فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣١٦ - ح
وجود چيزى كه مستقيما و بدون دخالت عقل در تقوم آن، در ذهن حضور داشته باشد، مثل معانى بسيط به اصطلاح لاك.
وى اين معنى را معنى حضورى يا عارضى مىنامد. اين معنى حضورى داراى دو نسبت است: اول نسبت آن به شخص مدرك، دوم نسبت آن به معانى و مفاهيم.
در روانشناسى تجربى، حضور عبارت است از اينكه چيزى در معرض ادراك كسى قرار گيرد تا آن را مشمول ادراك خود قرار دهد. روش اين عروض، يا ديدنى است يا شنيدنى، يا بوئيدنى و ...
زمان عروض عبارت از زمانى است كه ضمن آن، مورد ادراك در مقابل حواس مدرك قرار گيرد تا عمل ادراك انجام گيرد.
حضور كلى صفت خداوند است و عبارت است از قول به اينكه خداوند بطور كلى در هر زمان و مكانى موجود است.
حفظ
فارسى/ نگهدارى
فرانسه/Conservation
انگليسى/Conservation
لاتين/Conservatio
١- حفظ به معنى صيانت، حراست، ضبط، وعى، رعايت و استظهار است. حفظ در مقابل نسيان و به معنى تعهد و كم فراموشى است.
٢- در اصطلاح روانشناسان، حفظ يكى از وظايف قوه ذاكره است كه عبارت است از نگهدارى صور ادراك (تعريفات جرجانى) ٣- قانون بقاى نيرو در اصطلاح علماى فيزيك عبارت است از قول به اينكه هر دستگاه و منظومهاى در جهان طبيعت داراى نيروى (انرژى) ثابتى است كه همواره به همان حالت خود باقى است و نيروهاى ديگر در آن تأثير ندارد.
٤- حافظه در اصطلاح متفكران مسلمان قوهاى است كه معانى جزئيه را كه قوه وهم ادراك مىكند، در خود نگه مىدارد.
بنا بر اين، حافظه، خزانه وهم است، چنانكه خيال خزانه حس مشترك است. اين قوه را ذاكره نيز مىگويند.
٥- حفظ عهد در اصطلاح صوفيان، عبارت است از توقف در حدى كه خدا براى بندگان تعيين كرده است، يعنى آنجا كه خدا امر كرده است، نبايد فرو گذاشت و آنجا كه نهى كرده است نبايد اقدام كرد. حفظ عهد ربوبيت و عبوديت اين است كه هر كمالى منسوب به خدا و هر عيبى منسوب به بندگان باشد.
٦- محافظه كار كسى است كه در مقابل هر گونه تغييرى مقاومت مىكند و مىخواهد وضعيت موجود را حفظ كند زيرا معتقد است كه وضع موجود، طريق مستقيمى است كه مردم را از خطرها حفظ مىكند و امنيت آنها را تأمين مىكند و ادامه حيات آنها را ممكن مىگرداند و سعادت آنها را تضمين مىكند.
٧- ابقاء خداوندى به اين معنى است كه ايجاد عالم و بقاى وجود آن، مشروط به فعل خداوند است. خداوند جهان را مىآفريند و ابقا مىكند و در هر لحظه وجود آن را حفظ مىكند. اگر جز اين بود، هستى جهان ادامه نمىيافت.
ابن رشد گويد: «اگر خداوند وجود اشياء را حفظ نمىكرد، زمان قابل اشارهاى، يافت نمىشد، يعنى حد اقل زمانى كه بتوان آن را زمان ناميد، وجود نداشت.» (مناهج الادلة) دكارت گويد: «اگر در جهان، اجسام يا عقول يا طبايع ديگرى يافت شود كه ناقص باشند، وجود اين اشياء ايجاب مىكند كه متعلق به قدرت خداوند باشند به نحوى كه حتى يك لحظه نتوانند مستقل از او موجود باشند.» (رساله روش) لفظ الهى يا خداوندى در اين مورد مترادف يارى خداوند است.
حقّ
فارسى/ راستى
فرانسه/Vrai ,Droit
انگليسى/True ,Truth ,Right
لاتين/Verus ,Jus
حق در لغت به معنى چيزى كه انكار آن جايز نيست. و به معنى تعيين بعد از شك، واجب، عدل، كار گذشته، مال، ملك و صدق حديث و يكى از اسماء و صفات خداوند است.
١- در فلسفه اسلامى، حق به معنى وجود در اعيان، يا وجود دائمى، يا مطابقت حكم با واقع و مطابقت واقع با حكم آمده است. و نيز حق به معنى واجب الوجود بذات، يا هر موجود خارجى است. پس واجب الوجود با لذات حق مطلق است، چنانكه ممتنع الوجود باطل مطلق است. فرق حق و