فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٠٦ - ش
شخص به معنى فرد است. ابن سينا گويد: «صورت انسانى و ماهيت انسانى طبيعتى است كه به ناچار، اشخاص نوع، تماما بطور مساوى در آن شركت دارند. و خود آن شىء واحد است كه در اين شخص و آن شخص يافت مىشود و به اين ترتيب متكثر مىشود و اين تكثر از جهت طبيعت انسانى آن نيست» (نجات) و نيز گفته است: «شخص شدن شخص به اين است كه خواص عرضى لازم و غير لازم به طبيعت نوع نزديك شود و مادهاى كه بتواند مورد اشاره واقع شود براى آن مشخص گردد.» (نسخه خطى شفا) در اصطلاح منطقيان شخص عبارت است از ماهيتى كه معروض تشخصات واقع مىشود.
بعدا اين لفظ بيش از هر چيز ديگرى بر انسان اطلاق شد، يعنى موجودى كه ذات خود را درمىيابد و افعال خود را درك مىكند و درباره آنها مىپرسد. انسان به اين معنى (شخص) مقابل شىء خارجى خالى از عقل و اختيار است. دانشمندان بين شخص طبيعى و شخص معنوى فرق گذاشتهاند. شخص طبيعى همان جسم انسان است از اين جهت كه مظهر ذات آگاه اوست يا از اين جهت كه اين جسم تعبيرى از ذات اوست. شخص معنوى فردى است كه متصف به صفاتى است كه به او امكان مشاركت عقلى و وجدانى در روابط انسانى مىدهد. شرط شخص معنوى اين است كه ذات خود را دريابد. و عاقل و قادر به تمييز بين حق و باطل و خير و شرّ باشد. و قادر باشد كه خود را مقيد به امورى كند كه عمل او را در نظر مردم معقول جلوه دهد.
حقوقدانان معتقداند كه شخص طبيعى همان فرد انسانى است، از آن جهت كه داراى حقوقى است كه مورد قبول واقع شده و براى حفظ حقوق او مقرراتى وضع شده است. اين بدان معنى است كه برده شخص محسوب نمىشود زيرا از حقوق يك انسان آزاد محروم است. حقوقدانان اصطلاح شخص معنوى يا شخص اعتبارى را به اجتماعات يا مؤسسات اطلاق مىكنند، از اين جهت كه اين تأسيسات در قانون داراى حقوق و مقرراتى هستند.
شخصانيت
فارسى/ اصالت شخص
فرانسه/Personnalisme
انگليسى/Personalsm
١- اصالت شخص در نظر رينويه (Renouvier(
اصالت ذات (Subjectivisme( است، و عبارت است از قول به اينكه: انديشه شخص براى شناخت جهان، يكى از مقولات ضرورى است. وى در كتابهاى خود نتايج و پيامدهاى اين فلسفه را شرح داده است.
٢- و نيز اصالت شخصيت يكى از حوزههاى اخلاقى و اجتماعى است مبنى بر اينكه شخص انسانى داراى ارزش مطلقى است. اين مذهب ايمانوئل مونيهMounier( )Emmanuel است كه آن را در يكى از كتابهاى خود و در مقالاتى كه در سال ١٩٤٦ در نشريه «روح» منتشر مىكرد، بيان كرده است. مونيه بين اصالت شخصيت و فردگرائى فرق گذاشته است و شخصيت را جزئى از جامعه و جهان مىداند.
٣- اصالت شخصيت مذهب كسانى است كه خدا را داراى شخصيت مىدانند. اين مذهب در مقابل قول به وحدت وجود است.
شخصى
فارسى/ شخصى
فرانسه/Personnel
انگليسى/Personal
لاتين/Personalis
در اصطلاح قدما، شخصى مترادف فردى يا جزئى است.
ابن سينا گويد: «واجب الوجود هر چيزى را به نحو كلى تعقل مىكند، با وجود اين هيچ شىء شخص از علم او غايب نمىماند.» (نجات) و نيز گفته است: «ذاتى كه واحد به وحدت عددى است، از اين جهت كه داراى وحدت عددى است، الزاما شخصيت است.» (شفا) در فلسفه جديد، شخصى به معانى زير به كار مىرود:
١- شخصى منسوب به شخص است. مثلا مىگوييم:
حق شخصى، رأى شخصى و قدرت شخصى، ٢- شخصى به معنى فردى است و چيزى است كه عينا به فردى از افراد انسان اختصاص دارد و در مقابل مصلحت عمومى است. انتقاد شخصى در مقابل انتقاد عينى است.
احوال شخصى و معادله شخصى نيز به كار بردهاند. (رجوع كنيد به معادله) ٣- به صفاتى از قبيل اصالت در تفكر، خوش خيالى،