فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ١٩٩ - ب
مىكنند. معنى اين سخن اين است كه شىء در مقابل دگرگونى مقاومت مىكند و باقى مىماند. پس بقا عين ثبوت و مقاومت است. مثل اينكه بگوييم: اين وزير، على رغم سخنچينىها، در مقام خود باقى است (يعنى ثابت است) و اين بازرگان على رغم فشارهاى اقتصادى، حرفه خود را ادامه مىدهد و اين نظريه على رغم انتقاداتى كه بر آن وارد شده است، باقى خواهد ماند.
اصطلاح فلسفه باقى، به مبادى اساسى ثابتى اطلاق مىشود كه على رغم تناقضات ظاهرى موجود در آنها، جزء [لا ينفك] فلسفه است. لاول گويد: در فلسفهاى كه ما در اينجا مبادى و اصول آن را عرضه مىداريم، چيز تازهاى وجود ندارد. اين فلسفه تعبير شخصى ما از يك موضوع قديمى است، كه از فلسفه باقى، كه عبارت است از كار گروهى نوع انسان، استمداد مىطلبد.
خلاصه سخن اينكه، بقا و وجود دو معنى متلازم يكديگرند. اگر چيزى موجود نباشد، باقى نيست و اگر باقى نباشد، وجود آن كامل نيست.
بلاهت
فارسى/ كودنى
فرانسه/Imbecilite
انگليسى/Imbecility
لاتين/Imbecilitas
بلاهت در لغت به معنى ضعف عقل، عجز رأى و بىفكرى است. ابله يعنى ضعيف عقل. در بيمارىهاى روانى، بلاهت به معنى دست زدن به كارهاى خلاف عقل است و اين حالت حد وسط بين ناتوانى و سبكسرى است.
(رجوع كنيد به عجز، عته).
بنيت
فارسى/ نهاد
فرانسه/Structure
انگليسى/Structure
لاتين/Structura
بنيت در لغت به معنى ريخت و شكل ساختمان است.
بنيه انسان به معنى فطرت اوست. مثلا مىگويند: فلانى صحيح البنيه است. در اصطلاح فلسفه، بنيه به معنى ترتيب اجزاء مختلفى است كه شىء از آنها تشكيل مىشود.
در علم تشريح، بنيت را به معنى تركيب اجزاء بدن، نه وظايف اجزاء آن، بكار مىبرند. در روانشناسى به عناصرى كه حيات عقلانى را تشكيل مىدهد، از جهت سكون و ثباتى كه در آنهاست، اطلاق مىگردد.
بنيت به معنى خاص [ديگرى] به كار مىرود كه عبارت است از مجموعه مركب از پديدارهاى وابسته به يكديگر، به نحوى كه هر پديدار تابع پديدار ديگر و متعلق به آن است.
در نظر موس، نهاد (بنيت) اجتماعى بر سه قسم است:
اول آنچه مشتمل بر بناهاى مكانى است، مانند محلات مخصوص بردگان و چينيان در شهرهاى امريكا. دوم آنچه مشتمل بر نهادهاى غير مادى است، مانند طبقات سنتى در جامعه. سوم نهادهاى در آميخته، مانند عشاير بيابانى.
نهادهاى اجتماعى اقسام ديگرى هم دارد كه اينجا مجال ذكر آنها نيست.
لفظ نهادى منسوب به نهاد است و نهادگرائى يك مذهب تاريخى است كه در باره نهادهاى [كلى] بحث مىكند نه در باره وقايع جزئى. روانشناسى نهادى، در مقابل روانشناسى وظيفهاى است. نوع اول در اجزاء بنا كه كل را تشكيل مىدهد، بحث مىكند و نوع دوم در مورد وظايف اجزاء، از جهت ارتباطى كه با يكديگر دارند، بحث مىكند.
بواقى (طريقه)
فارسى/ روش بقايا
فرانسه/Residus )methode de(
انگليسى/Residues )methode fo(
اين طريقه يكى از روشهاى تحقيق علمى است كه هرشل (Herschel(، وول (Whewell( و استوارت ميل (Stuart Mill( آن را ذكر كردهاند. اصل اين طريقه اين است كه علت چيزى در آن واحد نمىتواند علت چيز ديگرى باشد كه با آن اختلاف دارد. قاعده اين طريقه اين است كه:
پديدارى كه علت آن شناخته شده است حذف گرد، اگر بعد از حذف اين پديدار، پديدار، ديگرى باقى ماند، اين پديدار