فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٩٥ - س
قول به اينكه: نژاد انسانى داراى مراتب مختلف و ارزشهاى متفاوت است و حق نژادهاى برتر است كه بر نژادهاى پست حكومت كنند يا آنها را نابود كنند.
سلام و سلامت
فارسى/ ايمنى- بىعيبى
فرانسه/Salut
انگليسى/Sefety ,Salvation
لاتين/Salus ,Salutis
سلامت يعنى برائت از عيب و آفت. سلام يعنى تجرد نفس از محنت در دو جهان (تعريفات جرجانى) و برائت آن از عيوب. و نيز سلام به معنى صلح و يكى از اسماء خداوند است. سلامت به معنى خلاص و نجات است و به دو معنى آمده است: اول معنى عام كه عبارت است از نجات از آفت كشنده دوم معنى خاص كه نزد علماى الهيات عبارت است از نجات از عذاب دوزخ و درك سعادت ابدى. در اينجا مقصود از نجات دو چيز است: اول نجات از گناه و عذاب ناشى از آن. دوم نجات از لعنت توسط فديهدهنده يا عامل خلاص. لايب نيتس گويد: «آسمان و زمين به پايان مىرسد اما حرفى از كلام خدا و چيزى از آنچه سلامت ما متوقف بر آن است، تغيير نمىكند» اسپينوزا گويد: سعادت متضمن سلامت است. سلامت در نظر اسپينوزا دال بر عاقبت انسان است از اين جهت كه بين مرگ ابدى و حيات ابدى قرار دارد. و نيز متضمن اين اعتقاد است كه تولد دوباره، بعد از رهائى فقط توسط كوشش فردى به دست نمىآيد بلكه متوقف بر اتحاد انسان با موجود نامتناهى كامل قادر است. پس اصل و اساس سلامت محبت خداوند و اتحاد با اوست.
سلب
فارسى/ سلب
فرانسه/Negation
انگليسى/Negation
لاتين/Negatio
سلب در مقابل ايجاب است و مقصود از آن، مطلقا رفع نسبت وجودى بين دو شىء است. (ابن سينا، نجات) و نيز مقصود از ايجاب و سلب، ثبوت و لا ثبوت است. ثبوت چيزى براى چيزى ايجاب، و رفع اين از آن. سلب است. به جاى ايجاب و سلب وقوع نسبت و عدم وقوع نسبت نيز گفتهاند.
در قضيه حمليه سلب عبارت است از حكم به عدم محمول براى موضوع. بنا بر اين، قضيه موجبه قضيهايست كه مشتمل ايجاب، و قضيه سالبه قضيهايست كه مشتمل سلب باشد. (رجوع كنيد به سلبى و سالب) سلب عموم عبارت است از نفى شىء از مجموعه تمام افراد نه از هر يك از آنها و عموم سلب بر عكس آن است. (كليات ابو البقاء) ما سلب را به چند معنى به كار مىبريم:
١- سلب به معنى نفى. يعنى حكم به اينكه وقوع نسبت بين دو شىء كاذب است. شرط صحت نفى شىء از شىء اين است كه اتصاف اين به آن، عقلا محال باشد يا اگر عقلا محال نيست در واقع چنين اتصافى موجود نباشد. فرق نفى و جحد (انكار) اين است كه سخن شخص نفىكننده، اگر صادق باشد، نفى است اما اگر كاذب باشد جحد است.
بنا بر اين هر جحدى نفى است اما هر نفيى حد نيست.
٢- لفظ دال بر نفى و سلب مثل نه، نا، هرگز، نيست، و بى و ... اين الفاظ اگر داخل كلام واقع شوند معنى سلبى دارند. مثل: اين بشر نيست، نمىخورد، تا زندهام بد نكنم، كسى در خانه نيست، خدا مثل او نيافريده است. الفاظى از نوع الفاظ مذكور كه در عبارات به كار رفته است معنى نفى مىدهد. در مورد ماهيت معنى آنها جاى مناقشه است كه ما براى پرهيز از درازاى سخن از آن چشم پوشيديم. اگر فقط «نا» در اول كلمهاى قرار گيرد آن را سلبى مىكند، مثل نامعقول، نامحسوس و ناآگاه و نامتناهى.
٣- علامت منطقى دال بر سلب. مثلا اگر حرف (ن) را علامت نوع قرار دهيم معنى آن تعداد نامحدودى از افراد [يك نوع] خواهد بود و حرف (ف) را علامت افراد قرار دهيم و اگر نسبت افراد (ف) به نوع (ن) را حرف (ع) قرار دهيم، مىتوانيم اين نسبت را چنين نشان دهيم: (ف، ع، ن) و معنى آن اين است كه فرد (ف) داخل در نوع (ن) است و نسبت آن (ع) ايجاب است. اما نسبت سلب را كه اخراج فرد (ف) از نوع (ن) است مىتوان چنين نشان داد: (ف، ع، ن ١) ٤- علامت رياضى دال بر سلب مثل علامت (-) كه پيش از مفهوم قرار مىگيرد و معنى سلبى به آن مىدهد مثل:
(- ن) و (- د) فايده: بعضى از منطقيان گمان كردهاند كه قضيه موجبه