فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٩٨ - ف
انسان حيوان ناطق است، حيوان جنس قريب او و ناطق فصل نوعى و مقوّم ماهيت اوست. حد با همين يك شرط، جامع و مانع مىشود يعنى جامع امثال خود و مانع اغيار است.
فضيلت
فارسى/ برترى
فرانسه/Vertu
انگليسى/Virtue
لاتين/Vertus
فضيلت در مقابل رذيلت است و از فضل مشتق شده است و معنى آن در لغت افزايش حاجت يا نيكى كردن بدون علت يا باقى مانده شىء است.
فضيلت شىء يعنى مزيت آن يا كارى كه از آن انتظار مىرود، يا كمال خاص آن. مىگويند فضيلت شمشير، يعنى كمال برندگى آن، يا فضيلت افيون، يعنى قدرت خوابآورى آن.
فضيلت در علم اخلاق عبارت است از استعداد دائم براى رفتار خير، يا استعداد مطابقت افعال ارادى با قانون اخلاقى يا مجموعه قواعد سلوكى است كه ارزش آنها مورد قبول است.
افلاطون گويد: فضيلت عبارت است از علم به خير و عمل به آن. ارسطو گويد: فضيلت عبارت است از استعداد طبيعى يا اكتسابى براى قيام به افعال مطابق با خير. كانت گويد: نمىتوان كسى را صاحب فضيلت دانست مگر اينكه فعل او صادر از اراده صالحى باشد كه نيت ناميده مىشود و قوام اين اراده صالح در عمل به مقتضاى قانون اخلاقى مطابق احكام عقل است بدون طمع ثواب يا ترس عقاب.
كانت بين فضيلت و ضرورى يا واجب فرق گذاشته است. در اين مورد گويد: فضيلت مبدأ داخلى افعالى است كه انسان توسط آنها به كمال ذاتى خود و سعادت خود و ديگران تحقق مىدهد در حالى كه واجب امر مطلقى است كه افعال توسط آن سنجيده مىشود و داراى سه قانون صورى است:
اول مبدئى كه اراده ما مقيد به آن است، بايد قانون كلى باشد، و فعل فضيلت محسوب نمىشود مگر اينكه بدون گرفتار شدن در تناقض بتوان آن را تعميم داد.
دوم احترام به ذات شخص انسانى، زيرا غايت اراده اخلاقى، رعايت احترام موجود عاقل، يعنى احترام انسان، از جهت انسان بودن اوست.
سوم استقلال ذاتى، يعنى قول به اينكه امر واجب يك قانون داخلى است كه انسان تحت تأثير اراده و عقل خود تابع آن است نه تحت تأثير انگيزههاى خارجى كه بر او لازم دانسته شده است. فضايل اصلى در اصطلاح قدما عبارت است از: حكمت، عفت، شجاعت و عدالت. رذايل مقابل آنها عبارت است از: جهل، شره، ترس و ستم.
حكمت، فضيلت قوّه ناطقه، عفت، فضيلت قوّه غضبيه، و عدالت جامع فضايل سهگانه مذكور است.
هر فضيلتى وسط دو رذيلت است. حكمت وسط سفاهت و ابلهى است، عفت وسط شره و بىحالى است، شجاعت وسط ترس و بىباكى است. عدالت وسط ستمگرى و ستمكشى است.
شرط فضيلت اين است كه در زندگى اجتماعى تحقق داشته باشد، زيرا ترك آميزش مردم و دور از مردم زندگى كردن فضيلت ايجاد نمىكند. مثلا تواضع و صداقت و كرم و اخلاص و از خود گذشتن و فضايل ديگر، بىمعنى است مگر اينكه انسان در ميان مردم باشد و خود را شريك احوال و امور آنان بداند. افلاطون گويد: فضايل نسبت به طبقات جامعه متفاوت است بطورى كه اگر عفت فضيلت كارگران، شجاعت فضيلت لشكريان و حكمت فضيلت حاكمان باشد، چنين جامعه فاضلى يك جامعه عادل است كه تمام فضايل انسانى در يك حالت متوازن و منسجم، در آن تحقق يافته است.
در قرون وسطى بين فضايل اخلاقى و فضايل دينى فرق مىگذاشتند.
فضايل اخلاقى همان فضايل چهارگانه است كه ذكر آن گذشت. فضايل دينى عبارت است از ايمان، اميد و محبت.
فضيلت سياست در نظر منتسكيو عبارت است از برترى دادن منافع عامه به منفعت شخصى. فاضل يعنى كسى كه متّصف به فضيلت است.
فطرى
فارسى/ سرشتى
فرانسه/Inne
انگليسى/Innate
لاتين/Innatus
فطرى منسوب به فطرت است و در مقابل اكتسابى است. ٢٨