فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٧٣ - أ
هم آهنگى اين است كه بين جوهرهاى فرد (منادها) كه جواهرى غير مادى است و جهان از آنها به وجود آمده است، يك هم آهنگى قبلى برقرار است به نحوى كه هيچ يك از آنها در يكديگر تأثير ندارند، اما از اول به نحوى تنظيم شدهاند كه هر يك از آنها اعمال خود را هم زمان با ديگران، انجام مىدهد. با وجود پراكندگى و جدائى آنها از يكديگر، همه با نظم و ترتيب دقيق كار خود را انجام مىدهند.
در درون هر يك از منادها تغييراتى رخ مىدهد كه اين تغييرات تابع نظام كل است و تغييرات درونى هر منادى منطبق با تغييرات درونى منادهاى ديگر است. زيرا تمام منادها تابع مبدأ اول است. لايب نيتس اين هماهنگى منادها را، كه هر يك در درون خود مستقل است، و توافق آنها را با نظام كل، به جمع نوازندگانى (اركستر) تشبيه مىكند كه هر يك از اعضاى اين گروه، در نوبت خود بدون ارتباط با ديگران، ساز خود را اجرا مىكند و اين افراد طورى نشستهاند كه يكديگر را نمىبينند. با وجود اين، كار خود را با نظم و ترتيب انجام مىدهند، به نحوى كه هر يك از آنها، به موقع آهنگ خود را اجرا مىكند و هر گاه با هم بنوازند، به نحو شگفتآورى سازهاى آنان متحد و سازگار است در نظر بعضى از فيلسوفان، اخلاق منسجم، اخلاقى است كه خواهان انسجام قواى نفس و انسجام منافع فردى در جامعه باشد.
در نظر فوريه (Fourier( انسجام عبارت از حالتى اجتماعى است كه اتفاق نظر و سعادت كامل بر آن حكومت كند.
در نظر بعضى علماى اقتصاد، انسجام عبارت از يك نظام طبيعى است كه معلول آزادى فردى است. به نظر اينان، اين نظام اقتصادى از نظامهاى محدود مقيد بهتر است.
انشاء
فارسى/ پديد كردن
فرانسه/Construction
انگليسى/Construction
لاتين/Constractio
انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است.
ابن جنى در مثالهائى كه براى معنى اين لغت ذكر كرده، مىگويد: اين در همه جا به صورتى كه در مبدأ انشا شده است، به كار مىرود. به اين ترتيب لفظ انشا را براى صفتى كه مخصوص كلام است، به كار برده است. همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن است. و نيز به معنى وضع كردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد اين آيه شريفه:
وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ گفته است انشاء به معنى ابداع و آغاز كردن در آفرينش است. هر كس چيزى را ابتدا كند، آن را انشاء مىكند. «منشأت دريائى مانند پرچم است» در اين عبارت مقصود از منشأت، كشتىهائى است كه بادبانهاى خود را برافراشته باشند. اگر كشتىها بادبانهاى خود را بر نيفرازند، منشأت نيستند.
پس انشاء به معنى ساختن و آفريدن و ايجاد كردن است. ابن سينا گويد: «واجب الوجود، ابداعكننده مبدعات و انشاكننده همه چيز است.» (رساله نيروزيه) معنى خلق عبارت است از به وجود آوردن چيزى از مادهاى (رجوع كنيد به ابداع). به فعليت دادن چيزى از حالت بالقوه انشاء گويند.
انشا به اين معنى هم به سخنى اطلاق مىشود كه مصداق خارجى ندارد تا با آن مطابق باشد يا نباشد و هم به فعل گوينده چنين سخنى، يعنى كلام انشائى كه در مقابل كلام اخبارى قرار دارد. كلام انشائى بر دو نوع است: ايقاعى و طلبى. ايقاعى كلامى است كه براى طلب كردن متكلم، چيزى را كه بعدا وجود نخواهد داشت، وضع شده است.
طلبى كلامى است كه براى طلب كردن متكلم چيزى را از ديگران، وضع شده است. اين دو نوع انشاء هر كدام داراى انواع مختلفى است كه در كتب معانى ذكر شده است.
در نظر ابن خلدون احكام انشائى در مقابل احكام خبرى است. زيرا نوع اول، به انجام يا ترك عمل فرمان مىدهد، و نوع دوم واقعيت را، چنانكه هست، بيان مىكند. فايده كلام انشائى فقط از خود كلام به دست مىآيد، اما فايده كلام خبرى متوقف بر مطابقه آن با جهان خارج است. (مقدمه ابن خلدون).
تعريف انشائى در علوم رياضى تعريفى است كه معنى متصور در ذهن را ايجاد مىكند. وقتى عدد را تعريف مىكنيم مىگوييم: عدد مجموع واحدهايى است كه از يك جنس باشد. وقتى خط مستقيم را تعريف مىكنيم، مىگوييم: خطى است كه از حركت نقطه در يك جهت، به دست مىآيد. وقتى مثلث را تعريف مىكنيم، مىگوييم:
سطحى مستوى است كه از تقاطع سه خط راست به وجود مىآيد. به اين ترتيب مفاهيم رياضى را [به وسيله تعريف] ايجاد و انشاء مىكنيم. به همين طريق تمام تعقّلات متصور