فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٣٦ - ك
تجزيهپذيرى دوم وجود عدد عاد در آن. سوم اتصاف آن به برابرى و نابرابرى.
كميت به دو قسمت منفصل و متّصل تقسيم مىشود. كم متّصل كميتى است كه «اجزاء آن بالقوه حد مشتركى داشته باشند كه در آن حد مشترك تلاقى كنند و اتحاد يابند. مانند نقطه براى خط» (ابن سينا نجات) اگر اجزاء كم متّصل برقرار و مجتمع در وجود باشند، امتداد ناميده مىشود و اگر مجتمع در وجود نباشند. زمان ناميده مىشود. كم منفصل كميتى است كه اجزاء آن چه بالقوه چه بالفعل داراى حد مشترك نباشند. مثل عدد، زيرا بين دو عدد متوالى حد مشترك وجود ندارد، بر خلاف نقطههاى يك خط كه داراى حد مشترك هستند.
٢- كميت حد در منطق به معنى مصداق آن حد است.
حدود بر حسب كميت بر سه قسم است: كلى، جزئى، شخصى. كلى حدى است كه مفهوم آن مانع از اشتراك كثيرين نباشد. جزئى حدى است كه شامل تعداد محدودى افراد باشد. شخصى حدى است كه فقط بر يك فرد صدق كند مثل زيد.
مقصود از كميت قضيه حدود شمول و استغراق موضوع در محمول است. اگر حكم قضيه بر تمام افراد موضوع صدق كند قضيه كلى است مثل هر انسانى فانى است، و اگر حكم شامل بعضى از افراد موضوع شود، قضيه جزئى است مثل:
بعضى انسان طبيب است، و اگر موضوع يك نفر باشد.
قضيه، قضيه شخصيه يا مخصوصه است. مثل سقراط فيلسوف است. حكم قضيه شخصيه از لحاظ استغراق موضوع در محمول مثل حكم قضيه كليّه است.
٣- در ما بعد الطبيعه كميت مقابل كيفيت و يكى از مقولات اساسى عقل است. (رجوع كنيد به مقولات) و به تمام معانى و مفاهيمى اطلاق مىشود كه در علم حساب، هندسه و مكانيك مورد بحث است مثل عدد، مقدار، امتداد، حجم و حركت، از اين جهت كه اينها مفاهيمى است مقابل كيفيات حسى. كميت به اين معنى شامل چيزى است كه بول و لاك آن را كيفيات اولى ناميدهاند در مقابل كيفيات ثانوى كه قابل اندازهگيرى نيست. ابن رشد گويد: «كميت يا بالذات است يا بالعرض. كميت ذاتى مثل عدد و هر چيزى كه بتوان آن را شماره كرد. كميت عرضى مثل سياهى و سفيدى كه از اين جهت كه در حجم جسم قرار دارند، مىتوان آنها را اندازهگيرى كرد. كميت ذاتى يا به نحو اولى در شىء يافت مىشود، مثل اندازهگيرى در عدد و حجم، و يا به نحو ثانوى و توسط شىء ديگرى مثل زمان.
زمان به موجب حركت در شمار كميات است و حركت به موجب حجم.» (ما بعد الطبيعه).
برگسن گويد: «يكى از نتايج علم جديد اين است كه وجود را به دو بخش تقسيم كرده است: اول كميت كه بر اجسام حمل مىشود دوم كيفيت كه بر نفوس حمل مىشود.
اما قدما چنين پردههائى بين جسم و نفس و كم و كيف نمىكشيدند.» (تطور خلاق) پس جاى تعجب نيست كه علم جديد كيفيات را به كميات تبديل كرده است.
٤- كمّى منسوب به كمّ است. مىگويند: مذهب لذات كمّى، يعنى مذهبى كه اختلافات كيفى بين لذات را ناشى از اختلاف ابعاد آنها مىداند. اين ابعاد عبارت است از: شدّت، مدّت، استوارى، نزديكى، شمول، فراوانى و خلوص. پس هر چه لذّت شديدتر، خالصتر و فراوانتر باشد و مدت آن طولانىتر باشد و تعداد شركتكنندگان در آن بيشتر باشد، و دستيابى به آن مطمئنتر و نزديكتر باشد، فايده آن بيشتر است. اين مطلبى است كه بنتام آن را محاسبه لذات ناميده است.
٥- كميت دادن يا تكميم اين است كه براى شىء كميت قائل شويم. اين روش را هاميلتون به كار برده و كميت قضيه را به محمول آن سرايت داده است، مثل اين قضيه موجبه: بعضى حيوانات تمام انسان است. يا اين قضيه سالبه: انسان بعضى حيوانات نيست. (يعنى حيوان غير ناطق نيست) به اين ترتيب قضايا نزد هاميلتون بر چهار قسم است:
١- كليه كليه مثل هر الف هر ب است.
٢- كليه جزئيه مثل هر الف بعضى ب است.
٣- جزئيه كليه مثل بعضى الف كل ب است.
٤- جزئيه جزئيه مثل بعضى الف بعضى ب است.
٦- كم كوانتوم (Quantum( در فلسفه جديد مقدارى است محدود و يا شيئى است كه مىتوان بدان نسبت كميت داد، مثل زمان و مكان، كانت گويد: كميت (كوانتاى) جوهر در طبيعت كاهش و افزايش نمىيابد.
دانشمندانى كه معتقدند نيرو در طبيعت تغيّر انفصالى دارد، لفظ كوانتا (Quanta( را بر واحدهاى اين تغيّر اطلاق مىكنند.
كمال
فارسى/ كمال