فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٣٧ - أ
كه فى نفسه دلالت بر معنائى كند كه مقرون به يكى از زمانهاى سهگانه باشد. فعل مسند واقع مىشود اما مسند اليه واقع نمىشود. حرف كلمهاى است كه به معنائى خارج از ذات خود دلالت مىكند، حرف نه مسند واقع مىشود، نه مسند اليه.
لفظ «اسمى» منسوب به اسم است نه منسوب به مسمى، كه در هر حال داراى حقيقتى است. بنا بر اين وجود اسمى يعنى وجود لفظى و ارزش اسمى، يك ارزش اصطلاحى است كه در مقابل ارزش حقيقى قرار دارد. حد اسمى نيز در مقابل حد ذاتى قرار دارد و چنانكه ابن سينا گفته است، «قول مفصلى است دال بر مفهوم اسم نزد استعمالكننده آن» (منطق المشرقيين) جمله اسميه جملهايست كه با اسم شروع مىشود و در مقابل جمله فعليه قرار دارد كه با فعل شروع مىشود. بنا بر اين جمله: حكيم سعيد است، جمله اسميه است و جمله: فلسفه آموختم (تعلمت الفلسفة) جمله فعليه است زيرا مشتمل بر فعل است. معنى اين سخن اين است كه جمله اسميه مبتنى بر اسناد چيزى به چيز ديگرى است.
مثلا مىگوييم: انسان فانى است. اين جمله را در منطق، قضيه حمليه گويند كه داراى سه جزء است: موضوع، محمول، رابطه. اما در لفظ چه بسا به ذكر موضوع و محمول اكتفا شود و رابطه حالّ در آنها باشد. قضيهاى را كه رابطه نداشته باشد، ثنائى گويند. مثل زيد مىنويسد. اگر به لفظ رابطه تصريح شده باشد، قضيه را ثلاثيه گويند: مثل زيد نويسنده است (زيد هو كاتب) لفظى كه دال بر نسبت بين موضوع و محمول باشد، رابطه (Copule( ناميده مىشود.
قضاياى ثنائى در زبانهاى عربى، روسى و يونانى قديم متداول است اما در زبان فرانسه [و فارسى] متداول نيست.
اسميّت
فارسى/ اصالت اسم
فرانسه/Nominalisme
انگليسى/Nominalism
لاتين/Nominalismus
اصالت اسم يك حوزه فلسفى است كه معانى كلى را به لفظ و اسم باز مىگرداند. اين مذهب داراى دو صورت قديم و جديد است:
اصالت اسم به صورت قديم آن، مذهب روسلن، ويليام اكامى، هابس، و كندياك است كه منكر وجود كليات بودند و آنها را به صرف اسم يا صورت (ظاهر) يا اشاره ارجاع مىدادند. اينان مىگفتند اگر لفظ كلى را از صورى كه اين لفظ دال بر آنهاست، جدا كنيم، در ذهن چيز ديگرى براى لفظ باقى نمىماند، و اگر چيزى باقى بماند، ديگر كلى نيست. بنا بر اين، انديشيدن همان سخن گفتن است و انديشه همان اسم است و استدلال قائم بر انتقال از كلى به كلى ديگر نيست بلكه قائم بر كار برد اسمها در جاى خود آنهاست. خلاصه مطلب اينكه كليّات نه در عقل متحقق است و نه در خارج از عقل.
اصالت اسم به معنى جديد آن، عبارت است از قول به اينكه مفاهيم كلى جز ابزار كار مفيد، كه نسبت به نيازهاى انسان، متفاوت است، چيز ديگرى نيست، و علم فقط زبانى است كه خوب وضع شده است. بحث علوم مربوط به ذات اشياء نيست بلكه مربوط به اسم آنهاست.
قوانين و نظريات علمى نيز فقط اصطلاحات سازگار و مناسبى است كه اگر چه در موفقيت در عمل ضرورى است، اما گوياى حقايق اشياء نيست. حتى كسانى كه از اتصاف علما به حريت و آزادگى، به موجب بنا نهادن مقدمات و اصول علمى، گرفتار خود پسندى شدهاند، در انتقادات خود مبالغه مىكنند و مىگويند اصطلاحات و تعريفات علمى دانشمندان چيزى جز تحكم نيست، گر چه تحكم چيزى است و حريت و آزادگى چيز ديگرى است.
اشارت
فارسى/ علامت
فرانسه/Signe
انگليسى/Sign
لاتين/Signum
اشاره به معنى نشان دادن است. اين عمل توسط دست، سر، چشم، ابرو و شانه و ... انجام مىشود. و نيز به معنى شناساندن است. همچنين به معنى امر كردن، نصيحتكردن و راهنمائى به سوى صواب و خير است.
ميدان عمل اشاره، چنانكه جاحظ گفته است، وسيعتر از ميدان عمل صداست. و اشاره توسط دست و سر تكميلكننده اشاره توسط زبان و بيان است. (البيان و التبيين) اگر كسى با چشمك زدن و بدون گفتن چيزى به كسى