فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤١٦ - ش
مىيابد بطورى كه نمىتواند در مقابل آن صبر كند» (نجات) مقصود اين است كه شهوت يا متعلق به ارضاى تمام تمايلات نفس است، و يا فقط متعلق به اشباع تمايلات حسى است.
اشباع تمايلات حسى را لذت و اشباع تمايلات روحى را شوق و اراده گويند. (رجوع كنيد به رغبت) شهوت مترادف اشتهاست و در فلسفه لايب نيتس عبارت است از حركت يا ميل درونى ذرات روحانى (منادها) كه موجب تغيير و انتقال از ادراكى به ادراك ديگر مىشود. در نظر اسپينوزا شهوت يا شوق ميل آگاهانهايست كه انسان را به عمل برمىانگيزد. اگر بخواهيم فرق شهوت و اشتها را بيان كنيم، بايد بگوييم: نسبت اولى به دومى مثل نسبت شوق به اشتياق است، زيرا اولى دوام و بقا دارد اما دومى چنين نيست، و نيز شهوت سيرشدنى است اما اشتها سيرشدنى نيست.
شىء
فارسى/ چيز
فرانسه/Chose
انگليسى/Thing
لاتين/Res
شىء اسم هر چيزى است كه بتوان آن را شناخت يا در مورد آن حكم كرد يا از آن خبر داد. كلمه شىء ظاهرا مصدر و به معنى اسم مفعول از فعل شاء است. يا به معنى چيزى است كه مورد خواست و متعلق قصد و نيّت است.
شىء اعم است از اينكه چيزى بالفعل باشد يا موجوديت آن در حد امكان باشد. بنا بر اين شامل واجب، ممكن و ممتنع مىشود. (تاج العروس) شىء مترادف موجود است، چه موجود عينى چه موجود ذهنى. دليل اين امر اين است كه اهل لغت لفظ شىء را بر موجود اطلاق مىكنند؛ و اگر به آنان گفته شود شىء موجود است، آن را مىپذيرند. دليل ديگر اين ادعا اين است كه فيلسوفان بين شىء و موجود فرق نمىگذارند. ابن سينا گويد: «شىء از معنى موجود كه لازم آن است مفارق نمىشود، بلكه معنى موجود هميشه لازم آن است. زيرا شىء يا در اعيان موجود است يا در عقل و وهم، اگر جز اين باشد، شىء نيست.» (شفا) به اين جهت گفتهاند شىء يا قديم است يا حادث يا جوهر يا عرض يا خارجى يا ذهنى يا معلوم يا مجهول يا كلى يا جزئى. فيلسوفان جديد شىء را به دو معنى به كار مىبرند:
اول- چيز واقعى معين و آن عبارت است از چيزى كه، از اين جهت كه جزئى از كل است، در اعيان يا در اذهان وجود ثابت دارد. شىء به اين معنى را بعضى از اهل نظر با موضوع فرق گذاشتهاند. در اين مورد گفتهاند: شىء فقط به موجود ثابت در اعيان اطلاق مىشود، در حالى كه موضوع به هر چيزى كه عقل بتواند آن را ادراك كند، اطلاق مىشود.
مثل جوهر و اعراض آن و رابطه آنها با يكديگر.
دوم- به معنى فلسفى مجرد كه كانت به آن عنوان شىء فى ذاته يا شىء مطلق مستقل از پديدارهاى طبيعى و موجودات متحقق (نومن) داده است. در فلسفه اصالت پديدار (Phenomenisme( شىء مساوق و مساوى فكر است.
زيرا مفهوم شيئيت مستلزم تصور دو امر است: اول شىء فى ذاته دوم پديدارهاى آن.
در علم حقوق، شىء در مقابل شخص است. زيرا شخص مىتواند مالك باشد در حالى كه شىء فقط مىتواند مملوك باشد. يكى از شرايط مهم اخلاق اين است كه انسان، هر انسان ديگرى را به عنوان شخصى تلقى كند كه در حق و آزادى و كرامت مساوى خود او باشد نه اينكه ديگران را شىء قابل تملك تلقى كند. شيئى منسوب به شىء است. شيئيت چيزى نيست كه وجود عينى داشته باشد. دليل آن، سخن ابن سيناست كه گفته است: « [هر] معنى يك وجود عينى دارد، يك وجود ذهنى دارد و يك امر مشترك. اين امر مشترك شيئيت است.» (نجات) مىگويند فلان چيز شيئيت يافت، يعنى مفهوم ذهنى آن وجود خارجى يافت. نظريه فيلسوفانى كه به مفاهيم و معانى جنبه شيئيت مىدهند، اصالت شىء (Chosisme( ناميده مىشود. شيئيت دادن (Chosification( عبارت است از بازگرداندن موجودات عاقل (انسان) به مرحله اشياء و موضوعات. به اين جهت گفتهاند: خداوند روى او را شىء كرد، يعنى زشت كرد.
شيطان الماكر
فارسى/ فريبكار- اهريمن
فرانسه/Malin genie