فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٨٩ - غ
كه دارد فراهم شود. غبطه در نظر ارسطو و رواقيان و اسپينوزا يك حالت آرمانى است كه متكى است بر تفكر در حقايق ابدى. فرق غبطه و سعادت اين است كه سعادت امرى عارضى و زودگذر است، در حالى كه غبطه ذاتى و دائمى است. بنا بر اين غبطه سعادت كاملى است كه در كم و كيف متغير نيست و تابع قوانين صيرورت هم نيست. در اصطلاح اهل عرفان غبطه عبارت است از حالت سعادتمندانى كه در آسمان از ديدار خداوند بهرهمند مىشوند. حضرت عيسى در آغاز خطبه خود در كوه، هشت وسيله براى رسيدن به اين حالت ذكر كرده است. وسايل هشتگانه عبارت است از:
١- مسكين بودن در روح، ٢- ماتمزدگى، ٣- بردبارى ٤- شيفته نيكى بودن، ٥- رحيم بودن ٦- دل پاك داشتن ٧- صلح جو بودن ٨- رنج بردن در راه نيكى. (انجيل متى باب پنجم)
غرض
فارسى/ مقصود- آماج
فرانسه/But
انگليسى/Purpose
غرض در لغت به معنى هدفى كه به سوى آن شليك مىشود، مطلوب، نياز و قصد آمده است، در اصطلاح فلسفه به معنى چيزى است كه فاعل را به انجام كار برانگيزد يا به معنى چيزى است كه فعل فاعل براى آن است، يا به معنى محرك اول است كه فاعل توسط آن فاعل مىشود و نيّت و مقصود و غايت ناميده مىشود. غزالى گويد: «اكنون اين نيت و قصد و خواست من است، نمىدانم آيا بدون مراد من از دست مىرود يا بدون غرض من هلاك مىشود.» (المنقذ) و در نقدى كه بر علم كلام نوشته، گفته است: «آن را علمى يافتم كه وافى به مقصود اوست اما وافى به مقصود من نيست.» (همان كتاب) اما مقصود را غرض نمىنامند، مگر اينكه فاعل قادر به تحصيل آن نباشد جز توسط آن فعل. اما غرض، چه باعث فعل باشد چه نباشد، به معنى غايت به كار مىرود. معتزله گويند: فعل خالى از غرض، عبث است و اين امر زشتى است كه بايد خدا را از آن منزه دانست. اشاعره با آنان مخالفت كرده و گفتهاند: نمىتوان افعال خداوند را به اغراض نسبت داد. كندياك بين غرض، مطلب، مشروع و قصد فرق گذاشته است. وى گفته است: غرض، هدفى است كه انسان مىخواهد به آن برسد. مطلب، كارى است كه اجراى آن مورد نظر است. مشروع عبارت است از نظر كردن در وسايلى كه مؤدّى به فعل مىشود. قصد، مطلبى است كه بعدا بيان نمىشود، يا باعث فعل مشروعى است كه هميشه مقيد به تصور است.
غريزه
فارسى/ سرشت
فرانسه/Instinct
انگليسى/Instinct
لاتين/Instinctus
١- غريزه عبارت است از مجموعه پيچيدهاى از افعال خارجى و ارثى مشترك بين افراد نوع و متعلق به مقصود معينى است كه فاعل فعل از آن آگاه نيست. و نيز به واكنش خود بخودى بدون آگاهى يا واكنش ارادى توأم با نياز اطلاق مىشود. غريزه نوعى نشاط نفسانى است و نحوهاى رفتار است كه متكى است بر فطرت و وراثت از ديدگاه زيستشناسى.
٢- بنا بر اين غريزه يك انگيزه حياتى اصلى است كه نشاط فرد را هدايت مىكند و عامل حفظ بقاى اوست و موجب مىشود كه انسان به ملايم روى آورد و از منافى بگريزد. در نظر دانشمندان معتقد به تطور غريزه يك فعل انعكاسى مركب است و يك عادت ارثى است كه نوع، آن را تحت تأثير قواى طبيعى به وجود مىآورد تا وقتى كه در افراد فطرى مىشود.
٣- رومانس غريزه ابتدائى را به غريزههاى ناشى از توانائى موجود زنده اطلاق مىكند كه تابع قانون انتخاب طبيعى است و اصطلاح غريزههاى ثانوى را به غريزههاى ناشى از افعال غير ارادى اطلاق مىكند، اين افعال كه در اصل با آگاهى همراه بوده است، به قلمرو ناخودآگاه ذهن تعلق دارد.
٤- در نظر بعضى فيلسوفان، غريزه به معنى طبيعت مقابل عقل است، تا جائى كه برگسن گفته است: غريزه و عقل دو نوع فعل و معرفت به موازات يكديگر هستند. تحول و دگرگونى، آن دو را از يكديگر جدا كرده و هر يك از آنها را به فعل معيّنى اختصاص داده است. غريزه مخصوص وظايف