فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٤٠ - ط
طاقت
فارسى/ كارمايه- نيرو
فرانسه/Energie
انگليسى/Energy
لاتين/Energia
١- طاقت عبارت است از قوت و قدرت و به چيزى اطلاق مىشود كه انسان را قادر مىسازد فعل خود را با زور انجام دهد. اينكه خدا فرموده است: «ما چيزى را كه نيروى آن را نداريم تحمل نمىكنيم» (وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ) اشاره به چيزى است كه انجام آن براى ما مشكل است نه اشاره به چيزى كه ما قدرت آن را نداريم. گفتهاند طاقت مترادف استطاعت است. در فلسفه جديد كار مايه به دو معنى به كار مىرود: معنى روحى و معنى مادى و طبيعى.
الف- معنى روحى: كار مايه عبارت است از قدرت و توان و سعى و كوشش و يا توانائى انجام كار و اراده كردن از روى نيرو و توان.
ب- معنى طبيعى يا مادى: كار مايه عبارت است از توان انجام كار مكانيكى كه مخصوص يك جسم است يا مخصوص مجموعهاى از اجسام است. كار مايه به اين معنى در علم مكانيك بر دو نوع است: كار مايه بالفعل و كارمايه بالقوه.
اما در فيزيك كارمايه بر چند قسم است. مانند نيروى حرارتى، الكتريكى، نورى، مغناطيسى و ... هر يك از اين اقسام نيرو از طريقه مقايسه آن با يكديگر شناخته مىشود، يعنى از طريق امكان تبديل كميت معينى به كميت معينى از نوع ديگر.
٢- اصل بقاى كار مايه عبارت است از قول به اينكه: تغيير و تبديلى در كل عالم وجود ندارد مگر در حركت اجزاء آن و تأثير و تأثر اجزاء نسبت به يكديگر كه تمام اين تغييرات درونى، كميت ثابت نيرو را در جهان حفظ مىكند. در نظر لايب نيتس اصل بقاى كار مايه يكى از مظاهر حكمت خداوند است. اصل توزيع كار مايه عبارت است از قول به اينكه اگر چه مقدار نيرو ثابت است اما بطور مساوى بين اجسام توزيع شده است به نحوى كه اين توزيع شناخت آن را ضعيفتر و بهرهورى از آن را كمتر مىكند.
٣- نظريه اصالت نيرو بر دو قسم است: يكى قول به نيروى مطلق يا اصالت نيروى مطلق. به اين معنى كه نيرو يك حقيقت بنيادى است كه تمام اجزاء هستى چه جسمانى چه روحانى از آن به وجود آمده است.
٤- نظريه نيرو عبارت است از قول به تفسير تمام پديدارهاى هستى توسط نيرو يا ماده.
٥- نيروى ويژه اصطلاحى است كه روانشناسان به نظريه مولر اطلاق مىكنند. مضمون اين نظريه اين است كه: اختلاف احساسات ناشى از اختلاف صفات اشياء خارجى نيست بلكه ناشى از اختلاف طبيعت حواس درككننده است. اين نظريه را مىتوان در دو بخش زير خلاصه كرد:
الف- وقتى مؤثر تغيير كند و حاسّه تغيير نكند، احساس تغيير نخواهد كرد. مثلا امواج الكتريكى و امواج نورى و ضربات مكانيكى وقتى در چشم اثر كنند، فقط احساس بصرى ايجاد مىشود.
ب- وقتى حاسّه تغيير كند و موثر تغيير نكند، احساس تغيير خواهد كرد. مثلا اگر امواج الكتريكى در چشم اثر گذارد، احساس بصرى ايجاد مىكند و اگر در عصب شنوائى اثر گذارد احساس شنوائى ايجاد مىكند. (رجوع كنيد به قوه، قدرت).
طبّ النفسى
فارسى/ روان پزشكى
فرانسه/Psychiatrie
انگليسى/Psychiatry
روان پزشكى يا طب امراض روانى يكى از شعبات پزشكى است كه در تشخيص امراض عقلى و معالجه آنها تحقيق مىكند و در معالجه اين امراض داراى دو روش اساسى است:
اول معالجه با وسايل مادى (مانند داروهاى طبى و ضربههاى [شوك] الكتريكى و امثال آن). دوم معالجه با وسائل نفسانى يعنى شناخت افكار تصورات، انفعالات، اميال و رغبتهاى مريض و احوالى از اين قبيل براى تأثير كردن در آنها. از جمله وسايل معالجه نفسانى (روانى) يكى القاء و ديگرى روانكاوى است. روانشناس يا پزشك امراض روانى كسى است كه در شناخت و معالجه اين گونه امراض تخصص دارد.
اصطلاح آسيبشناسى روحى (Pathologie Mentale(
به دانشى اطلاق مىگردد كه در اضطرابات عقلى و تغييرات