فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٣٢ - خ
به اين ترتيب رسم شده باشد. از مثالهائى كه [براى خاصه آوردهاند] اينكه گفتهاند از خواص مثلث قائم الزاويه اين است كه مربع وتر مساوى مجموع مربعهاى دو ضلع ديگر است. اين سخن نيز ناقص است و تكميل آن ممكن نيست مگر وقتى كه ذكر شده باشد كه اين خاصيت فقط مختص مثلث قائم الزاويه است.
علاوه بر اين، مقصود از خندهناك، نسبت به انسان، امكان خنديدن است، نه خنديدن بالفعل، و نيز مقصود از مهندس شدن، نسبت به انسان، استعداد او در تعلّم هندسه است نه علم هندسه بالفعل، و نيز مقصود از سفيد شدن مو، امكان سفيد شدن آن است نه سفيدى بالفعل. مناسبترين چيزى كه مىتواند خاصه باشد، چيزى است كه براى كل نوع، و فقط براى آن و هميشه براى آن باشد. اين خاصه را خاصه مميزه گويند.
بين خاصه و خاصيت فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: خاصيت در موردى به كار مىرود كه علت آن ناشناخته باشد، چنانكه اگر پزشكى بگويد اين دوا خاصيتى دارد كه موجب شده است تا وى آن را به كار برد، مقصودش اين است كه اين دوا بر اساس يك علت نامعلوم، اثر معينى از خود نشان مىدهد. اما خاصه مطلقا به اثرى اطلاق مىگردد كه علت آن، ممكن است معلوم و شايد هم مجهول باشد. مىگويند خاصه اين شىء چيست؟ يعنى اثرى كه از آن برمىآيد. چيست؟
خاصه به اين معنى اعم از خاصيت است. جمع خاصه خواص و جمع خاصيت خاصيات است. خصوص در مقابل عموم است و آن را چنين تعريف كردهاند كه: عبارت است از يكتائى هر چيزى، در ميان چيزهاى ديگر، به نحو متعين.
پس هر چيزى وحدتى دارد كه مخصوص آن است.
(تعريفات جرجانى) خصوصيت حالت مخصوص بودن است. و خصوصيت شىء يعنى خاصيت آن. اخبار چهارگانه به شرح زير است:
١- خبرى كه مخرج آن خصوصى و معناى آن خصوصى باشد.
٢- خبرى كه مخرج آن عموم و معنى آن عموم باشد.
٣- خبرى كه مخرج آن خصوصى و معنى آن عمومى باشد.
٤- خبرى كه مخرج آن عموم و معنى آن خصوص باشد. (رجوع كنيد به كتاب الحياة تاليف عبد العزيز كنانى).
خصوص گاهى بر حسب صدق، گاهى بر حسب وجود و گاهى بر حسب مفهوم معتبر است. در منطق نيز به قضاياى مخصوصه اطلاق مىشود، چه حملى باشد و چه شرطى.
(رجوع كنيد به لفظ عموم)
خالص و محض
فارسى/ ناب
فرانسه/Pur
گليسى/Pure
لاتين/Purus
خلوص و خلاص به معنى صفا و ناآلودگى است. رنگ خالص يعنى رنگى كه هيچ ناخالصى نداشته باشد. چگونگى هر چيزى بدين قرار است كه گمان رود به غير آلوده است، اگر آلودگى از آن برطرف گردد، خالص ناميده مىشود.
چنين چيزى را محض ناميدهاند زيرا محض هم به معنى چيزى است كه با غير نياميخته باشد. مثلا شير محض يعنى شير خالص بدون آميختگى به آب. در شيمى مىگويند:
اجسام خالص، يعنى اجسامى كه با جسم ديگرى نياميخته است. و نيز گفتهاند: لذت خالص و لذت محض. يعنى لذتى كه آميخته به درد نباشد. و نيز گفتهاند علوم خالص يعنى علوم مستقل از تطبيق عملى مثل رياضيات خالص. و نيز گفتهاند ملكات عقلى خالص، يعنى صفاتى كه در آنها جنبه حسى و انفعالى نباشد. و نيز گفتهاند علوم خالص يعنى علوم مستقل از تطبيق عملى مثل رياضيات خالص. و نيز گفتهاند ملكات عقلى خالص، يعنى صفاتى كه در آنها جنبه حسى و انفعالى نباشد. و گفتهاند عقل خالص يا عقل محض يعنى عقلى كه در شناخت اشياء خارجى خالص باشد و به تصورات جسمانى نياميخته باشد. آگاهى ناب در نظر دكارت، آگاهى و معرفتى است كه به عناصر حسى نيالوده باشد. اين اصطلاح را كانت به معنى خاصى به كار برده است. وى گويد: هر شناختى كه آميخته به عنصر خارجى و بيگانه نباشد شناخت محض و خالص است، و مقصود از معرفت خالص معرفتى است كه آميخته به تجربه و احساس نباشد. اين معرفت را معرفت پيشينى هم گفتهاند. و نيز كانت گفته است: هر تصورى كه آميخته به تجربه نباشد، تصور محض يا خالص، به معنى استعلائى است. ما در اينجا شهود خالص زمان و مكان را داريم و تصورات خالص ذهنى و معقولات خالص عقلى و اصول خالصى كه بر ماده تجربه انطباق مىيابد، بدون اينكه صدق آن بر امور تجربى، متكى بر دادههاى حسى باشد. از آنچه گفتيم برمىآيد كه خالص يا محض يا ناب در نظر كانت به معنى چيزى است كه مجرد از تجربه باشد كه به معنى پيشينى است.