فرهنگ فلسفى - جميل صليبا- منوچهر صانعى دره بيدى - الصفحة ٦٦٥ - و
روشن كند. سوم الهام. اما وحى باطن چيزى است كه از طريق رأى و اجتهاد حاصل شود. (رجوع كنيد به الهام و كشف).
وراثت
فارسى/ وراثت
فرانسه/Heredite
انگليسى/Heredity
لاتين/Hereditas
١- وراثت در شرع عبارت است از انتقال مال انسان بعد از مرگش به وارثانش. در اين مورد مىگويند: فلانى از فلانى ارث برد. علم موارث يعنى علم فرايض. وارث يكى از صفات خداوند است و به اين معنى است كه او باقى و بادوام است و وارث زمين و ساكنان آن است. به عبارت ديگر، خداوند بعد از فناى همه چيز باقى مىماند. بنا بر اين، آنچه از آن بندگان است سرانجام به او باز مىگردد.
٢- در زيستشناسى، وراثت عبارت است از انتقال صفات از اجناس و انواع و افراد اصلى به فرعى. اگر صفات از والدين مستقيما به فرزندان انتقال يابد وراثت قريب ناميده مىشود و اگر از اجداد به نسلهاى بعدى منتقل شود وراثت بعيد ناميده مىشود. وراثت صفات اكتسابى عبارت است از انتقال صفاتى كه فرد در زندگى خود كسب كرده است، به فرزندانش، اما انتقال چنين صفاتى هميشه و حتى در حال حاضر مورد اختلاف بوده و هست.
٣- در روانشناسى، جامعهشناسى و علم اخلاق، وراثت داراى معنى خاصى است. وراثت در اينجا عبارت است از انتقال استعدادهاى نفسانى يا سنتهاى اجتماعى يا قواعد سلوك، از نسل گذشته به نسل آينده، از طريق تربيت و حالتپذيرى و تأثير و تأثر تحت شرايط محيط ٤- وراثى منسوب به وراثت است، چه وراثت عضوى باشد چه نفسانى و چه اجتماعى.
٥- تراث عبارت است از ميراث چه ميراث مادى و چه ميراث معنوى. مىگويند: تراث اجتماعى و تراث فرهنگى.
٦- آبايى (Atavisme( عبارت است از ظهور صفات ارثى در يك نسل، از نسلهاى پيشين كه در چند نسل پنهان بوده است.
وساطت
فارسى/ ميانجىگرى
فرانسه/Mediation
انگليسى/Mediation ,intermediation
١- ميانجىگرى كار ميانجى است، يعنى حد وسط واقع شدن چيزى بين دو چيز (در صورتى كه اين دو در واقع مستقل از شىء واسطه باشند).
٢- ميانجىگرى به اين معنى است كه چيزى حد وسط قرار گيرد بين چيزى كه خود از آن آغاز شده و چيزى كه خود بدان منتهى منتهى مىشود خواه شىء واسطه علت حدوث شىء دوم يا يكى از شرايط حدوث آن باشد.
٣- و نيز ميانجىگرى عبارت است از چيزى كه انتقال از يك طرف به طرف ديگر، توسط آن انجام شود. مثل ميانجىگرى زمان و مكان بين آزادى و جهان و ميانجىگرى حواس بين عقل و طبيعت و ميانجىگرى عقول آسمانى بين خدا و خلق خدا.
٤- «ميانجىگرى در امور بين المللى عبارت است از اقدام يك دولت يا بيش از يك دولت در رفع اختلاف دو يا چند دولت، از طريق گفتگوهايى كه طرفين نزاع در آن شركت داشته باشند.» (معجم الوسيط).
وسط يا اوسط
فارسى/ حد وسط
فرانسه/Moyenterme ,milieu
انگليسى/Middle )term(
١- حد وسط در اصطلاح منطقيان حدى است كه در قياس، حد اكبر را به حد اصغر ارتباط مىدهد. (رجوع كنيد به حد، قياس).
٢- و نيز وسط به معنى هر چيزى است كه بين طرفين شىء قرار گيرد مثل راه حل متوسط. فضيلت حد وسط بين افراط و تفريط است. مثلا حكمت حد وسط بين گربزى (سفه) و نادانى (بله) و شجاعت حد وسط بين ترس و بىباكى است.