فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٨٩ - ب
علم و قدرت است نه اينكه علم و قدرت قائم به او باشد يا او موصوف به اين صفات باشد. باطنيان گويند خداوند عقل اول را كه موجودى است تام بالفعل، آفريد، سپس توسط عقل، نفس را كه موجودى ناقص است آفريد. چون در عالم علوى عقل و نفس كلى وجود دارد، لازم است كه در اين عالم نيز عقل و نفس موجود باشد. عقل ناطق يا نبى است و نفس اساس وصى است. همچنانكه عقل و نفس كلى افلاك آسمانى را به حركت در مىآورند، نبى و وصى هم توسط شرايع، نفوس بشرى را به حركت در مىآورند. غايت اين حركت اين است كه نفس به حد كمال خود برسد و كمال حقيقى آن اين است كه به مرحله عقل برسد و با آن متحد شود. (ملل و نحل شهرستانى).
باعث
فارسى/ انگيزنده
فرانسه/Motif
انگليسى/Motive
لاتين/Motus
انگيزنده، صفتى است كه به فعل تعلق مىگيرد. مثل انگيزنده انقلاب و انگيزنده نظم و ترتيب. به انگيزنده عقلى كه ايجاد فعل ارادى كند، يا موجب ايجاد آن گردد، يا به هر حالت ذهنى كه در آن، عناصر عقلى بر عناصر انفعالى غلبه كند، باعث گويند. لارشفوكو گويد اگر مردم به تمام انگيزههاى افعال ما اطلاع يابند، از شدت حيا مضطرب خواهيم شد. سارتر گويد: باعث عبارت است از انگيزنده عقلى عمل، و يا مجموعه اعتبارات عقلى كه موجب اجراى فعل گردد.
ارتباطى را كه بين فعل و انگيزههاى آن برقرار است، تسبيب يا تعليل گويند. اما تسبيب پيش از اجراى عمل قرار دارد و آن را راندن و تشويق كردن مىنامند. در حالى كه تعليل بعد از اجراى عمل قرار دارد و آن را كشيدن و فراخواندن مىنامند.
ببغائيت
فارسى/ طوطى وار
فرانسه/Psittacisme
انگليسى/Psittacism
ريشه يونانى/Psittakos
لاتين/Psittacus
ريشه يونانى اين لفظ به معنى طوطى است. مقصود از طوطى وار، صدور حكم يا استدلال است با استفاده از الفاظ، بدون اينكه معنى الفاظ در ذهن گوينده موجود باشد. علت اينكه اين لفظ را طوطىوار (ببغائيت) ترجمه كرديم اين است كه طوطى هر سخنى را كه بشنود، بدون درك معنى آن، آن را بازگو مىكند.
لايب نيتس گويد: «چه بسا ما درباره الفاظ مىانديشيم، بدون اينكه معانى در ذهن ما حضور داشته باشد.
چنين دانشى در دل اثر ندارد. وقتى چيز ناپسندى را بر اشياء ديگر ترجيح مىدهيم، نشان مىدهد كه از چيزى كه در آن است آگاهيم ولى از شر آن آگاه نيستيم و نيز از چيزى كه بر ضد آن است، آگاه نيستيم. بنا بر اين به صرف اعتماد به ديگران، و يا به موجب اعتمادى كه اكثرا به استدلالهاى گذشته خود داريم، فرض مىكنيم و معتقد مىشويم، و بهتر است بگوييم مردد مىمانيم كه بيشترين خير در جانب نيكوتر است و بزرگترين شر، در طرف ديگر است. اما افكار و استدلالات ضد شعور ما، هنگامى كه به آنها توجه نداريم، نوعى افكار طوطىوار است كه چيزى در ذهن ما به وجود نمىآورد.» اين سخن دال بر اين است كه لايب نيتس طوطىوار را به معنى اصالت تسميه افراطى به كار مىبرد، كه معانى را به الفاظ دال بر معانى باز مىگرداند. به اين ترتيب بين سخن انسان و سخن طوطى تفاوتى وجود ندارد. اما اصالت تسميه معقول و متعادل، با سخن طوطىوار، بسيار فاصله دارد. زيرا اين مذهب، معنى اسم را قائم به تعداد نامعينى از صورتها مىداند. با وجود اين در همين جا نوعى سخن طوطىوار واقعى وجود دارد كه اهميت آن بسيار است.
علت اين امر اين است كه ما گاهى در مورد اشاراتى مىانديشيم (كه در بيشتر احوال، باارزش است) بدون اينكه صورى كه از تركيب آنها، معانى در ذهن ما حضور مىيابد، وجود داشته باشد. در اين حالات گمان مىكنيم كه مىانديشيم و در واقع نمىانديشيم، بلكه الفاظى را زمزمه مىكنيم كه معنى آنها را نمىفهميم. لايب نيتس به اين مطلب چنين اشاره كرده است: بسيار ممكن است كه ما مغز و پوست اشياء را با هم اشتباه كنيم و حكمى را در مورد آنها صادر كنيم، بدون اينكه معنى آن در ذهن ما موجود باشد.