فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١٣ - ق
بعضى حنفيان گويند: آنچه خدا بدان امر كرده خوب است و آنچه خدا از آن نهى كرده زشت است. پس خوبى و بدى (زشتى) در نظر آنان معلق به امر و نهى الهى، و فقط بعد از ورود شرع دركشدنى است. اما معتزليان گويند: حسن و قبح پيش از ورود شرع، نزد عقل ثابت بوده است.
بنا بر اين، در نظر آنان، آنچه بدان امر شده است ذاتا خوب، و آنچه از آن نهى شده است ذاتا زشت است و عقل از پيش خود به اين مطلب حكم مىكند.
واقع اين است كه موضوع حسن و قبح از موضوعات مشترك چند علم است. از قبيل زيبائىشناسى، كلام، اخلاق، اصول و فقه.
در زيبائىشناسى، زشت مقابل زيباست. زيرا زشتى يكى از مقولات هنر است و به هر چيزى اطلاق مىشود كه از صورت نوعى خود دور باشد، و يا به چيزى اطلاق مىشود كه منافر ذوق باشد. بنا بر اين هر چيزى كه شكل برگشته يا مكروه يا داراى منظر كريه باشد زشت است و هر شىء طبيعى كه منافر ذوق باشد زشت طبيعى است و هر شىء مصنوعى كه منافر ذوق باشد زشت مصنوعى است.
اما هنرمند مىتواند شىء زشت را چنان زيبا تصوير كند، كه ذوق آن را بپسندد و نفس متمايل به آن گردد. اين همان مطلبى است كه با عبارت «زيبائى زشتى» از آن ياد كردهاند.
قدر
فارسى/ سرنوشت
فرانسه/Destin
انگليسى/Fate ,Destiny
لاتين/Fatum
١- قدر در لغت به معنى قضاء، حكم، اندازه و مقدار شىء، توان و نيروست، و به قضاى خداوند بر بندگان، و تعلق اراده بر اشياء در موقع خود، اطلاق مىشود. بين قضا و قدر فرق گذاشته و گفتهاند:
قدر عبارت است از خروج ممكنات از عدم به وجود، يكى پس از ديگرى، مطابق قضا. پس قضا عبارت است از وجود جمعى ممكنات در علم الهى و قدر عبارت است از وجود پراكنده ممكنات در اعيان خارجى بعد از تحقق شرايط آنها. (تعريفات جرجانى) معنى اين سخن اين است كه قضا عبارت است از حكم كلى در احوال اعيان موجودات از ازل تا ابد مثل حكم به اينكه هر نفسى چشنده مرگ است. و قدر عبارت است از تفصيل اين حكم توسط تعيين اسباب و تخصيص ايجاد اعيان به وقت در زمانها بر حسب قابليت و استعداد متناسب با وقوع آنها، و مشروط كردن هر يك از حالات موجودات به زمانى معين و علتى مخصوص. مثل حكم به مرگ زيد در فلان روز به علت فلان بيمارى. (كليات ابو البقاء) به اين جهت اشاعره گويند: قضاى الهى عبارت است از اراده ازلى او كه به اشياء، چنانكه هستند، كه بطور بىپايان تعلق مىگيرد، و قدر او عبارت است از ايجاد اشياء به قدر معين و مخصوص در ذات و احوال موجودات.
٢- قدر به اسناد افعال بندگان به قدرت خود آنها اطلاق مىشود، به اين جهت معتزلىها به قدريه معروف شدهاند.
زيرا آنها معتقداند كه هر كس خالق افعال خويش است.
٣- و نيز قدر به نيروى پنهانى اطلاق مىشود كه موجودات اين جهان را بر اساس نظام محتوم به جريان مىآورد، و بر انسان صاحب فكر و اراده ممكن نيست كه با آن مخالفت كند و از قبول نتايج آن سر باز زند.
٤- قدر به عاقبت (مصير) نيز اطلاق مىشود. عاقبت عبارت است از مجموع حوادث ممكن و ضرورى كه حيات فرد، از اين جهت كه اين حوادث ناشى از قواى خارجى مستقل از اراده انسان است، مركب و متشكل از اين حوادث است. مىگويند عاقبت انسان، يعنى پايان كار او.
عاقبت به اين معنى متضمن معنى غايت است كه عبارت است از غرض و مقصودى كه شىء براى آن ايجاد شده است. اگر اين غايت و غرض به انسان اضافه شود، دال بر احوالى است كه خداوند از پيش براى او تقدير كرده است.
عاقبت زندگى انسان، به ثواب و عقابى اطلاق مىشود كه خداوند متناسب با طاعت و عصيان شخص، در آخرت براى او تدارك كرده است.
قدرت
فارسى/ نيرو
فرانسه/Pouvoir
انگليسى/Power
لاتين/Potentia
قدرت يا نيرو به معنى توان داشتن بر چيزى و مترادف