فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٥٥٦ - ل
٨- لفظ متواطى: لفظى است كه بطور متساوى براى افراد متعدد وضع شده باشد. مثل لفظ انسان كه بطور مساوى بر تمام افراد انسان صادق است. (رجوع كنيد به: اشتراك، متواطى).
٩- لفظ مشكك: لفظى است كه براى امر عامى كه بطور نامساوى مشترك بين افراد است، وضع شده است.
(رجوع كنيد به مشكك)
١٠- يكى از مسائل مشكل فلسفى، تعيين چگونگى ارتباط الفاظ با معانى است. نظريات مشهور اين است كه الفاظ براى اشياء خارجى يا براى صور ذهنى وضع شده است. معانى مقدم بر الفاظ است و انسان افكارى را در ذهن خود درك مىكند كه نمىتواند آنها را با الفاظ بيان كند.
الفاظ قادر نيستند تمام جوانب فكر را بيان كنند زيرا الفاظ از قبيل اصوات خارجى است، در حالى كه معانى از امور داخلى است، و بين امور خارجى و داخلى هميشه مطابقت كامل برقرار نيست. البته مفاهيم علمى معيّن و حقايق رياضى مجرد را مىتوان بنحو دقيق بيان كرد، اما تعبير مفاهيم ذهنى و وجدانى نسبت به اشخاص متفاوت است. مىتوان گفت معانى متّصل و الفاظ منفصل است و حكم الفاظ، چنانكه جاحظ گفته است، غير از حكم معانى است. زيرا معانى تا بىنهايت گسترده و پهناور است ولى الفاظ محدود و مشخص است. كار الفاظ بطور كلى، ضبط معانى و تثبيت آنهاست، و به معانى لباس اجتماعى مىپوشاند و براى آنها صفت منطقى كسب مىكند و تحقق تفاهم بين مردم را ممكن مىگرداند.
مفهوم هر لفظى همان چيزى است كه به ازاى آن وضع شده است و اگر لفظ در مقابل يك معنى وضع نشده باشد مانند يك ظرف خالى است و اگر كسى الفاظ را بدون درك معنى آنها به كار برد، طوطى وار سخن گفته است.
لفظ مترادف كلمه است، جز اينكه به خدا نسبت داده نمىشود. مىگويند كلمه خدا و نمىگويند لفظ خدا. زيرا معنى لفظ متضّمن اصوات، مقاطع و مخارج است. (رجوع كنيد به كلمه).
لم و لميت
فارسى/ چرايى
خواست چرا (مطلب لم) «چيزى است كه توسط آن خواسته مىشود كه در جواب چرا؟ علت امر ذكر شود. اين پرسش يا فقط پرسش از علت تصديق است و يا پرسش از علت وجود.» (ابن سينا، نجات) [كه قسم اول را لم اثباتى و قسم دوم را لم ثبوتى گويند].
برهان لم «برهانى است كه فقط علت اجتماع طرفين نتيجه در ذهن، و تصديق به آن را بيان نمىكند، تا اينكه اين اعتقاد را برانگيزد كه تصديق به مطلب يك امر ضرورى نيست؛ بلكه علاوه بر آن، علت اجتماع طرفين نتيجه را در جهان خارج و در وجود نيز بيان مىكند.» (ابن سينا، نجات).
برهان ان «برهانى است كه فقط علت اجتماع طرفين نتيجه و تصديق به آن را در ذهن بيان مىكند و اين اعتقاد را بر مىانگيزد كه تصديق به مطلب ضرورى نيست. و بيان نمىكند كه مطلب فى نفسه چنين است.» (ابن سينا، نجات).
لميت اسم «لم» و به معنى تعريف علت شىء است.
ابن سينا در وصف واجب الوجود گويد: نه جنس دارد نه فصل و نه حدّ «و نه برهانى بر آن است، زيرا او علت است و نيز چرا (لم) ندارد و خواهى دانست كه در كار او چرائى (لميت) وجود ندارد.» (شفا) (رجوع كنيد به ان و انيت).
لمس
فارسى/ بساويدن
فرانسه/Toucher
انگليسى/Touch ,Feeling
لمس در لغت به معنى دست ماليدن، و يكى از حواس پنجگانه ظاهر است. و گفتهاند اين حس قوّهايست كه در تمام بدن پراكنده است. ابن سينا گويد: لمس جنس «چهار قوه پراكنده در تمام بدن است: اول قوّه حاكم بر تضاد بين گرم و سرد، دوم قوّه حاكم بر تضاد بين خشك و تر. سوم قوّه حاكم بر تضاد بين سفت و نرم. چهارم قوّه حاكم بر تضاد بين زبر و صاف.» (نجات) ديگران قوّه پنجمى بر اين قواى چهارگانه افزودهاند كه عبارت است از حكم به تضاد بين سنگين و سبك، بنا بر اين، مدركات لمسى نزد آنان عبارت است از: گرما، سرما، خشكى، ترى، سنگينى، سبكى، صافى، زبرى، نرمى و سفتى. اما فرهنگ لالاند حس بساوائى را بر شش قسم تقسيم كرده است. اين اقسام ششگانه عبارت است از: