فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٤٧ - أ
يا هر امرى كه بتواند در جاى آزار قرار گيرد. در نظر فرويد اعتداء ناشى از غريزه ويرانگرى و درهمشكنى است. اما بعضى از دانشمندان معاصر، اين عاطفه را يكى از مظاهر اراده حيات دانستهاند. چه بسا رفتار خصمانه ناشى از ناكامىهائى باشد كه شخص ستم كار، به آنها آگاهى داشته باشد. چنين كسى اگر نتواند عقده خود را از طريق بروز خصومت و آزار رساندن به ديگران، خالى كند، به خود باز مىگردد و خود را مورد حمله قرار مىدهد.
اعتقاد
فارسى/ باور
فرانسه/Croyance
انگليسى/Belief
كلمهCroyance يك لغت فرانسه و تغيير شكل يافتهCreance و اصل لاتين آن،Credentia است كه از ريشهCredere به معنى عقيده است.
اعتقاد عبارت از يك حكم ذهنى جازم است كه بر خلاف يقين، شدت و ضعف مىپذيرد. گفتهاند اعتقاد عبارت است از اثبات شىء، خودبخود. و نيز گفتهاند اعتقاد، تصور توأم با حكم است. تفاوت اعتقاد با هر يك از اقتناع و يقين، اين است كه اقتناع حكم ذهنى جازمى است كه تشكيك نمىپذيرد و يقين، اقتناع مستند به اسباب و حجتهاى ثابت است. فرق اعتقاد با علم اين است كه علم مانند اقتناع و يقين، حكم جازمى است كه تشكيك نمىپذيرد، در حالى كه اعتقاد تشكيكپذير است. اما اعتقاد را، گاهى به معنى علم، گاهى به معنى يقين، و گاهى مطلقا به معنى تصديق به كار بردهاند. و گفتهاند اعتقاد اعم از اين است كه جازم يا غير جازم، مطابق با واقع يا غير مطابق با واقع، و ثابت يا غير ثابت باشد. اما اعتقاد به معنى يقين، مشهور نيست، در حالى كه به معنى تصديق، مشهور است. اعتقاد اگر مطابق واقع باشد، صحيح است و اگر مطابق واقع نباشد فاسد است.
اعتقاد از جهت ديگرى داراى دو معنى است: معنى عام و معنى خاص. اعتقاد به معنى عام به معنى رأى و ظنّ است و مانند اين دو، مشتمل بر درجات مختلف رجحان است.
اعتقاد به معنى خاص به معنى اطمينان به رأى شاهد است، و يا به معنى اطمينان به قول دانشمندى است كه قول او با تكيه به عوامل خارجى، بدون نياز به تحقيق مستقيم، مورد تصديق است.
در حوزه فلسفه كانت، اعتقاد به معنى تصديقى است كه بدون اينكه ضرورة داراى خصوصيت عقلى يا منطقى باشد، تشكيك نمىپذيرد. چنين تصديقى يا مستند به عوامل و عواطف فردى است و يا مستند به فوايد عملى است، و يا مستند به مبادى كلى قانونى است، چنانكه در علم اخلاق چنين است. در اين موارد، اعتقاد يك فعل ارادى است كه مبتنى بر عوامل مورد قبولى است كه در تفاهم مفيد واقع مىشود، البته با مفهوم شىء مورد تصديق، متفاوت است.
خلاصه حكم متضمن اعتقاد است و عبارت از تصديق مطلقى است كه مشروط به اين نيست كه مستند به دلايلى منطقى باشد يا نباشد. اما وقتى مستند به چنين دلايلى باشد، ديگر علم است نه اعتقاد.
وقتى مىگوييم حكم، يك فعل ارادى آزاد است، اعتقاد مستقل از عوامل مرجح، دال بر آزادى اختيار است. در اين مورد، اعتقاد را ايمان گويند. فيلسوفان اسكاتلندى گمان مىكنند كه مبادى معرفت، عبارت از اعتقادات يا تصديقاتى است كه بدون ذكر علّت، يا تعيين مورد و جواز، از فرضيات ضرورى عقل است. من دوبيران معتقد است كه اعتقاد عبارت است از اقتناع مستقل از دقت و آگاهى و در مقابل حكم قرار دارد. زيرا حكم يك فعل غريزى است، در حالى كه اعتقاد تابع انگيزههاى حياتى، روانى و اجتماعى است. اگر اعتقاد را از ديدگاه منطقى مورد توجه قرار دهيم، بايد از لحاظ صحيح و فاسد بودن و مطابقت يا عدم مطابقت آن با واقع، مورد توجه واقع گردد. اما اگر از لحاظ روانى مورد توجّه واقع شود، بايد عوامل موثر در تكوين آن، مورد توجه باشد. جنبه روانى اعتقاد بر جنبه منطقى آن مىچربد. اگر بعضى از اين انگيزههاى مؤثر داراى ارزش كلى باشد، اعتقاد داراى ارزش اخلاقى عمومى است، گر چه ممكن است اين اعتقاد، خصوصى و شخصى باشد. اگر يقين، چنانكه هاميلتون مىگويد، مستند به تصديقاتى باشد كه نتوان بر آن برهان اقامه كرد، اعتقاد اساس هر يقينى است، و اگر، چنانكه رنويه مىگويد، تصديق بدون عوامل انفعالى و ارادى به وجود نمىآيد، اعتقاد كمترين مرحله يقين است، و يقين خالص، يك آرمان متعالى و حد نهايى است، نه يك حالت واقعى.
افتراض
فارسى/ زيربنا