فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥١١ - ق
شرط اصول قوانين، در نظر كانت، اين است كه كلى و الزامى باشد و عمل كردن بر طبق آنها موجب تحقق استقلال ذاتى انسان گردد. كانت گويد: اصول اخلاقى متضمن تحديد عام افعال اراده است.
اگر اين قوانين را، از جهت صدق آنها بر اراده يك انسان واحد، لحاظ كنيم، جزئى و درونى است، و اگر از جهت صدق آنها بر اراده كلى انسان مورد توجه قرار گيرند، كلى و عينى خواهد بود.
ج- قوانين هنرى در زيبائىشناسى:
اينها قوانين مشروطى يا شرايطى است كه بايد در هر كار هنرى، براى تحقق يافتن نمونه اعلى نوع خود، كاملا رعايت شود.
٣- اصطلاح قانون علمى به قالب و نمونهاى اطلاق مىشود كه روابط ثابت بين پديدارها را بيان مىكند. مثل قانون ماريوت يا قانون سقوط اجسام يا قانون اوهم. اينها قوانين طبيعى است كه به قوه شهود الهام مىشود و توسط تجربه اثبات مىگردد. در اين قسمت قوانينى وجود دارد كه پديدارهاى طبيعت مادى را ضبط مىكند، مانند قوانينى كه ذكر كرديم، و قوانينى ديگر وجود دارد كه پديدارهاى حيات نفسانى يا حيات اجتماعى را ضبط و تنظيم مىكند.
اين قوانين از نوع قواعد انشائى نيست كه بيانكننده اين مطلب باشد كه چيزى بايد چنين و چنان باشد، بلكه احكامى خبرى است كه واقعيت را چنانكه هست بيان مىكند.
معنى قانون را توسعه داده و آن را به شرايط الزامى مقدم بر بعضى از دگرگونىهاى علوم رياضى اطلاق كردهاند. مانند مقاديرى كه طبق قانون معينى، تابع متغير است. اين قواعد فقط به روابط متغير رياضى اطلاق مىشود. اما روابط ثابت رياضى از قبيل مساوى بودن مربع وتر در مثلث قائم الزاويه، مجموع مربع دو ضلع را قانون نمىگويند.
٤- قوانين فكر: اين قوانين اصول اساسيى است كه عقل به ناچار بايد از آنها پيروى كند تا استدلالهايش درست باشد. اين قوانين عبارت است از:
١- اصل اين همانى ٢- اصل تناقض، ٣- اصل ثالث مطرود ٤- اصل جهت كافى.
٥- قانون طبيعى غير از علت است. زيرا علت چيزى است كه شىء متوقف بر آن است و خارج از شىء و مؤثر در آن است. و نيز علت شىء چيزى است كه شىء را ايجاد كرده است. اما معنى قانون اين نيست كه پديدار اولى، پديدار دوم را ايجاد كند زيرا قانون فقط رابطه بين دو پديدار يا چند پديدار است.
قدما مىگفتند: قانون طبيعى بيانكننده رابطه على بين دو پديدار است كه اولى علت و دومى معلول ناميده مىشود.
اما فيلسوفان تحصلى معنى عليت را از مفهوم قانون خارج كردهاند و در مورد معنى قانون به اين بسنده كردهاند كه:
قانون عبارت است از نسبت رياضى بين دو يا چند متغيّر.
ماخ گويد: «هر چه علم پيشرفت كند، از دو مفهوم علت و معلول كمتر استفاده مىكند بطورى كه به جايى مىرسد كه حوادث را به مقادير قابل اندازهگيرى تعريف مىكند و مفهوم تابع يا دالّ را به جاى مفهوم علت مىنشاند زيرا لفظ تابع يا دالّ (Fonction( بهترين مفهومى است كه روابط عناصر با يكديگر را نشان مىدهد.
٦- قانون احصائى يا قانون اعداد بزرگ، عبارت است از قول به اينكه: تكرار تعداد زيادى از حالات متشابه تابع انگيزههاى متغير است و وجود روابط ثابت بين آنها را كشف مىكند. اين قانون، در حالى كه در صورت اطلاق آن بر تعداد زيادى از حالات مورد مشاهده، مفيد يقين است، در صورت اطلاق بر حالات جزئى منفرد يا در صورت اطلاق آن بر تعداد معدودى از حالات، فقط مفيد احتمال است.
٧- اصل قوانين يا اصل قانون مندى اين است كه:
علتها در شرايطى كه بر آنها حاكم است، معلولهاى واحد و يكسان به وجود مىآورند. اصل قانون مندى مترادف حتميت و جبر علمى است و مضمون آن اين است كه در جهان يك نظام كلى دائمى ثابت وجود دارد كه چيزى نمىتواند خارج از آن تحقق يابد.
٨- خلاصه قانون تعبير عامى از الزام است (مانند قوانين اخلاقى يا مدنى) يا تعبيرى است از ضرورت (مانند قوانين طبيعى و رياضى)
قبالة
فارسى/ قباله
فرانسه/Cabale ,Kabbale
انگليسى/Cabala
قباله در زبان عبرى به معنى سنت و ميراث و عادات مورد قبول است و به تفسير و تأويل رمزى تورات اطلاق مىشود. اين مفهوم تركيبى است از فلسفه تصوف و جادو و به دو معنى به كار رفته است.
١- قباله نام يك كتاب فلسفى قديمى است كه ديانت