فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٣٧ - ن
انحنايى در فضا به وجود مىآورند كه ميدان جاذبه است، و اين انحنا مدار حركت جسم يا مسير آن را در اين ميدان تعيين مىكند.
بنا بر اين ما بايد تصور زمان محلى را به جاى زمان مطلق و تصور مكان قوسدار را به جاى مكان متجانس قرار دهيم.
مكان منحنى مكانى است متناهى و نامحدود.
از نتايج نظريه نسبيت اين است كه:
الف- جرم جسم ناشى از نيروى متمركز در آن است.
ب- اين نيرو ذاتا داراى خاصيت سنگينى و سبكى (ثقل و قصور) است ج- ماده و نيرو دو پديدار مختلف يك حقيقت است.
نظم
فارسى/ آراستگى
فرانسه/Coordination
انگليسى/Coordination
نظم عبارت است از تركيب و ترتيب و هماهنگى. مثلا:
اشياء را منظم كرد، يعنى آنها را با هم پيوند داد و به هم ضميمه كرد، و دانهها را به نظم كشيد، يعنى آنها را به ريسمان كشيد، و معانى را منظم كرد يعنى آنها را مرتب كرد و روابط متناسب بين آنها برقرار كرد. و نحوه دلالت آنها را هماهنگ كرد و به مقتضاى عقل درآورد. از اين قبيل است به نظم كشيدن دو نوع تحت يك جنس در يك مرتبه واحد زيرا دو نوع از يك جنس متصف به يك امر مشترك هستند.
نظم طبيعى عبارت است از «انتقال از موضوع مطلوب به حد وسط و انتقال از آنجا به محمول آن به نحوى كه نتيجه از آن لازم آيد، مانند شكل اول از اشكال چهارگانه.» (تعريفات جرجانى)
نعمت
فارسى/ نواخت
فرانسه/Grace
انگليسى/Grace
نعمت در اصل حالتى است كه انسان از آن لذّت مىبرد. گفتهاند: نعمت به فتح نون مشتق از تنعّم و به كسر نون مشتق از انعام است. و نيز گفتهاند: «نعمت چيزى است كه مقصود از آن نيكى كردن و فايده رساندن بدون غرض و بىچشم داشت عوض باشد.» (تعريفات جرجانى) نعمت مترادف لطف است و چيزى است كه خداوند بر اساس فضل و احسان خود به بندگان عطا كرده باشد. (رجوع كنيد به لطف).
نفس
فارسى/ جان
فرانسه/Ame
انگليسى/Soul
لاتين/Anima
١- كلمه «نفس» را به اشتراك به معانى متعدد به كار مىبرند از جمله: جسد، خون، شخص انسان، ذات شىء، عظمت، عزت، همت، عزت نفس و اراده.
بيان اينكه نفس واقعا چيست، جدا مشكل است. علت اين امر اين است كه فيلسوفان از نفس تعاريف مختلف ارائه كردهاند. از آن جمله است قول افلاطون كه گفته است:
نفس جسم نيست بلكه جوهر بسيط است و محرك بدن است. و قول ارسطو كه گفته است: نفس عبارت است از كمال اول براى جسم طبيعى آلى. مقصود از «كمال اول» صورت جسم است، يعنى چيزى كه توسط آن نوع كمال بالفعل مىيابد. و مقصود از «آلى» اين است كه جسم طبيعى مركب از آلات يا اعضاء (اندامها) است. ابن سينا تعريفى جامع و شامل اين دو تعريف آورده و گفته است نفس جوهر روحانى است (نظر افلاطون) و گفته است: نفس كمال اول براى جسم طبيعى است از اين جهت كه تولد و رشد و تغذيه دارد (نظر ارسطو) (اين نفس نباتى است) يا از اين جهت كه مدرك جزئيات است، (نفس حيوانى) يا از اين جهت كه افعال خود را با ادراك و اختيار انجام مىدهد.
(نفس انسانى- نجات).
٢- نفس يا مبدأ حيات است يا مبدأ فكر يا مبدأ حيات و فكر هر دو، نفس گر چه متّصل به بدن است اما حقيقتى متمايز از آن است. بعضى پنداشتهاند نفس مادى است (آتش يا هوا يا دم يا آميختهاى از اخلاط و ...) دكارت گويد نفس مادى نيست زيرا جوهر آن فكر است و داراى امتداد نيست و نيز داراى خواص مادى كه بدن