فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٢٢٦ - ب- معنى خاص
زبان، چشم و گوش است. با وجود اين، جسم او مانند جسمها و گوشت او مانند گوشتها و خون او مانند خونها نيست، به همين ترتيب ساير صفات او. (ملل و نحل شهرستانى)
تشخيص
فارسى/ شخصيّت بخشى
فرانسه/Personnification
انگليسى/Personification
تشخيص به معنى متمايز كردن چيزى از اشياء ديگر و معين كردن آن است. در نظر فلورنوا تشخيص يكى از مظاهر ارتباط بين احسااست مختلف است. اين ارتباط به اين نحو برقرار مىشود كه انسان احسااست بصرى خود را به افكار و احسااست ديگر خود بيفزايد، به نحوى كه احسااست بصرى او پيچيدهتر از صور و اشكالى گردد كه مشاهده كرده است و هر يك از احسااست بصرى او دال بر يك شخص واقعى معين باشد. مثل اينكه شخص بيمار توهم كند كه عدد چهار، زن پاكيزهايست و عدد شش جوان وارستهايست و حرف ب مرد مسخرهكنندهايست.
تشخيص غير از تشخص است. زيرا تشخّص معنائى است كه به موجب آن، شىء از اشياء ديگر متمايز مىشود، به نحوى كه شىء ديگرى، در اين معنى با آن مشاركت نداشته باشد، و يا صفتى است كه مانع از مشاركت و شباهت بين موصوفهاى خود مىشود در حالى كه تشخيص فقط به موجب وقوع شركت و شباهت بين احسااست مختلف ممكن است.
تشخيص نفسانى يكى از اقسام روانشناسى تطبيقى است كه متكى بر تبيين حالت نفسانى است كه انسان به آن علم داشته باشد.
نوعى ديگر از روانشناسى تطبيقى، روانشناسى صنعتى (Psychotechnie( است و موضوع آن، بحث در وسائلى است كه در حالت نفسانى فرد تأثير مىگذارد.
تصديق
فارسى/ گرويدن
فرانسه/Assentiment
انگليسى/Assent
لاتين/Assensus
علم، در نظر فيلسوفان قديم ما [فيلسوفان اسلامى] يا فقط تصور است، كه عبارت است از حصول صورت شىء نزد عقل، و يا تصور همراه با حكم است، كه عبارت است از اسناد ايجابى يا سلبى چيزى به چيز ديگر، كه به اين تصور همراه با حكم، تصديق گويند. (شرح شمسيه) تصور به وسيله حد و آنچه بتواند جاى حد را بگيرد، به دست مىآيد، مانند تصور ماهيّت انسان، اما تصديق توسط قياس و آنچه بتواند جاى قياس را بگيرد، حاصل مىشود، مثل تصديق به اينكه هر چيزى آغازى دارد. (ابن سينا، نجات).
اگر بگوييم تصديق عبارت است از ادراك ماهيت، همراه با حكم سلبى يا ايجابى در مورد آن، آن را مركب لحاظ كردهايم. مثلا تصديق به اينكه عالم حادث است، مركب است از تصور عالم و تصور حدوث و ادراك نسبت بين دو تصور ١٣. اما اگر بگوييم تصديق عبارت از صرف ادراك نسبت است، آن را بسيط لحاظ كردهايم. اما در هر حال تصديق يك فعل عقلى است كه مستلزم نسبت صدق به گوينده آن است و در مقابل انكار و تكذيب قرار دارد. در نظر بعضى متفكران، تصديق، مانند ايمان، يك امر اكتسابى است و از روى اختيار ثابت مىشود و بنا بر اين، انسان را به آن فرمان مىدهند و براى آن پاداش مىدهند. حتى جرجانى گفته است: تصديق عبارت است از نسبت دادن صدق به گوينده خبر، از روى اختيار (تعريفات) تصديق داراى درجاتى است: تصديق ظنى كه مىتوان نقيض آن را پذيرفت و تصديق جازم، كه نمىتوان نقيض آن را پذيرفت. اگر تصديق جازم مطابق با واقع نباشد، جهل مركب است، و اگر با دليل، مطابق واقع باشد، علم يقينى ناميده مىشود.
تصعيد
فارسى/ فرازش
فرانسه/Sublimation
انگليسى/Sublimation
تصعيد به معنى بالا رفتن، بالا بردن، با تأمل از بالا تا پايين چيزى را نگاه كردن، حرارت دادن چيزى تا تغيير رنگ