فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٢٥ - أ
قوى است، لفظ اراده دال بر اين است كه صاحب آن، داراى اشتياق شديدى در نفس خويش است كه اين اشتياق، با وجود مخالفت تمايلات ديگر، او را به انجام كارى بر مىانگيزد. اراده به اين معنى يكى از صفات پسنديده است.
خلاصه اين اراده، اشتياقى است متمركز در نفس يا ميل شديدى است كه صاحب خود را به عمل برمىانگيزد. شرط اين اشتياق چنانكه معتزله مىگويند، اين نيست كه در پى سود و فايدهاى باشد، بلكه صرفا در پى انجام كار است، آن چنان كه اقتضا و ايجاب مىكند، و ميلى است ذاتا مقدم بر عمل.
٢- اراده نيرويى است كه مبدأ شوق است و قبل از فعل قرار دارد.
٣- اراده عبارت از انديشه سود، يا گمان بردن درباره سود است. گويند اراده به اين معنى، ميلى است كه در پى سود و فايده است. اگر فكر كنيم كه انجام عملى موجب جلب نفع يا دفع ضرر مىشود، در درون خود نسبت به انجام آن عمل ميل و علاقهاى احساس مىكنيم. (شرح مواقف جرجانى) معتقدان به اين نظريه، بسيارى از معتزلهاند كه گفتهاند: نسبت قدرت به طرفين فعل (يعنى انجام دادن و انجام ندادن آن) مساوى است. اگر اعتقاد به فايده يا گمان به آن در يكى از طرفين وجود داشته باشد، آن طرف ترجيح داده مىشود و قدرت انجام كار به آن تعلق مىگيرد.
٤- اراده صفتى است كه براى موجود زنده حالتى را ايجاد مىكند كه تحت تاثير آن، فعلى از ميان افعال برگزيده و اجراء مىگردد. (تعريفات جرجانى) بطورى كه اشاعره گفتهاند:
اراده صفتى است كه به يكى از طرفين (انجام يافتن يا انجام نيافتن) مقدور، در وقت معين، اختصاص يافته باشد، و مشروط به اعتقاد به نفع يا ميلى كه تابع آن باشد، نيست.
بنا بر اين حيوانى كه مىگريزد، اگر دو طريق متساوى براى نجاتش، براى او پيدا شود، به اراده خود يكى از آن دو راه را برمىگزيند و اين گزينش نه موكول به ترجيح طرفى است كه سودى در آن متصور باشد، و نه موكول به ميلى است كه از آن تبعيت كند. (تهانوى، كشاف اصطلاحات الفنون) ٥- اراده در علم اخلاق عبارت از يك استعداد خلقى است كه به دو قسمت عام و خاص تقسيم مىشود. اراده خوب، ارادهاى است كه تصميم صادقانه بر انجام عمل خير باشد، به عبارت ديگر، استعداد انسان در اقدام به انجام دادن كارى است كه در حد توان انسان باشد. اراده بد، اراده است كه در پى شرّ باشد و اختصاصا صفت كسى است كه مىكوشد از انجام واجبات سر باز زند و به انجام وظيفه عمل نمىكند مگر اينكه مجبور باشد.
٦- يكى از اصطلاحات متداول نزد فلاسفه قرن هيجدهم، اراده عام است. اراده عام صفت كسى است كه بر هواهاى خود غالب شده و مىداند كه چه چيزى را مىتواند از هم نوعان خود بخواهد و همنوعانش چه چيزى حق دارند از او بخواهند. ديدرو گويد: «اراده جزئى بىارزش است و اراده عام، خوب است، اما به من مىگويند محل اين اراده عام كجاست؟ آن را در كجا مىتوان نشان داد؟
جواب اين سؤال اين است كه: اين اراده عام در مبادى حقوقى كه نزد تمام ملتهاى متمدن مدوّن است و در اعمال اجتماعى وحشىها و غير متمدنها و در اتحاد دشمنان انسان در بعضى امور، و در خشم و درد حيواناتى كه طبيعت اين صفات را به آنها داده تا به جاى قوانين اجتماعى از آنها استفاده كنند، موجود است.» (بخش اخلاق انسيكلوپديا) روسو گويد: «در اينجا اغلب بين اراده عام و اراده همگانى تفاوت است. اراده عام به مصلحت مشترك و عمومى اقدام مىكند و اراده همگانى به مصالح خصوصى توجه دارد.
زيرا اراده همگانى چيزى جز مجموعه ارادههاى جزئى نيست.» (قرارداد اجتماعى) اراده عام اساس قانونى هر گونه حكومت است. مشروعيت اين اراده مشروط به شرايط زير است:
الف- اختصاص به مصالح عمومى داشته باشد.
ب- اكثر ساكنان كشور به آن رأى موافق داده باشند.
ج- در تدوين قوانين مصلحت افراد خاصى را در نظر نگيرد. هر گونه تصميمگيرى حكومت به معنى يك اقدام مشروع ناشى از اراده عام است كه تمام ساكنان كشور ملزم به اجراى آناند و حقوق آنان را بطور مساوى رعايت مىكند.
پس حاكم نبايد جز مصالح عمومى، چيزى را در نظر بگيرد و مصلحت فردى از جامعه را بر افراد ديگر ترجيح دهد. اراده جزئى طبيعة متمايل به ترجيح بعضى افراد بر بعضى ديگر است. اما اراده عام فقط به فكر رعايت مساوات است.
٧- يكى از اصطلاحات دانشمندان جامعهشناسى، اراده مشترك يا اراده جمعى است.
اين اراده اراده كل افراد است از اين جهت كه كل جامعه نمودار هر يك از افراد جامعه است.
٨- يكى از اصطلاحات ويليام جيمز، اراده به اعتقاد