فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٥٢ - و
و
واجب
فارسى/ ناگزير
فرانسه/Necessaire
انگليسى/Necessary
لاتين/Necessarius
ناگزير چيزى است كه ذات آن كاملا مقتضى وجود آن باشد و يا چيزى است كه در تحقق هستى خود، از غير بىنياز باشد. ناگزير مترادف ضرورت (هرآينه) است جز اينكه گاهى به آنچه اخص از ضرورى است، اطلاق مىشود.
چنانكه ابن سينا گويد:
«واجب و ممتنع در ضرورت متفقند. ضرورت واجب در وجود و ضرورت ممتنع در عدم است.» (نجات) واجب الوجود يعنى «موجودى كه وجود او ناشى از ذات خود او باشد و محتاج شىء ديگرى نباشد.» (تعريفات جرجانى) ابن سينا گويد: واجب الوجود، موجودى است «كه ممكن نيست وجود او از غير باشد و يا موجودى وجود داشته باشد كه فايض از وجود او نباشد.» (رساله حدود) و نيز گفته است: «واجب الوجود موجودى است كه اگر غير موجود فرض شود، محال لازم آيد، و ممكن الوجود موجودى است كه اگر موجود يا غير موجود فرض شود، از آن، محال لازم نيايد.
واجب الوجود، وجود ضرورى است اما ممكن الوجود وجودى است كه وجود و عدم آن هيچ كدام ضرورت ندارد.» (نجات) واجب الوجود بر دو قسم است: واجب به ذات و واجب به غير. واجب به ذات موجودى است كه عدم آن محال است و وجود آن ناشى از ذات خود آن است. واجب به غير وجودى است كه محتاج علتى است كه وجود او را ايجاب كند. مثل چهار كه واجب به غير است نه واجب به ذات و وجوب آن به فرض تحقق دو و دو متحقق است. واجب به ذات در اصطلاح فارابى و ابن سينا، همان خداوند است كه اصل تمام موجودات است.
واجب
فارسى/ بايست
فرانسه/Devoir
انگليسى/Duty
بايست مشتق از بايستى (وجوب) و به معنى ضرورت اقتضاى عينى ذات و تحقق آن در خارج است و به چيزى اطلاق مىشود كه بايد انجام شود و ترك آن غير ممكن است و يا چيزى كه انجام آن از ترك آن اولى است. گفتهاند بايستى بر دو نوع است: عقلى و شرعى.
بايستى عقلى فعلى است كه صدور آن از فاعل ناگزير است، به نحوى كه از جهت استلزامى كه در آن است، ترك آن محال است. بايستى شرعى فعلى است كه هر كه آن را ترك كند سزاوار سرزنش و كيفر است. در اصطلاح فقها، وجوب عبارت است از در پناه بودن (مشغول ذمّه) و وجوب اداء عبارت است از الزام اخلاقى كه ترك آن موجب بروز فساد است، و در فسله كانت به امر مطلق اطلاق مىشود. امر مطلق يا حكم تنجيزى، امر جازمى است كه انسان ذاتا و