فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٢٤ - تكمله
متقوّم بر آن است و آن چيزى است كه مستقل از شخص درككننده در اعيان خارجى يافت مىشود.
ب- اما اگر ذهنى دال بر امر شخصى و فردى باشد، عينى چيزى است كه نسبت به تمام عقول معتبر است نه نسبت به عقل بعضى افراد. عقل عينى عقلى است كه اشياء را از جنبه خارجى آنها مىنگرد و هنگام صدور حكم در مورد اشياء گرفتار حب و بغض و محبت و نفرت خود نسبت به اشياء نيست.
٣- عينى چيزى است كه مستقل از اراده باشد مانند پديدارهاى طبيعى. رنان (Renan( گويد: «درك حقيقت يك پديدار عينى دور از ذهن است كه بىدخالت اراده ما در ما ايجاد مىشود، گويى يك ماده شيميائى است كه تهنشين شده و رسوب كرده و ما فقط مىتوانيم آن را مشاهده كنيم».
٤- اصطلاح روش عينى در روانشناسى به روش مشاهده خارجى اطلاق مىشود. اين روش در مقابل روش درونى است كه مبتنى است بر مشاهده درونى يا خويشتن نگرى. روانشناسى عينى در تحقيق از افعال واكنشى و اجراى افعال و اقسام رفتار ناشى از تأثير عوامل خارجى، از علماى فيزيولوژى پيروى مىكند.
(مذهب) الموضوعى
فارسى/ اصالت اعيان
فرانسه/Objectivisme
انگليسى/Objectivism
هر نظريهاى كه معتقد باشد ذهن مىتواند حقيقت واقع در خارج مستقل از ادراك و قائم به خود را درك كند، مبتنى بر اصالت اعيان است. نظريه اصالت اعيان، به تفسير خاصى به فلسفه كانت اطلاق مىشود.
زيرا وى در بحث از معرفت، معتقد است كه تصورات ما داراى ارزش عينى است. نظريه اصالت اعيان در اخلاق عبارت است از نظريهاى كه معتقد است ارزشهاى اخلاقى بافت مستقلى دارد و متكى بر آراء و رفتار افراد نيست.
بالدوين اين اصطلاح را به نظريهاى اطلاق كرده است كه مقرر مىدارد كه غرض از اخلاق تحقيق درباره خير واقعى بالفعل است نه اتصاف افراد به استعداد انجام عمل نيك.
موضوعيت
فارسى/ عينيّت
فرانسه/Objectivite
انگليسى/Objectivity
عينيت توصيف چيزى است كه وجود عينى دارد و اختصاصا به نظريه كسى اطلاق مىشود كه اشياء را به همان حال كه هستند، مىنگرد، يعنى نه آنها را تغيير مىدهد و نه در موقعيت خاصّى قرار مىدهد. (رجوع كنيد به فرهنگ لالاند).
موقف
فارسى/ وضع
فرانسه/Situation
انگليسى/Situation ,Position
لاتين/Situatus
وضع يا موقف عبارت است از جايى كه انسان يا حيوان در آن قرار مىگيرد. اين لفظ به موقعيت موجودات، در مقايسه با شرايط واقعى كه بر آنان احاطه دارد، اطلاق مىشود. در روانشناسى و جامعهشناسى، وضع عبارت است از موقعيت موجود زنده يا موقعيت شخصى انسانى از اين جهت كه در زمان معينى، در محيط اجتماعى، طبيعى و فرهنگى خود، داراى تأثير و تأثر است. اگر لفظ وضع را به رابطه يك موجود با موجودات ديگر، اطلاق كنيم، دالّ بر وضع از هر جهت كامل است نه فقط وضع عقلى يا وضع عاطفى.
وضع نهايى يا آخرين وضع عبارت است از نحوه وجود خاص انسان، از اين جهت كه اين نحوه وجود يك نحوه اساسى است كه نمىتوان آن را تغيير داد.
اخلاق موضعى عبارت است از اخلاقى كه مقيّد به دادههاى عينى و واقعى پيچيده مخصوص يك حالت جزئى باشد، نه مقيد به قوانين و اصول عام اخلاقى.
جان ديوئى اصطلاح «وضع» را به يكى از مراحل تجربه، يعنى مجموع شرايط عينى كه حالتى از حالات سعى و عمل را به وجود مىآورد، اطلاق كرده است. در نظر وى، تحقيق هميشه از وضع مشكل آغاز مىشود و به وضع خالى از