فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١١ - ش
واگذاشت.
٤- شرك در عبادت كه عبارت است از جمع بين عبادت خداوند و عبادت جز خدا.
بنا بر اين هر كس به وجود دو خدا معتقد باشد، يا بگويد خدا مركب است از عناصر متساوى، يا به ارواح آسمانى معتقد باشد كه در تدبير جهان شريك خدا باشند، يا هم خدا را عبادت كند و هم موجودات ديگر را، مشرك است.
بتهائى كه مورد پرستش بتپرستان واقع مىشود، خدا نيستند بلكه صور محسوسى هستند كه نشانه ستارگان، يا ارواح آسمانى هستند كه مورد پرستش واقع مىشوند.
اگر ما معتقد به حيات بعد از مرگ باشيم، لازمه آن اين است كه به خدا پندارى ارواح بزرگان و تقرر آنها در آسمان معتقد باشيم. در اين خدا پندارى چيزى از شرك نهفته است.* اما اين شرك منافى قول به توحيد خداوند نيست. زيرا خداوند يگانه، در اين فرضيه، حد نهايى تمام ارواح جاويد قرار مىگيرد.
نبايد گمان رود كه قول به مثل جاودانه شرك حقيقى است زيرا صورت خير، چنانكه افلاطون گفته است، حد نهايى كمال عالم عقلى است و تمام معقولات، وجود و ماهيت خود را از خير اعلا كسب مىكنند. (رجوع كنيد به توحيد، مثل)
شركت
فارسى/ انبازى
فرانسه/Societe
انگليسى/Society
لاتين/Societas
شركت عبارت است از عقد بين دو يا چند نفر به منظور انجام كار قانونى مشترك كه هر يك از شركا سرمايه يا نيروى كارى را به شركت مىدهد تا هر سود يا زيانى كه عايد شركت شد بين آنها تقسيم شود. شركت بر چند قسم است:
شركتهاى شهرى، شركتهاى تجارتى، شركتهاى سفارشى، شركتهاى سهامى و شركتهاى با مسئوليت محدود.
اساس شركت متكى بر سهام و سرمايهگذارى شركاست. ممكن است سرمايه و سهم هر يك از شركا چنان با سرمايه ديگران آميخته شود كه نتوان آنها را از يكديگر تميز داد.
لفظ شركت را به هر عقدى، حتى اگر متكى بر در آميختن سهام شركا نباشد، اطلاق مىكنند.
«شركت در ملك شركتى است كه دو نفر شىء واحدى را، به طريق ارث يا به طريق خريدارى، شريك مىشوند.
شركت عقد عبارت از شركتى است كه يكى از دو نفر به ديگرى بگويد: در فلان چيز با تو شريك شدم و دومى بپذيرد.» (تعريفات جرجان) در نظر ابن مسكويه خوبى شركت به اين است كه داد و ستد در معاملات، عادلانه و موافق نفع عمومى باشد. (رجوع كنيد به تهذيب الاخلاق).
شَعْب
فارسى/ مردم
فرانسه/Peuple
انگليسى/People
لاتين/Populus
لفظ شعب يا مردم، به گروه بزرگى اطلاق مىشود كه اصل آنها از يك پدر باشد. گروههاى بزرگتر را به ترتيب قبيله عشيره بطن و فخذ گويند.
فرق مردم (شعب) و ملت (امت) اين است كه افراد يك مردم واحد، يك ملت واحد را تشكيل نمىدهند مگر اينكه داراى روح واحد باشند و هدف واحد داشته باشند. اما فرق ملت و دولت اين است كه افراد يك ملت يك دولت را تشكيل نمىدهند مگر اينكه داراى نظام سياسى واحد باشند.
با وجود اين لفظ مردم به جماعتى اطلاق مىشود كه تابع نظام اجتماعى واحد باشد و يا به زبان واحد تكلم كند.
گاهى مقصود از شعب عامه مردم است از قبيل طبقات فرودين جامعه مثل كارگران و كشاورزان و امثال آنها.
اين طبقه در مقابل طبقه اشراف و طبقات بالاى جامعه است. يكى از اصول سياست آرمانى و كمال مطلوب اين است كه حق تعيين سرنوشت مردم به دست خود آنان سپرده شود و نظام حكومت مردم بر مردم برقرار شود. در اين مورد گفتهاند: سرورى مردم، و ايجاد فرصتهاى مناسب براى تمام افراد ملت.
مردمى منسوب به مردم است. مىگويند: فرهنگ مردمى، اجتماعات مردمى، درگيرىهاى مردمى و ...