فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٦١ - و
اما كانت در نقد عقل محض اين اصطلاح را به كار برده است. كوينسبرگ نيز اشاره كرده است كه اثبات وجود خداوند با تكيه بر دليل وجودى باطل است.
٥- اصالت هستىشناسى (Ontologisme( عبارت است از تمايل فكر به مباحث هستىشناسى از اين جهت كه عوارض ذاتى وجود را مورد بحث قرار مىدهد. و نيز هستىشناسى به معنى نظريه كسانى است كه معتقدند موجود مطلق معيارى است كه عقل در حكم خود نسبت به وجود و عدم، بدان استناد مىكند. اين موجود مطلق همان خداوند است و شناخت ما نسبت به آن، شهودى و مستقيم است نه شناخت استدلالى و استنتاجى. از اين قبيل است نظريه رؤيت در خداوند در فلسفه مالبرانش و بعضى ديگر از متفكران قديم و جديد.
٦- اصالت هستىشناسى، مذهب كسى است كه مىگويد فكر تابع وجود است و در اصطلاح جيوبرتى در مقابل اصالت روانشناسى (Psychologisme( قرار دارد كه بنا بر آن، وجود تابع فكر است.
(فلسفة) الوجود
فارسى/ فلسفه هستى
فرانسه/Philosophie de l'existence
فلسفه هستى به فلسفه ياسپرس اطلاق مىشود و موضوع آن عبارت است از بحث در وجود انسانى و اسباب و عواملى كه در وجود او مؤثر است. فرق فلسفه وجود و فلسفه اصالت وجود اين است كه فلسفه وجود بيشتر به تفسير امور توجه دارد و فلسفه اصالت وجود بيشتر به توصيف و تحليل يك جنبه معين.
فلسفه وجود از طرفى مترادف فلسفه اصالت وجود است و از طرف ديگر مترادف فلسفه اصالت وجود انسانى (اگزيستانسياليسم) چه بسا ممكن است كه انسان بدون اينكه خود متوجه باشد از يكى از اين فلسفهها به ديگرى منتقل شود.
الوجود فى كل مكان
فارسى/ حضور جامع
فرانسه/Ubiquite
انگليسى/Ubiquity
لاتين/Ubiquitas
حضور جامع مترادف حضور كلى (Omnipresence(
است و يكى از اصطلاحات الهيات است. حضور جامع يكى از صفات الهى است و مفهوم آن اين است كه خداوند در همه جا حضور دارد. اين مفهوم گاهى با مفهوم حضور جادويى در دو مكان (Bilocation( يا در اماكن متعدد (Multilocation(
خلط مىشود.
وجود الممكن
فارسى/ امكانى
فرانسه/Virtuel
انگليسى/Virtual
لاتين/Virtualis
مقصود از امكانى، وجود بالقوه است كه در مقابل صورى (Formel( و بالفعل (En acte( قرار دارد. اين لفظ به دو معنى به كار مىرود.
١- وجود متصف به امكان محض مانند وجود مجسمه در قطعه مرمر از اين قبيل است سخن منطقيان در مورد «حكم ممكن» و قول علماى مكانيك در مورد سرعت ممكن.
٢- وجود متصف به امكان واقعى، يعنى وجودى كه از پيش تعيين شده است، (Predetermine( ، گر چه ممكن است تعيين آن آشكار نباشد، و شامل تمام شرايطى باشد كه براى تبديل آن از قوه به فعل لازم است. مثل اين سخن لايب نيتس كه گفته است: «حساب و هندسه كلا از علوم فطرى است و وجود آنها در نفوس ما از نوع وجود ممكن است.» و مثل قول بعضى فيلسوفان زمان ما كه مىگويند:
اين موقعيت در تعداد زيادى از حالات ممكن نهفته است و تبديل اين حالات از قوه به فعل مستلزم كوشش زياد است.
وجودى
فارسى/ وجودى
فرانسه/Existentiel
انگليسى/Existential