فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩١ - ب
ذهن آمده باشد» (كليات ابو البقاء).
بديهى عبارت از چيزى است كه حصول آن در ذهن موكول به كسب و نظر نباشد، خواه به چيزى از قبيل شهود (حدس) و تجربه و امثال آن محتاج باشد، خواه محتاج نباشد.
(تعريفات جرجانى) بديهى به اين معنى مترادف ضرورى است.
اما مقصود از بديهى چيزى است كه عقل در تصديق به آن، محتاج چيز ديگرى نباشد، بنا بر اين بديهى اخص از ضرورى است، زيرا شامل تصور نمىشود ٨.
دكارت معتقد است كه بداهت ملاك حقيقت است، و هيچ معنائى بديهى نيست مگر اينكه صريح و متمايز باشد.
نظر به اينكه بداهت مورد بحث دكارت بداهت عقلى است نه بداهت حسى، شرط بداهت به تنهائى نمىتواند ملاك درستى براى شناخت حقيقت باشد.
اين مطلبى است كه كانت و رنويه بدان اشاره كردهاند. اينان معتقدند كه: اين بداهت ممكن است شخصى، فريبدهنده و گمراهكننده باشد. آيا نه چنين است كه مفاهيمى كه ما به بداهت آنها يقين داريم، مفاهيمى است كه مطابق اميال، آرزوها و معتقدات خود ماست؟ ما اين مفاهيم را به سهولت در مىيابيم و به آنها ارزش عينى و خارجى مىدهيم، بدون اينكه با حقيقت منطبق باشند. پس چنين نيست كه هر چه براى انسان بديهى بود، صادق باشد، بلكه بسيارى از امور بديهى كاذب است.
بداهت عقلى وقتى صادق است كه حس و تجربه آن را تأييد كند.
بدل
فارسى/ جاى گزين
فرانسه/Substitut
انگليسى/Substitute
لاتين/Substitutus
بدل به معنى عوض شىء و چيزى غير از خود شىء و پى آمد آن است. سيبويه گويد: زيد به جاى (بدل) تو يعنى بديل تو است. مردى به مرد ديگر مىگويد فلانى را همراه خود ببر. جواب مىدهد: بدل او همراه من است. يعنى شخص ديگرى به جاى او همراه من است. تبديل كردن شىء به معنى تغيير دادن آن است، حتى اگر چه بدل آن به دست نيايد. [تبديل با ابدال فرق دارد] اصل تبديل اين است كه چيزى از حالت خود دگرگون شود، اما اصل ابدال اين است كه چيزى در جاى چيز ديگر قرار گيرد. مثلا اگر انگشتر خود را از انگشت خارج كنيد و به جاى آن حلقهاى قرار دهيد، اين ابدال است، اما اگر انگشتر خود را به صورت حلقه بسازيد، اين تبديل است، يعنى انگشتر را تبديل به حلقه كنيد. در حقيقت تبديل عبارت است از تغيير صورت شىء با حفظ جوهر و ماده اصلى آن. اما ابدال اين است كه جوهر اصلى و ماده شىء نيز تغيير كند.
بدل در اصطلاح ما چيزى است كه در جاى ديگرى قرار گرفته باشد.
تين (Taine( ابدال (Substitution( را در كتاب عقل به كار برده است. وى فصول كتاب خود را چنين ناميده است: فصل اول در اشارات عمومى و ابدال. فصل دوم در معانى عمومى و ابدال بسيط الخ. وى اين لفظ را در مورد علائم حسابى و جبرى، مخصوص در مورد الفاظ، از اين جهت كه براى استدلال غير مستقيم مناسبند، به كار برده است.
به اين ترتيب بدل به معنى اشاره يا علامتى است كه انسان را، بدون احتياج به تفكر در مورد مدلول چيزى، قادر مىسازد كه اعمال ذهنى مختلفى در مورد آن اجرا كند. مثلا حروفى كه در علم جبر به كار مىرود، بدلهائى است كه در جاى كلمات قرار مىگيرد، و الفاظ هم، چنانكه تين گفته است، بدلهائى است كه نيابت صور ذهنى، يا مجموعههاى مختلف صورتهاى ممكنه را، بدون اينكه خود اين صورتها در ذهن حضور داشته باشد، به عهده دارد. و نيز بدل به معنى شخصى است كه در جاى شخص ديگر قرار گيرد و كار او را انجام دهد.
در نظر قدما، ابدال (به فتح اول) طايفهاى از نيكو كاران بودند كه خداوند زمين را توسط آنان بپا داشته است. تعداد اين افراد، در شام چهل نفر و در شهرهاى ديگر سى نفر بودند.
هر وقت يكى از آنان فوت مىكرد شخص ديگرى به جاى او منصوب مىشد. به اين جهت آنان را ابدال مىگفتند.
(كتاب ابدال، تاليف ابو طيب عبد الواحد بن على لغوى حلبى با مقدمه و تصحيح عز الدين تنوخى).
بديهيّت
فارسى/ اصل متعارف