فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٥٨ - أ
خداوند است كه خير محض است. جمعى از دانشمندان الهى معتقدند كه نظام اخلاقى داراى دو اساس است: يكى اساس بىواسطه، كه عبارت است از عقل و يك اساس با واسطه كه عبارت است از خدا. بنا بر اين جواز افعال خير عبارت است از انطباق آن با عقل و عقل ناشى از اراده خداوند است كه منبع خير، نفع و رشد است و رستگارى انسان فقط با انتساب به اراده الهى تكميل مىشود اين بدان معنى است كه خداوند خير محض است و تنها او اساس صدق احكام و قضايا و ثبوت ارزشهاى اخلاقى است.
٣- معنى منطقى: يعنى قول به اينكه خداوند مصدر نظام عالم و مبدأ عقل و اساس انطباق حقايق ذهنى با اشياء عينى است. معنى اين سخن اين است كه حقايق ابدى مطلق جز از طريق انتساب به خداوند، هيچ معقوليتى ندارد. زيرا موجود حقيقى باقى به بقاء ابدى، فقط خداوند است. و هر حقيقتى كه متكى و منسوب به خدا نباشد، متزلزل و بىثبات است.
٤- معنى وجودى: يعنى قول به اينكه خدا مبدأ تمام موجودات است و نيز غايت همه آنهاست. خداوند سرچشمه تمام پديدهها و فراگيرنده تمام آنهاست. اين عقيده به سه صورت بيان شده است.
١- اينكه خدا جوهر و باطن موجودات است. معنى اين سخن، چنانكه وحدت وجودىهاى حوزه اسكندريه معتقدند، اين است كه خداوند تمام موجودات است يعنى كلى است كه موجودات همه از او برآمدهاند. به عبارت ديگر، چنانكه در وحدت وجود اسپينوزا آمده است، خدا جوهرى است كه تمام موجودات، فقط دو صفت از صفات اويند، اين دو صفت عبارت است از فكر و امتداد.
٢- قول به اينكه خدا متعالى و مفارق از موجودات است كه تمام موجودات را آفريده و خود خارج از آنهاست.
به اين ترتيب خدا علت فاعلى تمام موجودات است و همه چيز معلول او است. آنچه مشهود و نامشهود است، همه فعل او و خلق او و اختراع اوست.
٣- قول به اينكه خدا غايت عالم (علت غائى نه علت فاعلى) است. غايتى كه تمام موجودات براى اوست. زيرا او، چنانكه ارسطو گفته است، محرك اول جهان است كه جهان را به سوى خود مىكشاند و خود حركت نمىكند.
چون تمام موجودات به سوى او در حركتاند، نتيجه اينكه او علت غائى موجودات و ذاتا عقل و عاقل و معقول است.
او معشوق به خود و براى خود است. او داراى زيبائى عالى و كمال مطلق و خير محض و فعليت محض است. تمام موجودات مشتاقاند كه حياتى شبيه حيات او داشته باشند.
واشرو (Vacherot( خصوصيات سهگانه خدا را اين طور خلاصه كرده است كه: «خدا جوهر موجودات، علت علتها و غايت غايات است» بنا بر اين خدا موجود مطلق، حق مطلق، خير مطلق، و جمال مطلق است. پس وقتى دكارت مىگويد: او موجود كامل است، جاى شگفتى نيست. اگر بگوييم خدا جوهر كلى است، يا عقل كلى است، يا مثال اعلاى كمال و خير است، يا واجب الوجود بالذات است، يا غايتى است كه تمام موجودات در پى اويند، يك حقيقت وجود دارد كه در آن شكى نيست، و آن اين است كه خدا مبدأ هر وجودى و هر معقوليتى است. اگر بعضى فيلسوفان برهان عقلى يا طبيعى يا وجودى در اثبات او اقامه كردهاند، بعضى ديگر گفتهاند: بر او نمىتوان برهان اقامه كرد زيرا او خود برهان همه چيز است.
لفظ الهى منسوب به الله است، و يا يعنى كسى كه از جانب خدا به او وحى شده است. مثلا مىگويند: قدرت الهى و قانون الهى. و نيز لفظ الهى به هر چيزى اطلاق مىشود كه خارج از حدود انسان و طبيعت باشد. مثلا: لطف الهى و عنايت الهى .... مقصود از علم الهى، علم اعلى و فلسفه اولى و ما بعد الطبيعه و ما قبل الطبيعه است. الهيّت به معنى احديتى است كه جامع تمام حقايق وجودى است (تعريفات جرجانى).
الوهيّت، صفت آغازين يا ماهيت كنه ذات الهى است.
اين اصطلاح نزد صوفيه، اسم مرتبهايست كه جامع تمام مراتب اسماء و صفات است. به عبارت ديگر اسم تمام حقايق است كه آنها را در مراتب خود حفظ مىكند. اگر لفظ الوهيت به چيزى اضافه شود به الهى بودن آن، دلالت مىكند. مثلا مىگوييم: الوهيّت جمال، الوهيّت حب و الوهيّت مال.
الهام
فارسى/ الهام- چشاندن
فرانسه/Inspiration
انگليسى/Inspiration
لاتين/Inspiratio