فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٦٧ - م
ارتباط منطقى بين حدود برهان است. بطورى كه لايب نيتس گفته است: اين اصول براى برهان ضرورى است، مانند عضلات و رشتههاى اعصاب كه براى راه رفتن ضرورى است.
پس براى فيلسوف كافى نيست كه فقط به تحقيق در افعال مختلفى بپردازد كه نمايانگر كوشش عقلانى انسان است، بلكه او بايد قوانينى را كه به اين افعال نظم و ترتيب مىدهد نيز مورد تحقيق قرار دهد. اين قوانين همان اصول عقلانى يا اصول توجيهكننده معرفت است. اين اصول داراى سه صفت اساسى است كه موجب تمايز آنها از حقايق ديگر مىشود: ١- صفت كليت يعنى براى هر عقلى وجود دارند و بر هر چيزى منطبق مىشوند. ٢- صفت ضرورت به اين معنى كه عقل نمىتواند اصول مناقض آنها را درك كند.
٣- فطرى بودن و پيشينى بودن و بديهى بودن آنها. (رجوع كنيد به عقل)
مبادى المنطقية
فارسى/ اصول منطقى
فرانسه/Principes Logiques
اصول منطقى عبارت است از چهار اصل زير:
١- اصل اين همانى يعنى هر چيزى همان است كه هست. (رجوع كنيد به هويت).
٢- اصل تناقض كه عبارت است از قول به اينكه نقيض حق، باطل است.
٣- اصل ثالث مطرود يعنى قول به اينكه دو قضيه متناقض، هر دو نمىتوانند صادق يا كاذب باشند. (رجوع كنيد به اصل ثالث مرفوع).
٤- اصل قياس مثل قول به اينكه: اگر الف متضمن ب باشد و ب متضمّن ج باشد، پس الف متضمن ج است.
(رجوع كنيد به قياس).
چون اين اصول براى برهان در تمام قضاياى منطق صورى كافى نيست، يكى از منطقيان اخير به نام كوتورا معتقد است كه بايد اصول ديگرى بر آنها افزود. اما فيلسوفان هنوز بر وجود يك منطق واحد اصولى و بنيادى، توافق نكردهاند. (رجوع كنيد به بديهت).
مباشر
فارسى/ بىواسطه
فرانسه/Immediat
انگليسى/Immediate
لاتين/Immediatus
١- مباشرت يعنى مستقيما و بىواسطه اقدام كردن.
٢- فعل بىواسطه فعلى است كه بىواسطه و ناگهان از فاعل صادر شود و در مقابل فعل با واسطه قرار دارد. مثلا مىگويند: جواب مستقيم و شناخت مستقيم.
٣- در اصطلاح معتزله، مباشرت به معنى فعلى است كه بىواسطه از فاعل صادر شود. فعلى را كه با واسطه صادر شود، توليد گويند. مثل حركت كليد كه به واسطه حركت دست به وجود مىآيد، بنا بر اين توليد است.
٤- شناخت مستقيم يا بىواسطه، شناختى است كه بدون وجود واسطه، بين فاعل شناسائى و متعلق شناسائى، تحقق يابد. مثل شناخت انسان نسبت به احوال نفسانى خود.
اين شناخت، شناخت مستقيم است. ابن سينا در اثبات وجود نفس گفته است: «اكنون و پيش از اين و بعد از آن، چگونه ذات خود را در مىيابى و درككننده ذات تو چيست؟
آيا اين مدرك يكى از مشاعر حسى توست و يا عقل توست و آنچه مناسب عقل است كه يك قوه غير حسى است.
اگر اين قوه درككننده عقل توست و از قواى حسى تو نيست، آيا ادراك را با واسطه انجام مىدهى يا بىواسطه.
اگر گمان برى كه در اين مورد محتاج حد وسط هستى، چنين چيزى نيست. پس آنچه باقى مىماند اين است كه تو ذات خود را بدون احتياج به قوه ديگرى و بدون احتياج به واسطه درك مىكنى.» (اشارات) دكارت گويد: «من عنوان فكر را به تمام آن چيزى اطلاق مىكنم كه انسان آن را مستقيما در ذات خود ادراك مىكند؛ مانند افعال اراده، عقل، تخيل و احساس.» هر نوع ارتباط بين دو موضوع از موضوعات فكر را، اگر بدون واسطه تحقق يابد، معرفت مستقيم گويند. اگر انتقال از مكانى به مكان ديگر بدون واسطه ممكن باشد، اتصال بين آنها اتصال مستقيم است. همچنين است در مورد زمان اگر انتقال از لحظهاى به لحظه ديگر، بطور ناگهانى و بىواسطه انجام شود، توالى زمانى، توالى بىواسطه است.
٥- قضيه بىواسطه در منطق، قضيهايست كه بطور