فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٩١ - غ
غياب
فارسى/ غياب
فرانسه/Absence
انگليسى/Absence
لاتين/Absentia
غياب در مقابل حضور و شهود است، و به اين معنى است كه شىء در محلى كه وجودش در آن محل طبيعى و متعادل و عادى مىنمايد، نباشد.
جدول غياب در روش استقرائى بيكن معادل روش اختلاف يا روش تلازم در تخلف است.
در روانشناسى غياب عبارت است از بىخبرى قلب از آنچه در اطراف آن است در نتيجه فقدان شكلگيرى و صفتپذيرى و ترك آگاهى ارادى.
غيريت
فارسى/ دگر بودگى
فرانسه/Alterite
انگليسى/Alterity ,otherness
غيريت مشتق از غير است و به اين معنى است كه دو شىء خلاف يكديگر باشند. گفتهاند غيريت به معنى دو شىء است به نحوى كه وجود هر يك از آنها همراه با عدم ديگرى تصور شود. غير در مقابل هويت و عينيت است كه معنى آن عبارت است از اينكه مفهوم دو شىء عين يكديگر باشد. ابن رشد گويد: «چيزى كه در مقابل وحدت، از جهت اين همانى بودن آن، قرار دارد غيريت است.» (تلخيص ما بعد الطبيعه) غيريت غير از دوگانگى (اثنينيت) است. زيرا دوگانگى به اين معنى است كه طبيعت داراى دو وحدت باشد و مقابل آن اين است كه طبيعت داراى يك وحدت يا چند وحدت باشد.
در روانشناسى، لفظ «غير» در مقابل لفظ «من» قرار دارد. بنا بر اين هر چه خارج از ذات مدرك يا مستقل از آن باشد، غير از آن است. به موجودى كه خارج از «من» باشد اصطلاح «جز من» يا «ديگرى» اطلاق مىكنيم. بنا بر اين «من» ذات تفكركننده است و شىء خارجى، «غير» يا «جز من» است.
غيريت به معنى غير خواهى (Altruisme( در اصطلاح متفكران جديد، به معنى ايثار است و در مقابل خود خواهى و خود مدارى (Egoisme( قرار دارد و در روانشناسى به تمايل داشتن به غير خود اطلاق مىشود و در علم اخلاق به اين معنى است كه انسان منافع خاص خود را فداى ديگران كند. (رجوع كنيد به ايثار) غير مترادف سوى است و به اعيان خارجى، از جهت تعينى كه دارند، اطلاق مىشود. اما غيريت مترادف تغاير است و به اين معنى است كه شىء مخالف اشياء ديگر باشد. ابن سينا گويد: «اشيائى كه نفس آنها مختلف است، به همين وسيله نوع آنها نيز مختلف مىشود و تغاير آنها به نوع است نه به شخص.» (شفا) مغايرت نيز به همين معنى است.
ابن سينا گويد: «مغايرت بين اشياء مشترك در يك وجه اشتراك، يا نتيجه اختلاف مواد است و يا نوعى اختلاف بين جزئى و كلى است». (نجات)