فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٣٥٩ - ذ
گفته مىشود: كيفيات ثانوى مثل رنگ و حرارت ذاتى هستند، نه فقط از اين جهت كه تغيير آنها تابع تغيير شخص درككننده است، بلكه از اين جهت كه شايستگى دخول در نظام تصورات منطقى براى تفسير اشياء را ندارد. به اين ترتيب دانشمندى كه بخواهد كه اين حالات را تفسير كند آنها را به حركتها و نوسانات تفسير مىكند.
ج- ظاهرى و وهمى مانند احساسات ظاهرى و وهمى كه شخص آنها را توهم مىكند بدون اينكه در خارج علت ايجادكننده داشته باشند.
دال- آنچه اختصاص به عقل انسانى دارد و مقابل آن در فلسفه كانت شىء فى نفسه است.
ه- آنچه مخصوص شخص مدرك است و براى جز او معنى ندارد. اين قسمت در نظر بعضى از اهل نظر بخشى از فلسفه ذاتى است، در مقابل فلسفه عينى كه مسائل آن مبتنى بر واقعيتهاى علمى است. در نظر اگوست كنت، تركيب ذهنى (ذاتى) از جهتى در مقابل معارف عينى، و از جهت ديگر در مقابل نظامهاى فلسفى است. در اصطلاح اگوست كنت وجود ذهنى (ذاتى) عبارت است از بقاى ياد مردگان در ذهن زندگان.
٤- روش ذهنى (ذاتى) به چند معنى به كار مىرود:
الف- روش درون نگرى يا روش مطالعه درونى كه در روانشناسى مورد استفاده است.
ب- روش روانشناسى حيوانى كه روانشناسان اين رشته معتقداند حيوان داراى احوال نفسانى شبيه احوال انسان است. اينان از ادراك، حافظه، تصور، حكم، لذت، درد، ترس، و ميل حيوان چنان بحث مىكنند كه گويى اين احوال بالفعل در حيوان موجود است.
ج- اعتقاد انسان به اينكه اميال او، امور واقعى است و او چيزى را تصديق نمىكند مگر اينكه موافق اميالش باشد.
٥- اصالت درون يا اصالت ذات (Subjectivisme(
به تمايل فلسفى اطلاق مىشود كه هر حكمى را، چه وجودى و چه ارزشى، به احوال يا افعال شعورى فردى باز مىگرداند.
الف- اگر موضوع مورد بحث جزء ما بعد الطبيعه باشد، مقصود از اين تمايل اين است كه وجود اشياء را به وجود شخص مدرك ارجاع دهد. يا اينكه وجود تمام اشياء را به فكر و ذهن ارجاع دهد. اين معنى نزديك به معنى اصالت معنى (Idealisme( است.
ب- اگر موضوع مورد بحث، موضوع منطقى باشد، اين تمايل دال بر فلسفهاى است كه در تمايز بين حق و باطل و درست و نادرست، به ارزش عينى قائل نيست، به عبارت ديگر دال بر فلسفهايست كه حصول يقين در مورد اشياء را به تصديق فردى بازمىگرداند.
ج- اگر موضوع مربوط به علم اخلاق باشد، اين تمايل دال بر مذاهب اخلاقيى است كه تميز بين خير و شر را به تميز بين سعادت و شقاوت فردى يا به تميز بين انفعالات ملايم يا منافى شخصى بازمىگرداند.
دال- اما اگر موضوع جزء زيبائىشناسى باشد، اين تمايل دال بر نظرياتى است كه احكام هنرى را مبتنى بر ذوق فردى مىداند.
اين معنى مترادف اصالت انطباع (Impressionnisme( است.
ه- اما اگر موضوع جزء روانشناسى باشد اين تمايل دال بر ميل فرد به درونگرائى است به نحوى كه فقط از ديدگاه تمايلات درونى خود به اشياء مىنگرد و به جنبه عينى اشياء توجه ندارد. و نيز فلسفه ذاتى يا درونگرائى به فلسفهاى اطلاق مىشود كه اين قبيل تمايلات را مىپسندد و قول به تقدم عينيت اشياء به ذهنيت آنها را منكر است.
٦- ذاتى چيزى است كه اختصاص به خود شىء داشته باشد با قطع نظر از رابطه آن با اشياء ديگر. مثلا مىگويند:
ارزشهاى درونى (ذاتى)، مقصود ارزشهائى است كه به طبيعت خاص شىء تعلق دارد نه ارزشهاى اعتبارى (قراردادى) خارجى كه عارض شىء مىشود. معنى اين سخن اين است كه آنچه خود غايت باشد، داراى ارزش ذاتى است و آنچه وسيله چيز ديگرى قرار گيرد، داراى ارزش نسبى است. ذاتى به اين معنى در مقابل برونى يا خارجى قرار دارد كه مقصود از آن چيزى است كه مقوم شىء نباشد و داخل تعريف (جزء تعريف) آن قرار نگيرد. خارجى يا برونى را عرضى نيز گفتهاند، يعنى چيزى كه از خارج وارد (طارى) بر شىء مىشود. (رجوع كنيد به موضوعى، موضوعيت).
ذاتى الحركة
فارسى/ خودكار
فرانسه/Automate
انگليسى/Automaton
يونانى/Automatos
خودكار چيزى است كه خودبخود حركت كند و به هر