فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٧٦ - ه
وقتى كه وجود آن غير، اعتبار نشود نمىتوان وجود اين را موجود دانست.» (ابن سينا، تفسير صمديه) «پس واجب الوجود، موجودى است كه همان است كه اوست، يعنى هر چه غير از آن است، از جهت اويى خود داراى وجود نيست بلكه وجود آن از غير آن است.» (همان جا) ٣- او «غيبى است كه ديگران نمىتوانند آن را مشاهده كنند. مانند وجود غيبى (غيب الهوية) كه از حقيقت آن، با لفظ «لا تعيّن» تعبير مىكنند، و آن درون همه درونهاست.» (تعريفات جرجانى) ٤- رينويه گويد: تقابل بين «او» و «جز او» در مقوله شخصيت مانند تقابل بين بر نهاد و برابر نهاد است، و خود آگاهى، تركيبى است از او و جز او. اما «من» بر طبق روش دكارت، تصور خود بنياد است.
٥- «او» در نظر لوسن، از اين جهت كه مثال عالى اخلاق است، همان «من» است و اخلاق «او» در مقابل اخلاق مبتنى بر سود و عاطفه قرار دارد. (رجوع كنيد به انا، موجود).
هورميت
فارسى/ كارايى
فرانسه/Hormique
انگليسى/Hormic
هورميك (كارايى) از لفظ يونانى «Horme مشتق شده است و به معنى كارايى (انداع) است و مكدوگل آن را به نيرو و توان عقلى و در روش روانشناسى خود موسوم به روانشناسى قصدى به كار برده است. بنا بر اين كارآيى به معنى قدرت دفع و راندن است كه از روى غريزه انسان را به طرف هدف مىكشاند. نيروى كارايى، نيرويى است مخصوص نشاط و فعاليت از روى قصد و نيرويى است كه هدف را براى خود آن مىخواهد نه براى لذت و نفعى كه در آن است.
هوس
فارسى/ شيدائى
فرانسه/Manie
انگليسى/Mania
لاتين/Mania
هوس نوعى جنون و مترادف وسواس است. فلانى هوسناك است، يعنى جنون دارد، و يا: در سرش هوسى است، يعنى حماقت به سرش زده است. هوس به حالات از هم گسيختگى عقلانى توأم با تأثر شديد و حركات خشونتآميز اطلاق مىشود كه گاهى به سستى و انحراف كشانده مىشود (مانند حالت سودا) و گاهى به نشاط و حركت و فعاليت مىانجامد (مانند حالات هوس حاد و شديد) و گاهى انسان را به تغيير مكان و جابجايى برمىانگيزد (مانند حالات جنون مداوم). هوس با بعضى الفاظ تركيب مىشود [و معنى تازهاى مىسازد] مثل هوس سرقت يا دزدى (Cleptomanie( يا هوس بزرگى (Megalomanie(.
به عادات نامأنوس و اميال خلاف قاعده و ذوق نادر و كمياب، هوس خفيف اطلاق مىشود. هوسناك كسى است كه داراى هوسى باشد. اين واژه مترادف وسواسى است، يعنى كسى كه گرفتار جنون است. (رجوع كنيد به جنون، مسى).
هو هو
فارسى/ اين همانى
فرانسه/Identique
انگليسى/Identical
لاتين/Identicus
اين همانى يكى از تصورات بنيادى فكر است. اين مفهوم، يا به مطابقت تام و تمام شيئى با شيئى ديگر، در عين تمايز آن دو از يكديگر، اطلاق مىشود، و يا به شيئى اطلاق مىشود كه با وجود عروض تغير در آن، به حال وحدت باقى مىماند. ابن سينا گويد: «اين همانى اتحاد در وضع دو شىء است. به نحوى كه اين وضع يكى از اقسام اتحاد را بين دو شىء برقرار مىكند.» (نجات) اين اتحاد شامل اتحاد در كيف (مشابهت)، اتحاد در كم (مساوات)، اتحاد در جنس (مجانست)، اتحاد در نوع (مشاكلت)، اتحاد در وضع اجزاء (موازات) و اتحاد در اطراف (مطابقت) است.
فارابى گويد: «معنى اين همانى، وحدت و وجود