحث از حقيقت مطلق در جهان تابع شرايط تجربى خواهد بود.
كانت چهار نوع از اين تناقضات را برشمرده و هر يك از آنها را تحت عنوان يك تعارض كه شامل يك جفت قضيه متقابل است، قرار داده است. در هر جفت قضيهاى، يكى بر