فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٩٩ - س
مىتوان با عادت دادن كودك به شنيدن صداهاى آرام و ظريف تقويت كرد. زيرا شنيدن صداهاى شديد موجب كرى گوش مىشود. [وسيله ديگر تقويت شنوائى] عادت كردن به تشخيص دادن اشياء از يكديگر است، توسط صدائى كه ايجاد مىكنند. مثل فرق بين صداى به هم خوردن شاخههاى درخت و صداى جريان آب، و فرق صداى عود و صداى زه كمان و تعيين جهت جسم پرتاب شده و بعد و حركت آن (از روى شنيدن صداى آن). اصطلاح صداى رنگين به صداهائى اطلاق مىشود كه با تصور رنگها همراه باشد. اين اشتراك بين صدا و رنگ را سينوپزى (Synopsie(
گويند. و آن عبارت است از حالتى كه به موجب آن احساس شنوائى خودبخود همراه با احساس بصرى باشد. حتى بعضى از كسانى كه براى هر چيز علامت و نشانى تعيين مىكنند براى صداى هر حرفى رنگ معينى تعيين كردهاند. در نظر آنان، حرفA سياه، حرفE سفيد، حرفI سرخ و حرفO كبود و حرفU سبز است. چه بسا ممكن است اصوات موسيقى را به صورتهاى بصرى حقيقى القا كنند.
حالت سينوپزى حالت خاصى است از حالت كلى تركيب يا اشتراك حس كه مضمون آن عبارت است از همراهى دو احساس مختلف با يكديگر به نحوى كه حالت يا حس دومى نشانه و علامت حس اولى باشد.
(برهان) سهم
فارسى/ دليل پيكان
فرانسه/Argument dela Fleche
دليل پيكان يكى از دلايل زنون ايليائى است در بطلان حركت. اين دليل را در مبحث سفسطه به صورت زير خلاصه كرديم:
١- هر جسمى كه مكانى مساوى امتداد خود اشغال كند، ساكن است.
٢- هر پيكانى كه در فضا رها (شليك) شود، در هر لحظهاى از حركت خود، مكانى مساوى امتداد خود را اشغال مىكند.
٣- پس هر پيكانى كه در فضا رها شود، در هر لحظهاى ساكن است.
السّوى و الغير
فارسى/ ديگرى
فرانسه/Autre
انگليسى/Other
لاتين/Alter
تعريف «ديگرى» مشكل است زيرا از اوليات عقلى بسيط است. ديگرى به معنى بيگانه يا موجودات متعين ديگر است. گاهى آن را به معنى مختلف، مباين و متمايز به كار مىبرند. معنى «ديگرى» در مقابل معنى «من» است، اما از مقابلات ضرورى آن است. زيرا انسان نمىتواند ذات خود را درك كند مگر اينكه وجود ديگرى را تصور كند. بنا بر اين ادراك وجود غير براى ادراك ذات خود، امرى ضرورى است.
و اگر خويشتن خويش را در اين جهان يگانه فرض كنى و جز خود چيزى را درك نكنى و اختلاف و تباينى را كه بين تو و ديگران است درك نكنى. نور شعورت خاموش خواهد شد و لابلاى عدم ناپديد خواهد گشت.
سؤال، مسأله
فارسى/ پرسش
فرانسه/Question
انگليسى/Question
لاتين/Quaestio
سؤال چيزى است كه خواسته شود، و عبارت است از درخواست معرفت يا آنچه موجب معرفت گردد. پرسش به قصد شناخت، يا براى استفهام و استعلام است يا براى تعريف و تبيين. اگر سؤال به قصد جدل طرح شود بايد دقيقا مطابق موضوع خود باشد، نه كمتر و نه بيشتر.
ممكن است سؤال به معنى طلب باشد، يعنى خواهش ادنى از اعلى و معنى آن نزديك به معنى آرزو است. جز اينكه آرزو در مورد مقدر اطلاق مىشود و سؤال در مورد طلب و خواهش.
اگر سؤال به معنى طلب و التماس باشد به دو مفعول نياز دارد. مثل اينكه بگوييم: از اول طلب عفو كردم، و اگر به معنى توضيح خواستن باشد در درجه اول به يك مفعول و در