فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٧٥ - أ
توأم با عزيز داشتن خود، و كنارهگيرى از محيط زندگى.
وجه تمايز شخص درون نگر اين است كه در مخفى نگه داشتن احوال خود بسيار حساس است و مطلب را با رمز و اشاره بيان مىكند. درون نگرى در مقابل برونگرائى يا برون نگرى (انبساط) است كه از خصوصيات آن اين است كه انسان را متوجّه جهان خارج مىكند، اجتماعى بار مىآورد و بر آن مىدارد تا اسرار درونى خود را سريع بازگو كند، به ديگران روى آورد و اشياء تازه را دوست داشته باشند.
اما در نظر لوسن درون نگرى هم با برونگرائى فرق دارد و هم با خويشتن نگرى (استبطان). زيرا انسان فقط به قصد گريز از واقعيت و يا به قصد مطالعه علمى در درون خود به درون نمىگرايد، بلكه از اين جهت كه خود موجودى فعال است و مقامى بالاتر از مقام اشياء مدرك جزئى دارد، به قصد آزمون خود، به درون مىنگرد. بنا بر اين، در نظر او درون نگرى ضد خويشتن نگرى است، و تضاد اين دو مانند تضاد كرانه سطح با اجزاء آن است.
انفعال
فارسى/ پذيرندگى
فرانسه/Passion ,Affection
انگليسى/Passion ,Affection
لاتين/Passio ,Affectus ,Affectio
انفعال به معنى پذيرفتن فعل است. مثلا مىگوييم من چيزى را چنين كردم و آن چنين شد، من آن را شكستم و آن شكست. در زبان عربى اين لغت به يكى از مقولات ارسطو (passion( اطلاق مىشود كه در مقابل فعل (Action( قرار دارد. ابن سينا گويد: انفعال «نسبت جوهر به حالتى است كه در آن خاصيت انفعال داشته باشد. مانند قطع شدن و گرم شدن» (نجات) غزالى گويد: «انفعال نسبت جوهر تغييريابنده است به جوهر تغييردهنده، زيرا هر منفعلى فعل فاعلى است و هر گرمشونده و سرد سردشوندهاى، به حكم عادت متداول نزد اهل حق [مقصود اشاعره است كه غزالى خود از آنهاست] و به حكم ضرورت فطرى نزد معتزله و فلاسفه، ناشى از گرمكننده و سردكنندهايست. انفعال بطور كلى به معنى تغييرپذيرى است، تغييرپذيرى از كيفيتى به كيفيت ديگرى است، مثل سفيد شدن موى سياه، كه سالمندى تدريجا آن را از سياهى به سفيدى مىبرد، و مثل تغيير آب از سرد بودن به گرم شدن، كه وقتى گرما مىپذيرد، آرام آرام سرما از آن زدوده مىشود، و آرام آرام و به نحو متصل، گرماى آن افزايش مىيابد. خلاصه فرق نمىكند كه بگوييم انفعال پذيرفت يا تغيير پذيرفت تغيّر انواع گوناگون دارد كه همان انواع انفعال است.» (معيار العلم) جرجانى گويد: «انفعال عبارت است از هيئت ايجاد شده در چيزى، تحت تأثير چيز ديگر مانند حالت بريدگى در چيزى، تا وقتى كه بريده است.» (تعريفات). پس انفعال عبارت است از تأثير و قبول اثر. (رجوع كنيد به فاعل، منفعل، قابل) در مقابل هر فعلى انفعالى است جز فعل ابداع كه فعل خداوند است و به معنى ايجاد كردن از عدم است نه ايجاد كردن در ماده و جوهر ديگر.
يكى ديگر از معانى انفعال «جريان امرى است بر خلاف جريان چيزى كه توسط تشخيص و تفكر واقع مىشود.» (ابو حيان توحيدى، مقابسات) اين معنى نزديك به معنى انفعال در فلسفه جديد است. ما انفعال را به معنى هر نوع تغيير درونى (روانى) كه از شخص مدرك جدا نيست، بر عكس موجودات عينى خارجى كه از او جداست، به كار مىبريم. در نظر ما انفعال داراى چندين معنى است:
١- انفعال عبارت است از تغيير در حساسيت ناشى از انگيزههاى خارجى. اين تغيير مبنى بر تمايلات، و نسبت به آنها انواع گوناگون دارد. لاشليه (Lachelier( گويد:
«آگاهى از انفعال، در آگاهى از ميلى كه اين انفعال را بر مىانگيزد قرار دارد. اما اين ميل فقط توسط افعال بر ما مكشوف مىشود.» اين سخن از طرفى دال بر سببيت ميل نسبت به انفعال، و از طرف ديگر دال بر مغايرت آنهاست.
٢- انفعال عبارت است از درك لذّت و الم. اين دو عاطفه از حالات روانى بسيطاند، بر عكس هيجاناتى از قبيل ترس، خشم و آرزو كه حالات روانى مركب از دو ناحيه روانى و عضوى هستند.
٣- انفعال تمايلى است كه در شدت و نظم و ارتباط با اعضاى بدن، ضعيفتر از هوى و هوس است.
٤- بالاخره انفعال عبارت است از مجموع احوال و تمايلات درونى. اگوست كنت گويد: «روح ما به وحدت حقيقى نمىرسد مگر به اندازه تسلط انفعالات بر فكر و عمل ما.» اين تنوع معانى انفعال دال بر اين است كه انفعال در فلسفه جديد معنى محدودى ندارد. در نظر بعضى از فيلسوفان جديد، به معنى استعداد، يا حال، يا تغير است چه علت آن