فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٤٤٥ - ط
فرانسه/Extreme
انگليسى/Extreme
لاتين/Extremus
طرف هر چيزى پايان آن در زمان و مكان است و به معنى جانب و ناحيه شىء است. مترادف اين لفظ، حد نهايى است. مثلا مىگويند: حد نهايى سرعت و حد نهايى ديد.
در علم اخلاق، اطراف به معنى رذائل است و از فضائل به عنوان اوساط بين اطراف ياد مىشود (ارسطو و ابن مسكويه) بنا بر اين، حكمت حد وسط بين بىخودى و سبكسرى (سفه و بله) است، شجاعت حد وسط بين ترس و بىباكى است. عفت حد وسط بين حرص و بىحالى است. عدالت حد وسط بين ستمگرى و ستمكشى است.
طرفين در اصطلاح منطقيان عبارت است از حد اكبر و حد اصغر در قياس حملى. ابن سينا گويد: «حدود بر سه قسم است: حدى كه در دو مقدمه تكرار و در نتيجه قياس حذف مىشود. و حد اكبر و حد اصغر كه در نتيجه جمع مىشوند. حد تكرارى را حد وسط و دو حد ديگر را طرفين يا رأسين گويند. طرفى كه در نتيجه محمول واقع شود، طرف اكبر است و طرفى كه موضوع نتيجه واقع شود اصغر ناميده مىشود. مقدمهاى كه طرف اكبر در آن باشد، كبرا ناميده مىشود و مقدمهاى كه طرف اصغر در آن باشد، صغرا ناميده مىشود.» (نجات).
طريقه
فارسى/ روش
فرانسه/Methode
انگليسى/Method
لاتين/Methodus
١- طريقه به معنى روش يا روش واضح و مستقيم است كه از طريق نظر صحيح كردن در آن، مىتوان به هدف معينى دست يافت.
متفكران جديد براى روش، دو صورت اساسى معتقداند:
اول روشى كه حدود آن از پيش تعيين نشده باشد. دوم روشى كه مبتنى بر طريقى باشد كه از پيش به وضوح معلوم باشد و قواعدى را كه براى دست يافتن به نتيجه مطلوب بايد از آن پيروى كرد و موارد لغزشى را كه بايد از آن پرهيز كرد، بيان كند. مثال روش اول عبارت است از انتظام افكار و سازگارى طبيعى آنها كه متناسب با طبيعت هر موضوعى است. روشهاى مردم در ترتيب افكار، نسبت به عادات و تجارب آنها متفاوت است. حتى گاهى كسانى كه منطق نياموختهاند، افكار خود را بهتر از كسانى كه منطق آموختهاند افكار خود را بهتر از كسانى كه منطق آموختهاند نظم و ترتيب مىدهند. مثال روش دوم مطلبى است كه دكارت به آن اشاره كرده و گفته است: از اوان جوانى «به مطالعات و احكامى راه يافتم كه از تركيب آنها روشى به وجود آوردم كه بر من معلوم شد كه مىتوانم براى افزايش تدريجى دانش خود، آنها را وسيله قرار دهم و توسط آن، اندك اندك به بالاترين مرحله دانش دست يابم به نحوى كه اين امر به رشد عقل ضعيف من و طولانى شدن زندگى كوتاه من كمك كند.» (رساله گفتار در روش) ٢- و نيز روش به تمرين و ممارست در بعضى روشهاى فنى و تجربى و در بعضى علوم و فنون، اطلاق مىشود. مانند روش عملىاى كه در حل يك جمله رياضى كه تعداد ارقام آن از تعداد معادلات آن بيشتر است، اعمال مىشود، يا روش كاربرد آيينههاى متحرك براى سنجش زوايا، يا روش آموختن زبانهاى بيگانه توسط ابزارهاى سمعى و بصرى، يا روش آموختن رقص يا آواز با يكى از آلات موسيقى.
٣- روش علمى عبارت است از شيوه علمى و به مجموع روشهاى ذهنى و حسىاى اطلاق مىشود كه موجب دستيابى به حقيقت مىگردد يا براى اثبات حقيقت شايسته است. اين روش نسبت به موضوع علم، داراى اقسام گوناگون است. اگر موضوع يك امر مجرد باشد، مثلا در علوم رياضى، روش، روش استنتاجى و عقلى است، و اگر موضوع يك امر محسوس يا شخصى باشد، مانند علوم طبيعى، روش آن استقرائى و تجربى است.
٤- روش تجربى عبارت از مجموع شيوههائى است كه از مشاهده پديدارهاى جزئى منتهى به استخراج قوانين كلى مىشود. اين روش داراى اقسام مختلف است كه در مواضع متعدد، در همين كتاب، آنها را برشمردهايم اين روشها عبارت است از:
الف- روش توافق يا تلازم در وقوع. (رجوع كنيد به لفظ اتفاق).
ب- روش اختلاف يا تلازم در تخلف. (رجوع كنيد به اختلاف) ج- روش جمع اتفاق و اختلاف يا تلازم در وقوع و