فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٦٣ - ذ
ذكر هم در حيوان وجود دارد هم در انسان. اما تذكر كه عبارت است از كوشش در بازگرداندن آنچه گذشته است، فقط در انسان وجود دارد. (ابن سينا) ٢- اين لفظ به صور نفسانىاى كه در ذهن به خاطر مىآوريم، با قطع نظر از حركات مادى، اطلاق مىگردد.
مانند حافظه نفسانىاى كه برگسن از آن سخن گفته است.
ياد در اين حالت توام با شناخت (عرفان) است، يعنى با علم ما به اينكه اين حالت جزئى از زندگى گذشته ماست، همراه است، بر عكس عادات حركتى كه بدون اينكه با علم و آگاهى توأم باشند، آنها را انجام مىدهيم. [مقصود عاداتى است كه طبيعت ثانوى شده است.] ٣- اين لفظ در زمان ما به معنى يادگارى (تذكره) به كار مىرود، يعنى چيزى كه نياز ما آن را ايجاب مىكند.
مثلا مىگوييم اين هديه يادگار ديدار ما در فلان سخنرانى است، يا يادگار اقامت ما در كنار درياست. در اين مورد اصطلاح «گنجينه يادگارىها» را نيز به كار بردهاند. (رجوع كنيد به تذكر)
ذنب
فارسى/ گناه
فرانسه/Faute
انگليسى/Fault
لاتين/Fallita ,Culpa
ذنب عبارت است از پا نهادن در كار غير مشروع و نسبت به طبيعت فعل و نيت فاعل داراى درجات مختلف است.
ذنب يا گناه بر دو قسم است: صغيره و كبيره. هر ذنبى عقابى و هر طاعتى ثوابى دارد فقط وقتى گناه محسوب مىشود كه در شرع يا در اخلاق نهى شده باشد يا مشتمل تقصير در امر واجبى باشد. چنين عملى متضمن اين نظر است كه قاعدهاى كه گناهكار با آن مخالفت كرده است از نظر مردم ارزشمند است. مثلا اگر مردم معتقد باشند كه مصلحت عمومى بر مصلحت خصوصى مقدم است، كسى را كه در پى مصلحت شخصى باشد، گناهكار مىدانند، اما اگر چنين اعتقادى نداشته باشند هرگز چنان اتهامى نمىزنند. شرط نسبت دادن گناه به گناهكار اين است كه شخص مذكور به مسئوليت خود آگاه، و در كار خود آزاد باشد و تكليف او متناسب با توانائى او باشد.
ذهان
فارسى/ روانپريشى
فرانسه/Psychose
انگليسى/Psychosis
روانپريشى نوعى بيمارى روانى است كه با ناهنجارىهائى در وضع اجتماعى، حرفهاى و دينى همراه است. و در امور عقلى، ادراك، حكم، استدلال و امثال آن ايجاد اضطراب مىكند و همراه با اين اضطرابات، در رفتار و شخصيت انسان نيز اضطرابات شديد ايجاد مىكند و از بيمارى عصبى (Nevrose( كه اضطراباتى در كار اعصاب ايجاد مىكند، خطرناكتر است. (رجوع كنيد به اعصاب) روانپريشى خيالاتى كهنه از بيمارىهاى روانىاى است كه توسط علائم زير مشخص مىشود.
١- خيالهاى فراوان، مخصوصا در قوه شنوائى كه معمولا پيش از خيالات مربوط به قواى حسى ديگر آشكار مىشود.
٢- افزايش سخنان پا در هوا و بىاساس و پراكنده.
٣- دگرگونىهاى پى در پى كه عاقبت به حالات روانى شبيه حالات ديوانگى فزاينده كه خود نتيجه ضعف عقل و از كار افتادن شعور است، منتهى مىشود. (رجوع كنيد به جنون، هذيان، وهم).
ذهان الهذائى
فارسى/ هذيان گوئى- كجفهمى
فرانسه/Paranoia
انگليسى/Paranoia
لفظ «پارانويا» از الفاظ يونانى است و مركب از دو جزء «نوس» به معنى عقل و «پارا» به معنى انحراف است. پس معنى اين لغت انحراف عقل است. [اين لفظ به معانى زير به كار رفته است:] ١- اين لفظ در درجه اول و عموما به نابسامانى عقلى اطلاق مىشود.