فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٩٤ - س
سكون
فارسى/ آرامش
فرانسه/Statique ,Repos
انگليسىImmobility ,Static
سكون در مقابل حركت است، و عبارت است از زوال حركت از چيزى كه حركت در شأن آن است. و يا عبارت است از حصول در مكان، در مدت بيش از يك زمان.
پس وقتى شىء در مكان قرار گيرد، و از حركت جدا شود، موصوف به سكون است. و اگر قواى مؤثر در آن، متضاد و متعادل باشد، موصوف به توازن است. به اين جهت گفتهاند: در هر سكونى توازنى است. چنانكه در هر توازنى، سكونى و ثبوتى و استقرارى است.
سكونى منسوب به سكون است و بخشى از علم مكانيك است كه اصطلاح توازن (Statique( بر آن اطلاق مىشود. و مضمون آن عبارت است از بحث در قواى موثر در اجسام ساكن. (رجوع كنيد به مبادى سكون و نظريه توازن قوا تاليف كورنو) اگوست كنت اصطلاح توازن اجتماعى (Statique Sociale( را به تحقيق در احوال جامعه، از اين جهت كه داراى يك نظام ثابت است، اطلاق كرده است. اين مفهوم در نظر او در مقابل تحقيقى قرار دارد كه مربوط است به تحولات اجتماعى كه موجب پيشرفت جامعه است.
در فلسفه ارسطو عنوان ساكن يا ثابت يا بىحركت به محرك اول كه جهان را به حركت مىآورد و خود حركت ندارد، يعنى خداوند، اطلاق مىشود.
سكينه
فارسى/ آرام
فرانسه/Ataraxie
انگليسى/Ataraxia
يونانى/Ataraxia
سكينه به معنى طمأنينه است. در تعريفات جرجانى آمده است:
«سكينه حالت اطمينانى است كه دل هنگام نزول غيب آن را مىيابد. و آن نورى است در دل كه صاحب خود را تسكين و اطمينان مىدهد و اصول عين اليقين است» نزد فيلسوفان سكينه عبارت است از راحت عقل و سكون دل و ناشى از اتصاف به حكمت و اعتدال و توازن است. (نزد اپيكوريان) و ناشى از سنجش درست ارزش اشياء است (نزد رواقيان) و ناشى از خوددارى از صدور حكم است (نزد شكاكان).
خدا فرموده است: «او كسى است كه سكينه را به دل مؤمنان فرود آورد تا بر ايمان خود بيفزايند» (هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ) (قرآن ٤٨- ٤)
سلالت
فارسى/ نژاد
فرانسه/Race
انگليسى/Race
سلاله در لغت به معنى چيزى كه از چيزى برآيد، خلاصه، نسل و فرزند است. مثلا مىگويند: او از نژاد (سلاله) پاك است.
در زيستشناسى سلاله يا نژاد اخص از نوع و اعم از صنف (ضرب) است و يا مترادف صنف است. مثلا: نوع انسان به چند نژاد تقسيم مىشود مثل سفيد، سياه، سرخ و زرد. در نظريه تطور سلاله يا راسته يا نژاد (phylum( به سلسله صور و اشكالى اطلاق مىگردد كه يكى پس از ديگرى وارد بر نوع مىشود. و نيز نژاد به گروهى از افراد اطلاق مىشود كه وراثت، با قطع نظر از تربيت و محيط، به صورت صفات زيستى و نفسانى و اجتماعى در آنان ثابت شده است. و توسط اين صفات از افراد جوامع همجوار متمايز مىشوند. مثلا مىگويند نژاد رومى و نژاد ايرانى.
و نيز به مجموعه افراد و بازماندگان يك خانواده، نژاد مىگويند. نژاد به اين معنى مترادف نسل است. مثلا مىگويند: نژاد ابراهيم، يعنى نسل او.
نژاد را مجازا به افرادى كه داراى صفات مشترك باشند، اگر چه به محيطها و ملتهاى مختلفى تعلق داشته باشند، نيز اطلاق مىكنند. مثلا سلاله علما يا سلاله منافقين. در جامعهشناسى سلاله مترادف جنس است. از آن جمله است تعصب نژادى يا نژادپرستى (Racisme( كه عبارت است از