فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٣ - ك
كل، از اين جهت كه حضرت احديّت جامع تمام اسماء است، يكى از اسماء الهى است. به اين جهت در مورد حق گفتهاند: احد بالذات، كل بالاسماء. (تعريفات جرجانى) كل به تمام جهان نيز اطلاق مىشود. (ابن سينا رساله حدود) از اين جهت كه جهان يك واحد كل و شامل تمام موجودات واقع در زمان و مكان است. (رجوع كنيد به كلى).
كلام
فارسى/ سخن
فرانسه/Parole
انگليسى/Speech
لاتين/Parabol
كلام در لغت به معنى اصوات مفيد است و در اصطلاح متكلمان معنى قائم به نفس است كه نفس توسط الفاظ از آن تعبير مىكند. در روانشناسى، مقصود از كلام، الفاظ و جملاتى است كه تعبيركننده فكر است. يا به معانيى اطلاق مىشود كه قائم به نفس است و توسط الفاظ مسموع و مكتوب از آن ياد مىشود.
انسان تنها حيوانى است كه مىتواند فكر خود را توسط كلام بيان كند و حيوانات ديگر قادر به انجام اين كار نيستند. و اگر بعضى از آنها اصوات مفيد انسانى را تقليد مىكنند، اين تقليد نطق و كلام نيست.
سخن درونى يا كلام داخلى (Innerspeech(
كلامى است نفسانى و مجموعهايست از صور لفظى (سمعى يا بصرى يا سمعى حركتى) كه توأم با تفكر است، اگر چه توسط الفاظ و جملاتى كه كلام از آنها تشكيل مىشود، بيان نگردد. با وجود اينكه آگجر كه اين پديده را تحقيق كرده است، مىگويد كه اين پديدهايست طبيعى و موجود در تمام انسانهاى متعادل، روانشناسان معاصر معتقدند كه اين امر عمومى نيست. بهتر است اين پديده را زبان درونى بگوييم نه سخن درونى، زيرا زبان اعم از سخن است و جنسى است كه شامل انواع مختلف صور بصرى و حركتى و انفعالى و امثال آن است. زبان درونى از تمام اين انواع گستردهتر است. (رجوع كنيد به لغت).
(علم) كلام
فارسى/ (علم) كلام
فرانسه/Theo logiedialectique
انگليسى/Dialectical theology
كلام در لغت لفظ مركبى است كه بر سبيل وضع و اصطلاح دلالت بر معنائى مىكند. اولين استعمال اين لفظ، خارج از معنى لغوى آن دلالت آن به يكى از صفات خداوند بود كه همان صفت كلام است.
اصطلاح كلام الله در قرآن آمده است. بسيارى [از مفسران] اين قول را به معنى حرفى آن گرفتهاند و معنى دم زدن و سخن گفتن را از آن فهميدهاند. بعدا كلام علمى شد كه در آن از ذات و صفات خداوند و احوال موجودات و مبدأ و معاد، بر طبق قوانين اسلام، بحث مىكردند. علم كلام را با توجه به يكى از اجزاء آن علم توحيد گفتهاند. و دست اندر كاران اين علم را گاهى متكلم و گاهى عالم توحيد ناميدهاند.
فرق فلسفه و علم كلام اين است كه فلسفه، موجود را از اين جهت كه موجود است، بطور عقلى خالص مورد بحث قرار مىدهد. در حالى كه كلام، موجود را با استفاده از عقل صريح و نقل صحيح مورد بحث قرار مىدهد، به نحوى كه بتواند عقايد دينى را از شبهه مبطلان نجات دهد.
هدف علم كلام اين است كه از دين در مقابل بدعتگذاران دفاع كند. غزالى گويد: «وقتى علم كلام به وجود آمد و تعمق در آن رونق گرفت، متكلمان به دفاع از سنت، از طريق بحث در حقايق امور تشويق شدند. و در بحث از جواهر و اعراض و احكام آنها تعمق كردند. اما چون اين امر هدف اصلى علم آنان نبود، سخن آنان در اين زمينه به نتيجه نهايى نرسيد» (المنقذ) فارابى گويد: «كلام صناعتى است كه انسان مىتواند توسط آن از آراء و افعال معينى كه شارع دين به آنها تصريح كرده است، دفاع كند و عقايد خلاف آن را رد كند.» (احصاء العلوم) ابن خلدون گويد:
«كلام علمى است متضمن دفاع از عقايد دينى به كمك ادله عقلى و رد بدعتگذاران منحرف از روش گذشتگان و اهل سنت.» (مقدمه) از آنچه گفتيم بر مىآيد كه علم كلام در اثبات عقايد ايمانى مسلم شرعى تكيه بر عقل دارد و كار آن بحث در ذات خداوند و صفات و افعال او در دنيا و آخرت است، از قبيل حدوث عالم، قيامت، بعثت انبياء، تعيين امام